![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس روابط هلندیها با خلیجفارسنوشته : ویلم فلور ترجمه : حسن زنگنه قسمت بیست و سوم قتل میرحسین سران مناطق ساحلی برخلاف میل باطنی خود پایشان به جنگ قدرت بین کریمخان زند و سایر مدعیان تاج و تخت کشیده شده بود. در دسامبر 1755 سربازان دشتستانی از جنگیدن سرباز زدند، در نتیجه کریمخان مجبور شد به همراه محمدحسن قاجار به شیراز فرار کند. محمدحسن خان سربازان دشتستانی را خلع سلاح، لخت و غارت کرد؛ آنگاه به آنها اجازه داد تا به اوطان خود برگردند. با وجود این، او مهمترین سران آنها از جمله شیخ نصر بوشهری را به زندان افکند تا «ضمن اینکه تصویر خوبی از خود نسبت به شاه نشان دهد، مبلغ 5000 تومان هم بابت عایدات سه سال گذشتهی بحرین بپردازد». از جمله کسانی که «با توجه به تهیدستیاشان» با وضعی فلاکتبار به اوطان خود فرستاده شدند میرحسین و میرمهنا بود که به مدت یک سال در شیراز محبوس بودند.94 آنها در 20 آوریل 1756، با پای پیاده همراه با قاید حیدر گناوهای وارد بندر ریگ شدند. چون وود «Wood» متوجه شده بود که آنها «بدون خوار و بار و البسه و وجه نقد هستند»، لذا به ناچار مجبور شده بود تا البسه و پول و از جمله هدیهای «عمدتاً شامل برنج و قماش به ارزش حدود 360 روپیه»، در اختیارشان بگذارد.95 گفتنی است وود در غیاب میرحسین ساخت قلعهای را در مرکز بندر ریگ، آغاز کرده بود. ساخت این قلعه که تقلیدی از دژ موسلستین بود، موقعیکه میرحسین به بندر ریگ مراجعت کرد، تقریباً به اتمام رسیده بود. این دو برادر تصمیم گرفته بودند تا مشترکاً حکومت کنند و وود نیز به آنها نوید داده بود که بندر ریگ، به دنبال وجود تشکیلات تجاری کمپانی هند شرقی انگلستان آنجا، پررونق خواهد شد. با وجود این، شکوفایی بندر ریگ لازمهاش این بود که تشکیلات تجاری هلندیها از رونق بیفتد. وود استدلال میکرد که دشمنی آشکار زیانبخش و حملهای شبانه با سه فروند گالیوات موفقیتآمیزتر است. نیروهای مهاجم میبایست خانههای بیشمار پراکندهای که از بوریا و نی ساخته شده بود، غارت کرده و آنگاه به آتش بکشند و در سپیدهدم عقبنشینی کنند. این حملات میبایست چند بار تکرار شود تا ساکنان جزیره مجبور به ترک خارگ شوند و هلندیها در قلعهاشان تنها بمانند.96 لذا این دو برادر برای اینکه جهت قطع رابطه با هلندیها بهانهای داشته باشند، نامهای به کنیپ هوزن نوشته و بابت اجارهی خارگ، سالانه مبلغ 900 تومان ـ که هلندی قول پرداخت آن داده بودند ـ مطالبه کردند. کنیپ هوزن در پاسخ به آنها اعلام کرد که چنین توافقی صورت نگرفته، اما اگر آنها مدرکی کتبی ارایه دهند او البته آن را خواهد پرداخت. این نامه توسط مترجم واک به برادران تسلیم گردید. به او دستور داده شده بود تا به برادران یادآور شود که انگلیسیها کمر به مطیع ساختن آنها، بستهاند. میرمهنا نامهای به مترجم واک تسلیم کرد که در آن او مدعی شده بود که میرحسین ـ و نه او ـ مسبب مناقشات جاری با هلندیها میباشد. او یادآور شده بود که مصمم است تا هرچه زودتر به این مناقشه فیصله بخشد. گفتنی است، آنچه اتفاق میافتاد، اگر نگوییم کنیپ هوزن در آن دست داشته، بیهدف هم در آن نبوده است. زیرا او در 28 ماه مه 1756 نامهای به وود مینویسد و به او هشدار میدهد «تا از خطری قریبالوقوع آگاه باشد، که او