![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس روابط هلندیها با خلیجفارسنوشته : ویلم فلور قسمت بیست و هشتم تجارت هلندیها در ایرانِ دورهی افشاری (1753 ـ 1730) از زمان تأسیس نخستین مرکز تجاری هلند در بندرعباس به سال 1623، به مدت 98 سال نتایج تجاری در ایران برای هلندیها مطلوب بود. اما با سقوط دودمان صفوی در سال 1722 همهی اینها دستخوش دگرگونی گردید.1 هشت سال بعد سالهای مصیبتباری بود، نه فقط برای ایران بلکه برای هلندیها و دیگرانی که با ایران داد و ستد میکردند. به علت حکومت جابرانهی افغانها کشور دچار تباهی گشت و تجارت راهِ دور، متوقف گردید. هلندیها مبلغ هنگفتی وجه نقد از دست دادند زیرا آنها در 30 اوت 1722 ـ درست چند روز پیش از سقوط اصفهان و خلع شاه ـ مبلغ 17000 تومان به شاه سلطان حسین وام داده بودند. این ضرر و زیان حتا افزایش چشمگیری هم یافت، زیرا جانشین افغانیِ شاه، محمودخان غلزایی (25 ـ 1722) از تجارتخانه هلندیها در اصفهان به مبلغ 20.000 تومان تلکه کرد.2 بنابراین اگر زیانهای مربوط به امور هرمز در سال 1729 و نیز هزینههای ثابت و سنگینتری که بابت لزوم استقرار نیرو در بندرعباس به مصرف رسید به آن اضافه گردد، ضرر و زیان هلندیها بسیار کلان بوده است. تنها داد و ستد با ارزشی که هنوز هلندی در ایران داشتند در کرمان بود که تا سال 1725 ادامه یافت. تنها سودی که نصیب هلندیها میگردید ـ هرچند ناچیز ـ مربوط به مرکز تجاری واک در بصره بود. با وجود این هلندیها به امید بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و دریافت وجوهی که طلبکار بوده یا از آنها ربوده شده بود، ایستادگی میکردند. آنها برای انطباق با این شرایط پرتحول، کمتحرک بودند که احتمالاً دلیل آن منافع خصوصی کارکنان «واک» بوده است.3 بیتردید تنها هلندیها نبودند که مبالغ سنگینی از دست دادند و اگر نگوییم همهی تجار ایرانی بلکه بیشتر آنها (مسلمانها، ارمنیها و سایرین) و نیز افراد خصوصی همین ضرر و زیان را تجربه کردند و بعضی موقع آنها به خاطر پولشان شکنجه شده یا به قتل هم رسیدند. گفتنی است انگلیسیها و سایرین هم که در آن موقع در ایران حضور داشتند، اموالشان را از دست دادند. در سال 1729 که غاصب حکومت صفوی، اشرف شاه غلزایی (29 ـ 1725) در اصفهان از سلطنت عزل گردید و امیر قشون شاه طهماسب دوم، طهماسب قلی خان (نادر شاه بعدی) و سربازانش خاندان صفوی را دوباره در ایران به قدرت نشاندند، اروپاییها از جمله هلندیها، نسبت به چشمانداز تجارت در ایران، بسیار خوشبین بودند. آنها امیدوار بودند که بار دیگر ایران از اقتصادی شکوفا برخوردار گردد و دوباره بتواند در شبکهی تجاری بین کشورهای آسیایی نقشی ارزنده ایفا کند. آنها انتظار داشتند که این هشت سالی که توأم بود با زیانهای مالی، هراس، دلهره و کسادی تجاری به سالهای همراه با رونق تجاری، رابطهی حسنه با شاه و از همه مهمتر سودهای سرشار، مبدل گردد. کسب سود برای هلندیها بهخصوص خیلی بااهمیت بود، زیرا ضرر و زیان آنها در گذشته بسیار سنگین بود. در پایان فرمانروایی افغانها، طلبی «واک» از دولت ایران بالغ بر 1.871.736 فلورانس بود که در آن موقع این مبلغ، مبلغی کلان بود.4 طهماسب دوم اظهار میداشت که هرگاه اقتصاد و عایدات کشور فزونی گرفت او این دین را پرداخت خواهد کرد.5 به رغم این خوشبینی اولیه که ناشی از رفتار دوستانه طهماسب دوم نسبت به اروپاییها و بهخصوص نسبت به هلندیها بود، چشمانداز تجارت تاریک مینمود. در این موقع ایران نه تنها دوباره درگیر جنگ با ترکیه عثمانی در غرب و آرامسازی افغانها در شرق کشور گردید بلکه با مداخله دولت در تجارت، عموماً و در امتیازهای تجاری اروپاییها، خصوصاً مواجه نیز گردید. بعد از بازگشتِ طهماسب دوم از جنگ مصیبتبارش با عثمانیها در سال 1731 ارامنه به زور وادار گردیدند تا مبلغ 1330 تومان، با نیانها 785 تومان و اصفهانیها مبلغ 8000 تومان به او پرداخت کنند. بنابراین پول در اصفهان بسیار کمیاب گردید که این امر برای تجارت بسیار زیانآور بود. بدتر اینکه شاه دستور داده بود باید پول نقرهای و پول مسی نیز ـ بدون اینکه بین این دو فرقی گذاشته شود ـ پذیرفته شود. این موضوع ادامهی تجارت را غیرممکن ساخت اما هلندیها امیدوار بودند که این دستور به زودی لغو گردد.6 بعد از اینکه طهماسب دوم از سلطنت خلع و طهماسب قلیخان، از سرداران نظامی صاحبنام در دوم سپتامبر 1732 به عنوان نایبالسلطنه برای عباس سوم، فرزند خردسال شاه مخلوع، منصوب گردید این بیرونقی تجارت هم، که ثمرهی عملیات نظامی، کمبود پول نقد و دخالت دولت در بازار بود، شکلی ساختاری به خود گرفت. تجار ایرانی به هلندیها شکایت کردند که ارزش کالاهایشان چنان زیاد است که ادامهی تجارت برایشان غیرممکن شده است.7 در سال 1733 به مناسبت نوروز سه نفر از تجار به اسامی شکراله، حاجی امین و حاجی صفی در مرکز تجاری هلندیها، واک، در اصفهان حضور یافتند. آنها با عامل «واک»، ماتیوس وان لیپزیک، راجع به خاطرات خوش گذشته صحبت کردند و روزهای خوش قبل از 1722 را به یاد آوردند. در آن ایام که حاجی عبدالوهاب ملکالتجار بود آنها هر سال نمایندههایشان را جهت خرید کالا از هلندیها به بندرعباس میفرستادند. اما اکنون به علت حضور عوامل آزمند و مالاندوز طهماسب خان جلایر (که در آن هنگام حکمران اصفهان بود) چنین کاری را نمیکردند. بنابراین اوضاع چنان وخیم شده بود که هیچکس در اصفهان برای اهل خانه پولی پرداخت نمیکرد و خیلیها میخواستند خانههایشان را ترک کرده و از اصفهان کوچ کنند، اما آنها را از انجام چنین کاری مانع میشدند و میترسیدند که مبادا آنها را لو دهند. عبدالوهاب چند ماه قبل درگذشته بود. فرزندش، حاجی امین، شهرت داشت که هنوز مبالغ زیادی پول در اختیار دارد. ضمناً فرزندان مرحوم حاج عبدالرضا ملکالتجار به نامهای حاجی صفی و حاجی قاسم هم برای شروع تجارت دارای بنیهی مالی بودند.8 با توجه به نگرش بیمارگونه نایبالسلطنه ـ نادرشاه آینده ـ به انباشت ثروت، این افراد و دیگران برای سرمایهگذاری محتاطانه عمل میکردند. این مصلحتاندیشی تنها به تجار ایرانی منحصر نبود، زیرا نادر دنبال پول و امتیاز بود و حتا شرکت پرقدرت هند شرقی هلند هم، مصون از این تعرض نبود. در هرحال شرایط برای تجارت بهبود نیافت. در بندرعباس هم که تجارت ناچیزی وجود داشت به خاطر حضور هلندیها و انگلیسیها بود.9 زمانیکه نادر (طهماسب قلی خان) به حاج زینالعابدین، ملکالتجار، حکم کرد تا هرچه او نیاز دارد برایش تأمین کند، اوضاع رو به وخامت بیشتری نهاد. طهماسب دوم او را به عنوان ملکالتجار منصوب کرده بود. در 25 نوامبر 1730 او از مرکز تجاری واک در اصفهان دیدن کرد تا به اطلاع رئیس این تشکیلات برساند که طهماسب دوم او را به عنوان معاون شهبندر (معاون مدیر گمرکات) و ملکالتجار، منصوب کرده است. او وظیفه داشت که بهترین کالاهایی که در بندرعباس و سایر بنادر تخلیه میگردید خریداری نموده و بقیه را بین تجار تقسیم کند. او به زودی عازم بندرعباس بود، از اینروی از وان لیپزیک خواست تا برای مدیر واک در آنجا، توصیهنامهای بفرستد.10 به نظر نمیآید او در آنهنگام تحکم میکرده، آنگونه که بعدها در سال 1733 امر و نهی میکرد، در نتیجه دستورالعملهای جدید زینالعابدین خود را به سایر تجار تحمیل کرد و در تجارت آنها، دخالت نمود. بنابراین هلندیها سرانجام در سپتامبر 1734 علیه زینالعابدین رسماً شکایت کردند زیر او کلیه تجار، دلالها و قافلهدارها را فرا خوانده و از آنها تعهد گرفته بود که بدون اجازهی او از انبارهای واک در اصفهان یا از بندرعباس، کالایی خریداری نکنند. مدیر واک در بندرعباس در شکایت خود تصریح کرده بود: «این حکم تجارت را محدود میکند و آسیب فراوانی به کشور وارد میآورد. زمانی که این حکم علنی گردید هیچ تاجری جرأت نمیکند که به اینجا (بندرعباس) بیاید. کسانی که در شهر از طریق تجارت ارتزاق میکنند به شدت از این حکم صدمه خواهند دید. حاجی می خواهد خود بهترین کالا را خریداری کند و بقیه را برای دیگران واگذارد. من راجع به این حکم با شهبندر مذاکره کرده و حکم همایونی که به موجب آن آزادی تجارت به واک اعطا گردیده به ایشان نشان دادهام». نامه واک با درخواست از مداخله نادر جهت خاتمه دادن به این اقدام، پایان مییابد.11 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهریها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شدهاند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.
روابط هلندیها با خلیجفارس