![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس کنیپ هوزن چون نقطه نظرات خود را بر پایهی این استدلالها بنا نهاده بود، نتیجه میگرفت که نه بوشهر و نه بصره برای واک بندر ترانزیتی مناسبی میباشند. کنیپ هوزن بر این باور بود که منافع شرکت ایجاب می کند آزادانه ـ همراه با امنیت و بدون دخالت حکومت محلی ـ به تجارت بپردازد. بنابراین او توجه شورای اجرایی واک در باتاویا به دعوت میرناصر برای تأسیس تشکیلات بازرگانی در قلمرو او ـ که برای هر دو طرف سودمند بود ـ جلب کرد.41 کنیپ هوزن پیشنهاد کرد که این تأسیسات باید در خارگ ـ جزیرهی خشک کوچکی که فقط تعداد انگشتشماری ماهیگیر در آن سکونت داشت ـ بنا نهاده شود. با وجود این در مقایسه با اروندرود، بوشهر و بندر ریگ، این جزیره از موقعیتی ممتاز برخوردار بود، زیرا بین خارگ و جزیرهی کوچکتر همجوارش خارگو، برای کشتیها لنگرگاه بسیار مناسبی وجود داشت و به علاوه آب و هوایش هم خوب بود. جزیره از آب شیرین، هیزم به مقدار زیاد و خاکی حاصلخیز برخوردار بود؛ بنابراین ماهیگیران هم حتا می توانستند محصولات زیادی از این خاک، برداشت کنند. کنیپ هوزن یادآور گردید که در گذشته پرتغالیها سود سرشاری از این جزیره بردهاند، که تا اندازهای به سبب صید مروارید در اطراف جزیره، بوده است.42 او به شورای اجرایی واک در باتاویا اطمینان داد که خارگ بیهیچ تردید بهترین نقطه برای تأسیس تشکیلات بازرگانی در خلیج فارس است و میتوان از طریق این تشکیلات، کالاهای موردنیاز تجار ایرانی، عرب و عثمانی را تأمین کرد و اگر واک بتواند اروپاییها را در خارگ اسکان دهد ظرف مدتی کوتاه این تشکیلات به صورت مهمترین و عمدهترین تأسیسات بازرگانی برای سرتاسر خلیج فارس، درخواهد آمد. کنیپ هوزن برای رفع هرگونه شبهه، مبنی بر اینکه این اقدام او طغیانی روحی ناشی از گرفتاریهایش در بصره بوده و راجع به آن بهطور جدی تأمل نکرده است، تأکید میکرد که تجار ارمنی در سال 1751 مصرانه از او خواسته بودند تا این طرح را به باتاویا پیشنهاد دهد، اما او نسبت به پیشنهاد آنها واکنش نشان نداده بود، زیرا تجار ارمنی فقط منافع خصوصی خود را در نظر میگرفتند.43علاوه بر این؛ اسکوندرورد، که دربارهی این طرح کنیپ هوزن با او تبادل نظر کرده بود، بیاندازه از این طرح حمایت میکرد؛ زیرا زمانی که او مسوولیت تشکیلات بازرگانی واک را در بوشهر به عهده داشت، همین نقطهنظر را مورد توجه قرار داده بود.44 در واقع او ظاهراً این نقطهنظر را زمانیکه مدیر واک در بندرعباس بود دنبال میکرد، زیرا انگلیسی ها گزارش کرده بودند که «در آغاز سال 1751 برای نمایندهی انگلستان محقق شده بود که آنها (هلندیها) در نظر دارند خارگ را به اشغال در آورده و تشکیلات بازرگانیشان را از بندرعباس به این جزیره انتقال دهند»45 بنابراین کنیپ هوزن به اصل موضوع پرداخت و پیشنهاد کرد که واک باید تشکیلاتاش را در بوشهر ـ که در خلال سه سال گذشته سودی در بر نداشته است ـ تعطیل کند و کارکنان آنجا را در بصره، زمانی که اوضاع دوباره به حال عادی برگشت ـ مستقر کند. ضمناً کارکنان بصره هم میبایست در