Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و شصت و دوم
بوشهر
31 مارس
1ـ اطلاعات دریافتی از مدیر تلگراف خلیج فارس حکایت از آن دارد که میرزا ابوالقاسم کنگونی در پاسنی (Pasni) پیاده شده و هشت روز در آن جا اقامت گزیده و راجع به تجارت به تحقیق پرداخته است. او آن گاه در روز بیست و سوم با یک فروند قایق محلی رهسپار گوادر گردیده و اظهار داشته که در نظر دارد از آن جا از طریق خشکی عازم چابهار و جاسک گردد.
[ 3 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

آقای استاندار! به کجا چنین شتابان؟ ماجرای خیار شور ما و افشاگری استاندار

فریاد استان بوشهر (32)
آقای استاندار! به کجا چنین شتابان؟ ماجرای خیار شور ما و افشاگری استاندار
 دکتر عبدالرحیم مهرور
به دنبال طنز آقای جهانبخشان و اهداء جایزه به ایشان از سوی استاندار، من هم دندانم را تیز کردم تا با انتقادی دیگر جایزه‌ای از دست مبارک استاندار بربایم، اما متأسفانه خود غلط بود آن چه می‌پنداشتم زیرا که جایزه‌ی ما به جای سکه‌ی طلا، مگس و خیار شور در آمد. با آقای افراشته استاندار محترم از سال 61 آشنا شدم، در زمانی که ایشان مسئول امور تربیتی شهرستان تنگستان بود و من استخدام استانداری بودم و از آنجایی که به پست و مقام اهمیتی نمی‌دادم استعفای خودم را تقدیم استاندار وقت نمودم و به عنوان معلم حق التدریسی به بندر قدیمی بوالخیر همان بندری که امروز به علت مشاوره‌های نادرست نزدیکان استاندار (سیاسی‌کاری) مورد بی‌مهری ایشان قرار گرفته اعزام شدم. گرچه در آن موقع مورد تکفیر مرحوم پدرم قرار گرفتم زیرا که در استانداری خانه‌ی سازمانی داشتم و به گفته‌ی پدرم سر شناس بودم و به دیگر بیان آینده‌ی درخشانی داشتم و اگر می‌خواستم می‌توانستم به مناصب عالیه در استان دست یابم، کما این که خیلی از دوستانم در همان زمان فرماندار شدند. تا این که روزی آقای افراشته با وانت باری سبز رنگ (به رنگ خیار شور) وارد مدرسه بوالخیر شد. جلسه‌ای گرفته شد برای همکاری با ایشان. از بین ده نفر از کارکنان مدرسه هیچ کدام از افراد، حاضر به همکاری با ایشان نبودند تا این که جناب آقای افراشته با توجه به ظاهر ما پیشانی ما را هدف قرار داد و به عنوان دستیار خود در آن مکان برگزید. من با توجه به احساس مسئولیت پذیریم تا توان داشتم به خاطر نظام از هیچ کاری دریغ نکردم و حتی تأتری ساختم که در مدارس استان اول شد اما به خاطر این که فردی هستم که با مسئولین خودم را درگیر می‌کنم دریغ از یک تشویق نامه‌ی شفاهی … که بماند. ما رفتیم به راهی که عاقبت آن اصلاح گری و یا اصلاح طلبی بود و آقای افراشته به اصول گرایی روی آورد و اکنون ما از استانداری خارج و آقای افراشته ردای والی‌گری استان پوشیده. ما شده‌ایم مگس، اما آقای افراشته و یارانش زنبور عسل، منِ "مهرور" شده‌ام بی‌مهر و آقای "افراشته" شده مهرورز و با مهر، منِ منتقد شده‌ام مغرض و آقای افراشته شده متقی، من شده‌ام پزشکِ بی‌سواد و بی‌ درد و آقای افراشته شده‌ دردمند… و اینک قضاوت با خوانندگان است.
آقای استاندار، اکنون وقتی از انتقاد سخن به میان می‌آید در همان مرحله‌ی نخست باید دو جنبه از مسئله را از هم تفکیک کرد الف: محتوای انتقاد ب: طرف انتقاد کننده، بنابراین باید انتقاد‌های صادقانه از انتقاد‌های کاسب‌کارانه را از هم سوا کرد. اگر چه انتقاد صحیح از هر کس مسموع است و نباید نادیده گرفته شود. زیرا که یک انتقاد صادقانه می‌تواند نادرست باشد اما باید آن را ارج نهاد، جدی گرفت و ستود. آقای استاندار، شما باید در میان منتقدان امین و خیرخواه خود و آن‌ها که هیچ وقت درد مردم نداشته‌اند و حالا هم اگر در ظاهر سنگ مردم را به سینه می‌زنند و در نهان هدفی دیگر دارند، فرق بگذارید زیرا که هر انتقادی دشمنی نیست و هر دشمنی لزوماً در شکل انتقاد متجلی نمی‌شود. اکنون در تعجبم که شخصیتی مثل جناب عالی که نماینده تام‌الاختیار دولت در استان هستید و خود را فرهنگی و مطبوعاتی می‌دانید چرا خوبی‌ها را نسبت به خود تعریف می‌کنید یعنی هر چه را می‌پسندید و با منافع خود منطبق می‌یابید، خیر می‌نامید (زنبور عسل) و هر چه را با دلخواهتان منطبق نبود شر (مگس): « ما نباید مثل مگس باشیم که روی بدی‌ها می‌نشیند ما باید مثل زنبور عسل باشیم که با تلاش و همت روی خوبی‌ها می‌نشیند» (نقل به مضمون) اولاً حقیر دغل دوست نیستم که مگس شوم ثانیاً شما ماهیانه مبلغ هنگفتی از بیت‌المال دریافت می‌کنید بنابراین نیازی به تعریف و تمجید افرادی مثل بنده ندارید.