خود سرانجام تصمیم میگیرد تا میرمهنا را گوشمالی دهد و انتظار میرود که بندر ریگ هم به زودی، وارد مرحلهای پر دردسر شود».96 با توجه به اینکه افراد میرمهنا «حقیرتر و ناتوانتر از بردگان بودند»، وود بیمناک جان خود بود، زیرا افراد تحت امر او مسلح نبودند و او برای تکمیل تشکیلات بازرگانی به الوار نیاز داشت. او دلواپس بود که مبادا پیش از آنکه هلندیهای طرفدار شیخ علی و میرمهنا بتوانند میرحسین را از حکومت خلع کنند، او در شرایطی تدافعی واقع شده باشد. لذا او آنجا را به مقصد بصره ترک گفت و تصمیم گرفت که بعد از اینکه این بحران فرو نشست برگردد، اما بدون هشدار دادن به میرحسین، که در چهارم ژوئن 1756 همراه با تعدادی افراد به قتل رسید. وود این افراد را به عنوان «دوستان من» قلمداد میکرد. میرمهنا نیز اظهار میداشت که برادرش میکوشیده، او را از پای درآورد. چند روز بعد میرمهنا، نابرادریاش، میرعلی را نزد کنیپ هوزن فرستاد تا به او راجع به حسن نیت خود نسبت به هلندیها، اطمینان دهد. کنیپ هوزن به او پیشنهاد کرد که برای اثبات چنین حسن نیتی انهدام قلعهی انگلیسیها، اقدامی دلپذیر است. در روز بیستم ژوئن، اندکی بعد از مراجعت میرعلی به بندر ریگ، انهدام قلعهی انگلیسیها آغاز گشت و کاملاً با خاک یکسان شد. وود در 22 ژوئن 1756 از بصره برگشت و تصمیم گرفت تا در خارگ اقامت جوید ـ هرچند او برای حفاظت از خانهی خود جنگافزار به همراه آورده بود. او در 27 ژوئن رهسپار بندر ریگ گردید. در آنجا میرمهنا به او توضیح داد که نمیتواند با ساخت قلعهای در مرکز بندر ریگ موافقت کند، اما وود مجاز بود در کنار ساحل دست به چنین اقدامی بزند.97 نمایندهی ایک در بصره از پافشاری وود دایر بر اینکه او از ترس جان خود بندر ریگ را ترک گفته، خشمگین گردید و آن را به باد تمسخر گرفت. او خطاب به وود گفت اگر اینطور باشد پس چرا هیچیک از افراد و کارکنان، در موقع اشغال تشکیلات بازرگانی، مورد تعدی و تعرض واقع نشدهاند؟ اگر او واقعاً این اندازه نگران و دلواپس بوده پس چرا در مورد نقشههای هلندیها و میرمهنا، به میرحسین هشدار نداده است؟ چون او جنگافزار و الوار نداشته پس میبایست به جای ترک بندر ریگ، در آنجا توقف میکرد. بنابراین داگلاس مصرانه از او خواست تا برای قانع کردن میرمهنا از امتیازات و مزایای استقرار ایک در بندر ریگ، نهایت سعی خود را به کار بندد.98 باتاویا که از این تغییر اوضاع بسیار خشنود شده بود به کنیپ هوزن اطمینان داد که «جلوگیری از این اقدام مانع از بیعلاقگی ما نمیشود»، اما مدیران هفده نفره فریب این رویدادها را نخوردند. زیرا تجربه به آنها آموخته بود که این رویدادها معمولاً توسط کسانی گزارش میشود که دارای انگیزههای پوشیده ـ برای ترفیع درجه یا کسب شهرت برای خودشان ـ میباشند. اگر این موضوع در اینجا مصداق پیدا میکرد، پس کنیپ هوزن از اینکه اجازه داده تا وود برای چنین مدت زیادی در خارگ توقف کند، با بیمسوولیتی عمل کرده است.99 به هرحال وود در بندر ریگ توقف کرد، اما نتوانست تشکیلات بازرگانی ایک را در آنجا بازسازی کند. در واقع به رغم اعتراضات وود، میرمهنا کارگران زیادی به کار گرفت تا مصالح ساختمانی قلعه تخریب شدهی ایک را ـ جهت ساختن دیوار دور شهر ـ حمل کنند. گفتنی است میرمهنا تا زمانی که وود بندر ریگ را ترک گفت، مشغول ساختن این حصار بود. میرمهنا به وود اجازه نمیداد تا «از تجاری که تحت حمایت انگلستان تجارت میکردند، عوارض گمرکی مطالبه کند». گذشته از این، میرمهنا علاقهمند نبود تا به استدلالهای وود دایر بر اینکه استقرار تشکیلات بازرگانی ایک برای رفاه بندر ریگ و عایدات خود او نافع و سودمند است، گوش فرا دهد. او میرمهنا را به عنوان «جوانی بیاحتیاط که یکسره خود را تسلیم زیانبارترین منکرات کرده و فردی به غایت کینهجو، که کمترین توهین به او کاری بس خطرناک است، [........] و کسیکه افراط در شرابخواری میکند»، توصیف کرده است. او توصیه نکرد که از دو فروند کشتی متعلق به ایک («دریک» و «سوالو») برای مصاف با میرمهنا استفاده شود، زیرا با فرماندهان این شناورها به توافق رسیده بود که نیروهای آنها به اندازهی کافی قدرتمند نمیباشد و از سویی این شناورها نمیتوانستند برای جنگ با میرمهنا بیش از 70 نفر نیرو پیاده کنند و این در حالی بود که گالیواتهای ایک هم نمیتوانستند به ساحل بندر ریگ ـ تا فاصلهی دو مایلی ـ نزدیکتر شوند. اما در عوض میرمهنا بیش از 500 نفر جنگجوی مسلح در اختیار داشت که «سربازانی کار کشته بودند و هرگاه هم که در خانهها یا پشت دیوارها ـ بنا به شیوهی رزمیشان ـ موضع میگرفتند، به خوبی از عهدهی نبرد برمیآمدند». علاوه بر این، میرمهنا «به گونهای فلاکتبار تهیدست» بود و ساکنان ریگ نیز فقط از ماهی شور و خرما برخوردار بودند، بنابراین نیروهای ایک به غیر از اینکه بتوانند تعدادی انگشتشماری ترانکی و گالیوات متعلق به میرمهنا به غنیمت بگیرند کار دیگری از دستشان برنمیآمد. بنابراین او توصیه کرد که با بندر ریگ باید روابط دوستانه برقرار کرد، چه غیر از این، هر اقدام دیگری بیتأثیر بود. با همهی اینها در ساعت 10 بامداد روز ششم نوامبر 1756 دستور داده شد تا به همراه کلیهی اروپاییها ظرف نیم ساعت بندر ریگ را ترک کنند، زیرا میرمهنا از انگلیسیها بدگمان بود که دشمن او هستند. وود از شیخ شنون که برای اجرای اخراج آنها اعزام شده بود، خوشش میآمد. او حتا از قبول 40 روپیه جهت اجازه دادن به وود برای مذاکره با «حاجی حسین صفاری، که Meam Bassy ؟ طایفه و مردی متین و باوقار بود»، خودداری کرد. با وجود این، شیخ شنون که بیاندازه از میرمهنا میترسید از افراد تحت امرش خواست تا انگلیسیها را از آنجا، اخراج کنند. بنابراین وود و افرادش بدون اسباب و وسایل و تنها در حالیکه البسهشان را به پشت گرفته بودند آنجا را ترک کرده و سوار بر کشتی «دراگون» شدند. در خلال آن شب، نگهبانان هندی ـ که در آنجا باقی مانده بودند ـ خلع سلاح شده و سپس وجوه نقدی، مالالتجاره و خوار و بار موجود در تشکیلات بازرگانی ایک، به یغما رفت. روز بعد میرمهنا با اعزام «آقا محمود» از وود دعوت کرد تا به ساحل گام نهد. وود که نه به میرمهنا و نه به صاحبمنصبان او ـ که او را به همهگونه جرم متهم کرده بودند ـ اعتماد داشت، آقا محمود را به اسارت درآورد و به میرمهنا اطلاع داد که زمانی او را آزاد خواهد کرد که پول و مالالتجاره خود را دریافت کرده باشد. وود به عنوان یک حرکت دوستانه دو بشکه باروت برای او فرستاد. در نتیجه وود ظرف مدت ده روز مالالتجاره خود ـ به غیر از اموالی که در شب نخست به غارت رفته بود ـ بدست آورد. میرمهنا در عوض مالالتجاره مسروقه پیشنهاد نمود که دو نفری به قتل رسند که مسؤولیت حفاظت از خانه وود به عهده داشتهاند. اما وود آنرا نپذیرفت. در ضمن چون وود میدانست میرمهنا ترجیح میدهد ـ آقا محمود در اسارت به سر برد و پول و مالالتجاره را پس ندهد ـ لذا او را آزاد ساخت و آنجا را ترک کرد. وود بابت شیوهای که در پرداختن به امور ریگ به کار برده و نیز به خاطر اینکه چهرهی نادرستی از چشمانداز تجاری تشکیلات تجاری ایک و بندر ریگ ترسیم کرده بود، مورد سرزنش قرار گرفت.100 بعد از این رویدادها، اهمیت و اعتبار بندر ریگ کاهش یافت و تمام تجار ارامنه، بانیان و مسلمانان و از جمله ساکنان ثروتمند آنجا، بندر ریگ را ترک گفتند. میرمهنا هر روز به بادهخواری میپرداخت و خود را در حلقهی افرادی هرزه و بیبند و بار ـ که پدر و برادرش را به قتل رسانده بودند ـ محصور کرده بود. بنابراین، کاروانهای تجاری از رفتن به بندر ریگ خودداری میکردند. ضمناً به بوشهر هم به علت وضعی مشابه آسیب رسید، زیرا تمامی تجار وقتی اطلاع یافتند که شیخ نصر به زندان افتاده است، این بندر را ترک گفتند. آنها میترسیدند که مبادا آزادی او را آنها باید بخرند، بنابراین آنجا را رها کردند که بعضی از آنها در خارگ سکونت اختیار کردند». یکی از آنها تاجری ثروتمند موسوم به «آقا ابراهیم» بود که معروف بود مبلغ پنج لک روپیه وجه نقد دارد. در نتیجه بنادر دیلم و گناوه رو به رونق نهادند و سران آنجا کوشیدند تا کاروانها را به این بنادر جلب کرده و با هلندیها هم روابطی حسنه برقرار کنند.101 روابط هلندیها با کریمخان در مارس 1757 کریمخان رهسپار دشتستان شد تا از رؤسای آنجا مالیات وصول کند. قاید حیدر گناوهای از تسلیم شدن به کریمخان سر باز زد. کریمخان نیز گناوه را در محاصره قرار داد. در خلال محاصره، میرمهنا با واگذاری سه فروند گالیوات، کریمخان را در عملیات دریایی یاری داد. میرمهنا موقعی که دریافت یک فروند شناور حامل مالالتجاره از بصره میآید محاصرهی دریایی را نادیده گرفت و این شناور ـ که به کنیپ هوزن تعلق داشت ـ را به غنیمت گرفت، کریم از این اقدام خشمگین گشت و بندر ریگ را هم به محاصره درآورد. کنیپ هوزن در نظر داشت از طرف ساحل بر میرمهنا مسلط شود اما وزش بادهای مخالف این امر را غیرممکن ساخت. این جریان، میرمهنا را مجبور ساخت تا به کریمخان تسلیم شود، از اینروی او تشنهی انتقام بود.102 میرمهنا بیهوده کوشید تا کریمخان را وادار به حمله به خارگ و غارت ثروت سرشار آنجا کند. لذا کنیپ هوزن مترجم خود را همراه با هدایایی نزد کریمخان فرستاد و به او اطمینان داد که هلندیها فقط برای فعالیتهای تجاری در این جزیره، مستقر شدهاند. او اظهار امیدواری کرد که کریمخان بتواند حکمران منحصر به فرد ایرانی صلحطلب باشد، که برای تجارت پرسود و پربار خواهد بود. کریم به او پاسخی دوستانه همراه با خلعت فرستاد و گالیواتی هم که میرمهنا به غنیمت گرفته بود، به او پس داد. متأسفانه اکثر محموله این شناور از بین رفته بود که به او قول پرداخت خسارت داده شد. علیرغم قول پرداخت تاوان، کنیپ هوزن چون از طبیعت بشری آگاه بود تمامی مالالتجاره موجود در خارگ ـ که به ساکنان این جزیره تعلق داشت ـ به عنوان وثیقه مصادره کرد.103 به دنبال این رویدادها، میرمهنا به زندان افتاد، اما در ژوییه 1754 با میانجیگری محمدبیگ خورموجی ـ که با خواهر او ازدواج کرده بود ـ از زندان آزاد گردید. گفتنی است میرمهنا با پرداخت مبلغی پول نه تنها از زندان آزاد گردید بلکه به عنوان سرکردهی بندر ریگ نیز دوباره منصوب شد. او با مراجعت به بندر ریگ، نابرادریاش «میرعلی» و دو تا از پسر عموهایش را به قتل رساند. گذشته از این او با هلندیها باب دوستانه باز کرد و آنها هم با او شیوهای دوستانه در پیش گرفتند.104ظهور میرمهنا، دزد دریایی به دلیل اینکه کریمخان سرگرم تحکیم قدرت خود در ایران بود، میرمهنا توانست برای مدتی عبور و مرور کشتیها را در خلیجفارس دچار وقفه کند و راه بدنامی، در پیش گیرد. او در اوایل نوامبر 1758 به اعراب «Soarse» (؟) در حوالی بصره حمله کرد.105 این اعراب چنان قدرتمند بودند که میرمهنا از پس آنها برنمیآمد. میرمهنا تعدادی جهازات بومی در اختیار گرفت و در صدد برآمد تا با عایدات ناشی از راهزنی دریایی، گذران کند. هر 20 الی 30 روز یکی از گالیواتهای میرمهنا به مدت 4 روز به دریا میرفت و آنگاه در حالی که یک فروند جهاز نوع ترانکی به دنبال خود میکشید، به ساحل برمیگشت. راهزنیهای دریایی میرمهنا موجب دلواپسی کنیپ هوزن گردید، زیرا این اقدمات شریرانهی او، رفت و آمد شناورها را به خارگ به خطر انداخت. لذا هلندیها به طور کتبی از میرمهنا درخواست کردند تا مالالتجاره متعلق به ساکنان خارگ، که او آن را ضبط کرده بود، پس دهد. چون میرمهنا به درخواست هلندیها پاسخ نداد آنها نیز احساس کردند که حق دارند علیه او دست به اقدام زنند، بهخصوص که میرمهنا در حوالی خارگ، تعدادی ترانکی ـ که یکی از آنها متعلق به قاید حیدر بود ـ توقیف کرده بود. بنابراین جهازات میرمهنا اجازهی ورود به خارگ نداشتند و در صورتی که در حوالی جزیره پیدا میشدند، هلندیها آنها را از آنجا میراندند. در چهارم آوریل 1759 که جهازات میرمهنا قصد ربودن یک فروند ترانکی داشتند و گالیواتهای هلندی توانستند یک فروند از آنها را مصادره و دیگری را فراری دهند، اوضاع رو به بهبودی نهاد. این رویداد به توقف زودگذر راهزنیهای دریایی میرمهنا انجامید، هرچند فعالیتهای تاراجگرانهی او در خشکی ادامه یافت. جامعهی تجار و دریانوردان در خلیجفارس و باتاویا این اقدام کنیپ هوزن را ستودند، اما مدیران هفده نفره واک، عدم افزایش تجارت شرکت را ناشی از این رویداد میدانستند.106 در دسامبر 1759 دستیار پیشین کنیپ هوزن، واندرهولست، جای او را گرفت. این تنها تحولی بود که در منطقه صورت گرفت زیرا میرمهنا در 29 دسامبر 1759 گناوه را مورد حمله قرار داد. بنابراین، هلندیها به قاید حیدر ـ که ضروریات زندگی را در خارگ تأمین میکرد ـ یاری دادند و با گالیواتهای خود محاصرهکنندگان را زیر آتش گرفتند طوری که آنها مجبور شدند در 15 ژانویه 1760، به بندر ریگ عقبنشینی کنند. در نتیجه میرمهنا مناطق روستایی را مورد تاخت و تاز قرار داد و دشمنان را پیدا کرد. در اوت 1760 شیخ نصر بوشهری و سران مختلف دشتستان متحد شدند تا میرمهنا را مورد حمله قرار دهند. با وجود این، نیروهای متحد پیش از آنکه حتا وارد بندر ریگ شوند، به علت کشمکشی که بین آنها درگرفت، متلاشی شدند. میرمهنا که اکنون با تمامی همسایگان خود در حال جنگ بود در بندر ریگ مستقر گشت.107 دشمنان میرمهنا راجع به اقدامات او به کریمخان شکایت کردند. کریمخان نیز چون قدرت خود را در ایران مرکزی تثبیت کرده بود قشونی به فرماندهی ولیخان علیه بندر ریگ اعزام کرد.108 این قشون که سران دشتستان از آن حمایت میکرد، بندر ریگ را به محاصره درآورد. نمایندهی کریمخان از هلندیها درخواست کرد تا از طرف ساحل بر بندر ریگ تسلط یابند. واندرهولست قول داد این کار را انجام دهد. اما باتاویا او را سرزنش کرد. با وجودی که ولیخان در 25 ژانویه 1760 دیده از جهان فرو بست اما این قشون به فرماندهی باقرخان به محاصرهی ریگ ادامه داد. میرمهنا توانست این قشون را طی حملهای شبانه شکست دهد اما نیروهای کمکی به فرماندهی سام خان بعد از دو ماه به منطقه برگشت. در این گیر و دار میرمهنا توانست با رئیس مُصدّر ـ یکی از مهمترین سران دشتستان ـ صلح کند. او نیز سامخان را وادار کرد تا در 21 ماه مه 1760 از محاصره بندر ریگ دست بکشد. بنابراین سام خان به کازرون عقبنشینی کرد و منتظر وصول دستورات بعدی نشست. میرمهنا که تعداد زیادی از افرادش را از دست داده بود، لذا بیدرنگ به اصلاح مواضع دفاعی و اقدامات تاراجگرانهاش پرداخت. او حتا توانست قاید حیدر گناوهای ـ که در خارگ مستقر شده بود ـ را از آنجا بیرون راند.109 بنابراین خلیجفارس در سال 61 ـ 1760 از چشماندازی آشفته و پریشان برخوردار بود، زیرا نه فقط در این آبراه بندر ریگ، میدان جنگ بود. در سفلای خلیجفارس، امام مسقط هم که اعراب هواله ساکن چارک از او پشتیبانی میکردند توانسته بود ملا علیشاه و متحدان قواسم او در جلفا، از جزیرهی هرمز بیرون کند.110 در طرف دیگر این آبراه، بین شیخ سلمان رئیس قبیلهی کعب و شیخ سعدون بوشهری نیز جنگ درگرفته بود. کعبیها مذبوحانه تلاش میکردند بحرین ـ که شیخ سعدون بوشهری بر آن حکومت میراند ـ را به اشغال درآورند. لذا شیخ سعدون به کمک متحدان خود، اعراب عتوب ساکن کویت، سرزمین بنوکعب را با یک فروند کشتی جنگی، سه فروند گالیوات و 30 فروند جهازات دیگر مورد حمله قرار داد. شیخ سلمان توانست جریان جنگ را به بنبست کشاند و این در حالی بود که متسلم بصره میخواست بین این دو گروه صلح برقرار کند. اما پاسخ پرنخوت شیخ سلمان طوری متسلم را به غضب آورد، که او به حمایت از شیخ سعدون برخاست. متسلم از راه خشکی به بنوکعب حمله کرد و سرانجام شیخ سلمان را در پایان اوت 1761 در قلعهاش به محاصره درآورد. موقعی که بین اعراب هواله ـ راجع به اینکه به کدام یک از این دو گروه متخاصم باید حمایت کرد ـ دودستگی به وجود آمد، روند جنگ هم شدت بیشتری گرفت. این کشمکش که گروههای زیادی در آن درگیر بود فعالیتهای تجاری را به طور کامل دچار وقفه کرد. لذا واندرهولست با غرور گزارش میکرد که تنها کشتیهای هلندی هستند که میتوانند آزادانه تردد کنند. در سیام سپتامبر 1761 شیخ سلمان و متسلم از جنگ دست کشیدند که به محاصره ـ اما نه به دشمنیها ـ پایان داد.111 این جنگ بر سایر نقاط خلیجفارس نیز تأثیر گذاشت. میرمهنا به فعالیتهای تاراجگرانهی خود ادامه داد و کاروانی به ارزش 20.000 روپیه به تاراج گرفت. میرمهنا که توانسته بود ثروتی به هم بزند جسورتر هم گردید لذا او تجارت بین بوشهر و شیراز را به گونهای کارساز بند آورد و سرکردهی بندر دیلم را شکست داد. شیخ سعدون به علت درگیریاش با بنوکعب نتوانست در این ماجرا دخالت کند.112 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
روابط هلندیها با خلیجفارس