خارگ ـ که واک میتوانست در آنجا قلعهای قابل دفاع بنا کند ـ مستقر شوند. به رغم اینکه کنیپ هوزن شرح مفصلی از مزایای این طرح به شورای اجرایی واک تسلیم کرده بود معالوصف یادآور میگردید که 5 درصد نرخ گمرکی در بصره، سالانه بالغ بر 25 الی 30 هزار فلورانس هلند است. بنابراین او اظهار میداشت که هزینهی ساخت قلعه چندان زیاد نیست. زیرا سنگ و آهک در خارگ به وفور یافت میشد و تنها چیزی که میبایست از خارج از جزیره تأمین کرد، الوار و آهن و دستمزد بنا بود که مبلغ قابل توجهی به شمار نمیآمد. هزینهی عملیاتی این تأسیسات معادل هزینهی بصره ـ به علاوهی مخارج 12 الی 16 سرباز ـ بود. این افراد به علاوهی کارکنان اروپای و بومی به 60 نفر میرسیدند که کنیپ هوزن آن را برای دفاع از قلعه کافی میدانست.46 از این پیشنهاد به روشنی میتوان دریافت که فکر شروع به کار تأسیسات بازرگانی جدیدی در خارگ، یک مرتبه به ذهن کنیپ هوزن خطور نکرده بود؛ زیرا نه تنها تجار ارمنی در سال 1751 راجع به آن به او پیشنهاد کرد بودند بلکه او در اینباره با همکارش اسکوندرورد ـ که او هم همین نقطهنظر را پی میگرفت ـ بحث و مذاکره کرده بود. گذشته از این او در 15 فوریه که در خارگ به سر میبرد این پیشنهاد را نوشته بود. بنابراین او آن را در مدتی کوتاه به رشتهی تحریر در آورده است، زیرا کنیپ هوزن در 22 فوریه وارد بندرعباس میشود و همهی اینها حکایت از بررسیها و کنکاشهای او در اینباره از قبل دارد. به علاوه کنیپ هوزن به جای اینکه به بوشهر برود، یک راست رهسپار خارگ میشود. دست آخر اینکه میرناصر هم از انگلیسی ها و هم از هلندیها دعوت کرده بود تا پیش از سال 1752 در قلمرو او مستقر شوند، زیرا الیس در نامه مورخه 2 ماه مه 1752 به این موضوع اشاره میکند.47 تصویب طرح خارگ شورای عالی اجرایی واک در 29 ژوئن 1753 با پیشنهاد کنیپ هوزن موافقت کرد، هرچند تمام اعضا شورا با آن موافق نبودند. شورا به کنیپ هوزن دستور داد تا نسبت به ساخت قلعهی کوچکی «بیهیچ شرط نه تنها در مورد تملک بلکه راجع به حق تملک آن در خارگ ـ که سرکردهی آنجا به واک پیشنهاد کرده بود ـ اقدام کند».48 چون اصل نامه میرناصر در دست نیست، لذا دشوار است بتوان تشخیص داد که آیا او از حق خود بر خارگ چشم پوشیده است یا نه. در ترجمهی هلندی این نامه هم به این موضوع اصلاً اشاره نشده و فقط از هلندیها دعوت شده تا از بندر ریگ به عنوان یک بندر تجاری استفاده کنند یا در هر نقطه از قلمرو او مبادرت به ساخت تأسیسات بازرگانی کنند. ضمناً راجع به خارگ یا واگذاری مالکیت آن هم اشاره نشده است.49 از این گذشته، در نامهی ژاکوب موسل ـ فرماندار کل به میرناصر هم راجع به واگذاری مالکیت جزیره سخنی به میان نیامده، و فقط به درخواست میرناصر اشاره شده که از هلندیها خواسته بود تا به قلمرو او آمده و در آنجا به تجارت پرداخته و تأسیسات بازرگانی دایر کنند. از طرفی راجع به پرداخت وجه بابت تملک خارگ یا تقدیم پیشکش به این منظور نیز اشاره نشده است.50 این امکان وجود دارد که میرناصر با کنیپ هوزن به طور شفاهی توافق کرده بوده، با وجود این در اسناد موجود راجع به آن اشاره نشده است. به هر حال شورای اجرایی واک متقاعد شده بود که میرناصر مالکیت جزیرهی خارگ را به واک پیشنهاد کرده است. کرملیتها نیز گزارش میدهند که میرناصر «واگذاری جزیره را بدون دریافت وجه» به هلندیها اعطا کرده بود… و شرکت هلندی هم میبایست به او در آنجا پناه میداد و به احتمال هروقت کشمکش خانمان براندازی در ایران روی میداد، او میتوانست به آنجا فرار کند».51 البته این امکان هم وجود دارد که میرناصر در قبال حق استفادهی مستمر خود از خارگ به عنوان پناهگاه، این جزیره را واگذار کرده باشد تا تجارت هلندیها را به بندر ریگ سوق دهد و این بندر را به صورت مهمترین مرکز تجاری خلیج فارس درآورد. با همهی اینها، مردم منطقه اظهار شگفتی مینمودند که چرا میرناصر به کفار اجازه داده تا در خارگ سکونت اختیار کنند، که مدفن امام محمد بن حنیفه در آنجا است. انگلیسیها هم به همین دلیل اظهار شگفتی مینمودند هرچند این موضوع در سالهای بعد چندان مهم نمینمود.52 چون واک در خلیجفارس دارای سه دفتر بازرگانی بود، شورای اجرایی واک در باتاویا تصمیم گرفت تا دفاتر بازرگانی خود را در بصره، بوشهر و بندرعباس تعطیل کند. با وجود این مقرر گردید که تشکیلات بندرعباس بعد از اینکه خارگ از پایگاه بازرگانی مستحکمی برخوردار گردید، تعطیل گردد.53 عجالتاً تشکیلات خارگ میبایست تحت نظارت دفتر بندرعباس عمل کند، هرچند خارگ مستقلاً فعالیت میکرد.54 با توجه به کشمکشی که با حکومت بصره وجود داشت کنیپ هوزن میبایست بعد از ورودش به منطقه علیه آنجا دست به حمله میزد، اما پیش از حمله به آنجا میبایست تحقیق کند که آیا سلیمان پاشا هنوز قدرت در دست دارد یا نه، زیرا به کنیپ هوزن دستور داده شده بود که اگر سلیمان پاشا از قدرت برکنار شده او میبایست این کشمکش را به طریقی مسالمتآمیز ـ بر اساس قرارداد موجود بین هلند و ترکیه ـ حل و فصل کند.55 بنابراین به منظور اجرای طرح خارگ و نیز محاصرهی بصره تعداد چهار فروند شناور ـ حامل کالا و مصالح ساختمانی ـ از باتاویا به خلیج فارس اعزام گردید.56 گفتنی است مدیران هفده نفرهی واک با طرح خارگ با شور و شوق کمتری استقبال کردند، زیرا امتیازات تشکیلات جدید، آنها را اصلاً قانع نمیکرد. مدیران در این مورد نوشته بودند: «شما به دقت آن را بررسی نکردهاید، زیرا این امتیازات را فقط برای فریب دادن به شرکت پیشنهاد کردهاند و آیا بعد از صرف هزینهی زیاد و استقرار شرکت در آنجا، این سرکرده یا جانشین او، عقیدهاش را تغییر نخواهد داد؟ آیا در چنین شرایطی تشکیلات واک در خارگ میتواند از خود دفاع کند؟». حتا اگر این مشکلات هم به وجود نمیآمد باز هم مدیران هفده نفرهی واک راجع به منطقی بودن این طرح قانع نمیشدند، زیرا خارگ در حکم یک انبار کالا بود که تجار از آنجا کالا خریده و به جای دیگری آن را انتقال میدادند که در این صورت دولتهای ایران و ترکیه برای مانعتراشی در کار شرکت از انجام هر کاری خودداری نمیکردند، زیرا با اجرای این طرح این دولتها عایداتی که پیش از این از طریق تجارت هلندیها نصیبشان میشد، از دست میدادند. جدا از این، مدیران هفده نفره اعتراضات بیشمار دیگری هم داشتند، اما چون منتظر وصول اطلاعات بیشتر از باتاویا بودند، تصمیم خود را راجع به طرح خارگ به تأخیر میانداختند.57 همانگونه که بعدها معلوم گردید، ظاهراً دیدگاه مدیران هفده نفره راجع به اوضاع خلیجفارس از برداشت شورای اجرایی واک در باتاویا روشنتر بوده، زیرا در هر مورد که آنها اعتراض میکردند حق با آنها بوده است. در 27 ژوییه 1753 کنیپ هوزن باتاویا را ترک گفت و در 6 اکتبر 1753 وارد بندرعباس گردید. چهار روز بعد او رهسپار بوشهر گردید و به مستخدماش ـ که اعتراض رسمی او را به استانبول انتقال داده بود ـ ملحق گردید. مستخدم او حامل حکمی از باب عالی بود که به سلیمان پاشا دستور میداد تا وجوهی را که به زور وصول کرده بود به کنیپ هوزن، مسترد کند.58 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهریها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شدهاند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.
کنیپ هوزن چون نقطه نظرات خود را بر پایهی این استدلالها بنا نهاده بود، نتیجه میگرفت که نه بوشهر و نه بصره برای واک بندر ترانزیتی مناسبی میباشند. کنیپ هوزن بر این باور بود که منافع شرکت ایجاب می کند آزادانه ـ همراه با امنیت و بدون دخالت حکومت محلی ـ به تجارت بپردازد. بنابراین او توجه شورای اجرایی واک در باتاویا به دعوت میرناصر برای تأسیس تشکیلات بازرگانی در قلمرو او ـ که برای هر دو طرف سودمند بود ـ جلب کرد.41 کنیپ هوزن پیشنهاد کرد که این تأسیسات باید در خارگ ـ جزیرهی خشک کوچکی که فقط تعداد انگشتشماری ماهیگیر در آن سکونت داشت ـ بنا نهاده شود. با وجود این در مقایسه با اروندرود، بوشهر و بندر ریگ، این جزیره از موقعیتی ممتاز برخوردار بود، زیرا بین خارگ و جزیرهی کوچکتر همجوارش خارگو، برای کشتیها لنگرگاه بسیار مناسبی وجود داشت و به علاوه آب و هوایش هم خوب بود. جزیره از آب شیرین، هیزم به مقدار زیاد و خاکی حاصلخیز برخوردار بود؛ بنابراین ماهیگیران هم حتا می توانستند محصولات زیادی از این خاک، برداشت کنند. کنیپ هوزن یادآور گردید که در گذشته پرتغالیها سود سرشاری از این جزیره بردهاند، که تا اندازهای به سبب صید مروارید در اطراف جزیره، بوده است.42 او به شورای اجرایی واک در باتاویا اطمینان داد که خارگ بیهیچ تردید بهترین نقطه برای تأسیس تشکیلات بازرگانی در خلیج فارس است و میتوان از طریق این تشکیلات، کالاهای موردنیاز تجار ایرانی، عرب و عثمانی را تأمین کرد و اگر واک بتواند اروپاییها را در خارگ اسکان دهد ظرف مدتی کوتاه این تشکیلات به صورت مهمترین و عمدهترین تأسیسات بازرگانی برای سرتاسر خلیج فارس، درخواهد آمد. کنیپ هوزن برای رفع هرگونه شبهه، مبنی بر اینکه این اقدام او طغیانی روحی ناشی از گرفتاریهایش در بصره بوده و راجع به آن بهطور جدی تأمل نکرده است، تأکید میکرد که تجار ارمنی در سال 1751 مصرانه از او خواسته بودند تا این طرح را به باتاویا پیشنهاد دهد، اما او نسبت به پیشنهاد آنها واکنش نشان نداده بود، زیرا تجار ارمنی فقط منافع خصوصی خود را در نظر میگرفتند.43