آقای افراشته استاندار محترم، این جانب از محدود اصلاح طلبانی هستم که با توجه به موقعیت اجتماعی هرگز حاضر نشده‌ام نان اصلاحات را بخورم. اکنون هم اعتقاد تنگاتنگی به جناب آقای کروبی دارم. آقای استاندار، بنده از معدود اصلاح‌طلبانی هستم که عملکرد آقای احمدی نژاد را در رابطه با مبارزه با فساد اقتصادی، انرژی هسته‌ای و فلسطین می‌ستایم گرچه انتقاد‌های زیادی نسبت به عملکرد ایشان دارم و باز هم اعتراف می‌کنم از محدود اصلاح طلبانی هستم که معتقدم اصلاح طلبان هم تاجی بر سر مردم نگذاشتند به جز در شعار آزادی و سوء استفاده از آزادی. اما در این چند سال اخیر این همه انتقاد و فریاد بر مدیران اصلاح طلب روا داشتم ولی هیچ کدام از آن‌ها نتوانستند مرا تبدیل به مگس و بنده را قانع کنند که خیار شور سبز نمی‌شود اما با یک انتقاد، جناب آقای افراشته به بنده فهماند که مگس هستم و خیار شور سبز شدنی نیست به دیگر بیان کاشتنی نیست بلکه افراشتنی است. آقای استاندار، مهندسین خاک شناس شما زمین سه راه باغ زهرا را مورد تأیید قرار داده‌اند اما کلنگ بیمارستان در نزدیکی برج مقام به زمین کوبیده‌اید. ان‌شاءا… که دسته‌ی این کلنگ در بین راه شکسته نشود. منظور نگارنده از نوشتن این مطلب این است که شما حداقل یک میلیارد تومان بابت زیر سازی بیمارستان هدر می‌دهید و مثل این است که این پول را در چاه می‌اندازی، مثل اسکله‌ی صیادی عامری که هم‌فکرِ عزیزت مهندس "شهریاری" بنا به دلایلی در سال 75 از بندر بوالخیر به بندر عامری انتقال داد.
آقای استاندار، بنده بر این باورم که نباید مخالفین شما، عرصه را بر شما تنگ کنند زیرا شما همان احترامی دارید که استانداران قبل داشتند و قطعاً بازگو کردن ضعف‌ها به نفع شماست زیرا که اگر این ضعف‌ها نمایان نشود تبدیل به غده‌ی چرکینی خواهد شد که بالاخره روزی ‌می‌ترکد و دیگر جنابعالی از بوی تعفن آن را‌هی جز فرار از این استان نخواهید داشت. پس بیائید به مردم بهاء دهید.
هرگاه که از آشیانه‌ی خود یاد می‌کنم
نفرین به خانواده‌ی صیاد می‌کنم
«عشقی»
به طور خلاصه 28 مورد ضعف‌های مدیران اصلاحات در زمان مهندس تبا‌دار را عنوان کردم (به جز یکی از آن‌ها که آن هم‌فکر جنابعالی بود) کسی مرا متهم به ضد انقلاب نکرد.
آقای استاندار، این درد آور است که جنابعالی این گونه برای رؤسای زیر مجموعه‌ات بازگو ‌می‌کنی و درد آورتر این است که شما به عنوان یک شخصیت فرهنگی مطبوعاتی منتقدانت را به بی‌سوادی متهم کرده‌‌ای و ملال آور‌تر این که نمایند‌ی عالی دولت اصول‌گرای مهرورزی هستی که منِ مهرور را مورد بی‌مهری قرار دادی.
آقای استاندار قبول داشته باشید که گر چه نگارنده مفت حرف می‌زند، اما حرف مفت نمی‌زند و بدان که:
هر روز صبح غزالی در افریقا بیدار می‌شود، او نیک می‌داند که باید تند‌تر از سریع‌ترین شیر بدود تا شکار نشود. هر روز صبح شیری در افریقا بیدار می‌شود، او نیز می‌داند که باید تند‌تر از کند‌ترین غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد. مهم نیست شیر هستید یا غزال، بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنید