![]() |
||||
|
|
||||
|
مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836 مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836بخش هفتم تاثیر حضور فزاینده خارجی در دهه 1880 وضعیت اقتصادی جنوب ایران دستخوش تحولات همه جانبه شده و حجم تجارت در نیمه قرن 19 بطور چشمگیری افزایش یافته بود. در بین دهه 1860 و سال 1913 حجم تجارت ایران چهار برابر شده بود. 78 در حالیکه واردات شیراز بین سالهای 1887 الی 1896 بطور همه جانبه ای افزایش یافته بود اما صادرات آنجا رو به کاهش نهاده بود. 79 در بین سالهای 1880 و 1890 قیمت ها تقریباً دوبرابر افزایش یافت اما این افزایش در دهه 1890 به مراتب بیش از دهه 1880 موجب آشوب و ناآرامی گردید که نشان می دهد افزایش قیمت ها عمدتاً در دهه بعد رخ داده، بخصوص بعد از اینکه اقتصاد ایران به علت وابستگی اش به نقره دچار مشکل گردید و آن زمانی بود که ارزش جهانی این فلز کاهش یافته بود. 80 به دنبال بازگشایی رودخانه کارون در سال 1888، فعالیت های تجاری از طریق آبراه خلیج فارس بطور چشمگیری گسترش یافت. 81 در حالیکه منفعت تجار ایرانی از این تجارت به حدی بود که بسیاری از آنها بین سالهای 1870 و 1900 بسیار ثروتمند شدند اما آنها در این دوره پی بردند که منفعت تجار فرنگی حتی بیشتر بوده است و این انگیزه ای بود که ناخرسندی های روز افزون، از آن منشاء می گرفت. لذا آنها راجع به مشکلاتی که تجار ایرانی برای رقابت با تجار فرنگی با آن مواجه بودند و به خاطر عدم برخورداری از حقوق قانونی در مقایسه با آنها، با هیاهوی زیاد به دولت شکایت کردند. 82 حضور اروپائی ها در ایران از نیمه قرن 19، بخصوص به دنبال رواج تلگراف در دهه 1860 رو به فزونی نهاده بود. 83 این جریان به سوء ظن و بدگمانی نسبت به خارجی ها و اینکه مذهب شیعه و فرهنگ ایرانی مورد تهدید واقع شده دامن زد، هرچند که این احساس تازگی نداشت. از آغاز قرن 19 دست کم تعداد زیادی از علما مخالف ارتباط ایرانی ها با کفار بودند – هم به منظور حفظ اسلام و هم برای بالا بردن اعتبار و حیثیت آنها نزد طبقات تهیدست جامعه. در سال 1850 پیشامدی در شیراز رخ داد و آن دادن اجازه به شش نفر اروپایی، برای بازدید از حمام وکیل بود، بنابراین شیخ ابوتراب، امام جمعه هم به حکمران و هم به قوام شکایت کرد. 84 در سال 1867 مترجم انگلیسی ها در مسیر راه خود به خانه مورد حمله واقع شد. مهاجم آخوندی بود که با کاربرد اصطلاحات و واژه هایی " که به تصور من اصطلاحاتی رایج بود " مترجم را به باد ناسزا گرفت مع الوصف او تکرار آن را زشت و ناپسند می دانست. 85 این حمله به نارضایتی او از گروهی از ارامنه، که در خانه های خود بطرزی هیجان انگیز به آواز خوانی و پایکوبی می پرداختند و تحریک گروهی سرباز توسط او جهت حمله به آنها – ارتباط پیدا می کرد. حکمران سربازها را گوشمالی داد اما اذعان نمود که می ترسد این آخوندها را کیفر دهد، زیرا موجب اغتشاش می شد و نظم عمومی را به هم می زد. این موضوع قدرت علما و پیروان آنها برای ابراز عقاید و تحمیل نقطه نظرات خود بر حکومت به اثبات می رساند. الیسون اظهار می داشت که احساس خصومت نسبت به اجانب و کلاً نسبت به مسیحیان به تازگی در شیراز رو به افزایش نهاده بود. 86 گذشته از این او می گفت که عوام الناس در شیراز طرفدار خشونت هستند و هیچ مقام مسئولی قادر نیست آخوندها را کنترل کند. ظاهراً چنین می نماید که نفوذ قوام بر طبقات پایین تر اجتماع کاهش یافته و سیطره علما رو به فزونی بوده است که علت آن احتمالاً وابستگی روز افزون قوام به قبایلی بوده که خود رهبری اشان را در دست داشته است – بر خلاف لوتی ها. گفتنی است این ترس و بدگمانی نسبت به خارجی ها و نیات آنها – که با دلواپسی های ناشی از تحولات بوجود آمده از فن آوری آمیخته شده بود – رو به فزونی می نهاد. در سال 1889 دست کم تعدادی از ساکنان شیراز به علت بازگشایی رودخانه کارون و انتصاب ژنرال کنسول روسیه در مشهد – که تصور می کردند برای ایران زیانبار است – دلواپس و نگران شده بودند. 87 این دلواپسی ها، که به خاطر این بود که سرنوشت ایران در دست اجنبی است، موجب گشت تا کسانی مورد حمله قرار گیرند که ارتباط تنگاتنگی با خارجی ها داشتند : ارمنی ها و بخصوص یهودیها. در سال 1889 به دنبال مجازات قاتل یکی از یهودی ها توسط محمد رضا قوام الملک، سید علی اکبر تعدادی افراد را به خانه یکی از ساکنان شیراز فرستاد که تعدادی آواز خوان یهودی به جنگ انداخت و آلات موسیقی اشان را نابود ساخت. سید علی اکبر که مورد علاقه طبقات تهیدست جامعه بود تنها فردی بود که با یهودی ها بدرفتاری می کرد. 88 علاوه بر این او درمقابله با فعالیت های مسیونرهای مذهبی در شیراز بسیار فعال بود. فعالیت مذهبی مسیونرها انجمن تبلیغات کلیسا در اصفهان نشات می گرفت، بنابراین او از حکمران درخواست کرد تا اعضاء آن را از شهر اخراج کند. در پی این درخواست جمعیت زیادی در خیابان ها و بازارها به راه افتادند و به ترس و وحشت دامن زدند. 89 با وجودی که هم مقامات ایرانی و هم مسئولان انگلیسی می کوشیدند آنها را به شکیبایی و خویشتنداری فرا خوانند مع الوصف هر دو طرف از تعدیل شور و احساسات خود، کوتاه نمی آمدند. مبلغان مذهبی مسیحی اعلام می کردند که آماده شهادت اند و حاج ابراهیم صراف هم شیرازی ها را به جهاد بر می انگیخت، که قوام الملک او را به فلک بست. بحران بر سر امتیاز تنباکو 2- 1891 در آستانه بحران سیاسی، راجع به امتیاز تنباکو، همه ویژگی های آن در امور سیاسی شیراز، پیش از وقوع بحران قابل رویت بود. تجار درباره سرمایه گذاران خارجی که از امتیازات ویژه برخوردار بودند شکایت می کردند. علما راجع به حضور فزاینده و نفوذ اجنبی در کشور و پیامدهای آن برای اسلام دلواپس بودند. مسئولان و مقامات، بین افکار و آراء انعطاف ناپذیر محلی و فشارهای سرسختانه اجنبی - برای نادیده گرفتن احساسات محلی – گیر کرده بودند. هر دو طرف سازمان یافته بودند – ایرانی ها از طریق شبکه های بازار حتی در برابر قدرتمندترین شخصیت در شیراز. هر دو طرف برای بیان آرمان های خود، از در فن آوری امروزین - یعنی تلگراف استفاده می کردند. نخستین گزارش آشکار در مورد نگرانی پیرامون امتیاز تنباکو، در خود شهر شیراز، در اوایل سال 1891 بدست آمد که تجار راجع به اعطای امتیاز به انگلیسی ها اظهار ناخرسندی کرده بودند. 90 در ماه آوریل علما – به وضوح به تحریک تجار – به تبلیغات همه جانبه ای پرداختند بخصوص سید علی اکبر که رک و بی پرده علیه انگلیسی ها زبان به انتقاد می گشود. 91 علما برای جلوگیری از اجرای امتیاز، نامه هایی از تهران دریافت کرده بودند. از قرار معلوم این نامه ها توسط آشنایان ملکوم خان فرستاده می شد و اعلامیه ها و شعار نوشته هایی که در اماکن عمومی شیراز نصب شده بود آشکارا متاثر از نشریه " قانون " بود. سید علی اکبر ماجرای تعدادی از تجار که به شدت بدهکار شده و توسط عامل امتیاز تنباکو مورد تهدید واقع شده بودند با احساسات زیاد بر روی منابر عنوان می کرد و مردم را به جهاد فرا می خواند و به گریه می افتاد و آنگاه به طرزی غیر منتظره، از منبز پائین می آمد زیرا چنان تحت تاثیر قرار می گرفت که نمی توانست به موعظه خود ادامه دهد. 92 گفته می شود، موعظه های او از مقالاتی که در نشریه " اختر " انتشار می یافت الهام می گرفت. 93 مسئله ای که شاه با آن مواجه بود این بود که اگر روش سخت گیرانه در پیش می گرفت پیه شورش مردمی هم می بایست به تن بمالد و اگر با تردید و دودلی عمل می کرد، مردم با جسارت و تهور بیشتری عمل می کردند. 94 گفتنی است طبقات تهیدست جامعه از مبارزه علیه شرکت دخانیات پشتیبانی چشمگیری می کردند طوری که فشار علیه امتیاز تنباکو به حدی فزونی گرفت که به شورشی – همراه با تهدید علیه مقامات اداره تلگراف انجامید و سید علی اکبر از شیراز اخراج گردید. در واقع او به دستور صدر اعظم، علی اصغر امین السلطان، توسط ایادی قوام ربوده و سوار بر اسب کرده و به بصره می فرستند. او در آنجا پیش از آنکه رهسپار سامره و وارد خانه پدرزنش – میرزا حسن شیرازی، مجتهد بلند مرتبه عتبات – شود با سید جمال الدین افغانی (اسد آبادی – مترجم) تماس می گیرد، که گفته می شود، با او هم همدست هم می شود. 95 دولت به دلیل اینکه مردم تلگراف های دولتی را مخفیانه می خواندند با مشکلاتی چند مواجه بود. موقعیکه خبر تبعید سید علی اکبر به گوش مردم رسید بازارها تعطیل شد و اعلامیه هایی در اعتراض به تبعید او در اماکن عمومی نصب گردید. 96 در پی صدور فتوایی توسط میرزای شیرازی در سپتامبر 1891، مبنی بر اینکه مردم نباید خانه ها یشان را به اروپایی ها اجاره داده و راجع به تنباکو با آنها معامله کنند، هم حکمران شیراز و هم قوام الملک، علما و بازاری ها را تهدید کردند که نباید آنها در جلسه ای شرکت کنند، که برای استماع این فتوا، بر پا شده بود. در این هنگام رکن الدوله، حکمران شیراز به دولت مرکزی اطلاع داد که بیشتر این ناآرامی ها از قوام الملک و شیوه اراده امور سیاسی در شیراز توسط او، نشات می گیرد. لازم به ذکر است که قوام به عنوان کسی که زمین هایش زیر کشت تنباکو می برد، در معرض خطر کاهش عایدات قرار داشت. 97 موقعیکه حکم تحریم میرزای شیرازی به شیراز رسید در سر تا سر شهر این حکم بر روی دیوارها نصب گردید. چون قوام بین دوراهی مردم و حکومت گیر کرده بود به دست و پا افتاد تا خشم بخشی از ساکنان شهر را فرو نشاند و آنها را بر سر مهر آورد. در روز 13 ژانویه 1892 امتیاز تنباکو لغو گردید. بنابراین، مردم شیراز مانند سایر شهرها به مبارزه علیه امتیازی پرداخته بودند که به تصورشان به مفهوم تسلیم کشور به اجنبی است، اما اکنون موفق شده و توانسته بودند این سیاست دولت را دگرگون کنند. نشانه بارز لغو امتیاز تنباکو تظاهرات علیه خارجی ها ودرخواست اخراج مسیحی ها از شهر، بخصوص توسط طلاب حوزه های علمیه، بود. 98 به هر حال قربانیان اصلی، گروهی بند باز روسی و یک نفر عکاس بود که از زن ها عکس برداشته بود. لذا آنها تحت فشار قرار گرفتند تا شهر را ترک کنند. 99 سقوط قوام الملک در مارس 1892سید علی اکبر در حین بازگشت از عتبات به شیراز، از اصفهان هم عبور کرد. چون ورود قریب الوقوع او به شیراز از منبرهای تمام مساجد اعلام شده بود بنابراین جمعیت زیادی از ساکنان شیراز – متشکل از اشراف، علما، تجار، کسبه و زن ومرد به پیشواز او شتافتند. 100 مردم، صدور فتوا توسط میرزای شیرازی را حمل بر قدرت و نفوذ او می کردند زیرا میرزای شیرازی پدر همسرش بود و لذا شان و اعتبار او را پیش از پیش افزایش داد. 101 او اکنون بطور عملی رهبر منتخب بخش عمده ای از ساکنان شیراز بود وکشمکش بین قوام و سید علی اکبر و مردم شیراز، با قدرت تمام آغاز گشت و شکایات بیشماری علیه قوام نزد حکمران، رکن الدین، اقامه گردید زیرا مردم از رقابت بین حکمران و قوام به نفع خود بهره برداری می کردند. قوام تهدید می کرد که اگر سید علی اکبر علیه او تبلیغ کند او را خواهد کشت، بنابراین سید بلا درنگ بالای منبر رفت و اعلام کرد که خانواده قوام کافر و جیره خوار اجنبی است. 102 در ماه مه 1892، محمد رضا قوام الملک که بیمناک موقعیت خود شده بود تعداد 300 نفر تفنگچی را برای حفظ جان خود در اطراف خانه اش مستقر کرد. 103 اما این اقدام او بیهوده بود زیرا رکن الدوله او را ربود، به زندان انداخت و آنگاه – به نیت اخذ پول از قوام به زور – او را به فلک بست. 104 دیری نپائید که به دستور شاه او از زندان آزاد گردید که بلافاصله قوام همراه با پیشکش جهت اظهار قدردانی، رهسپار تهران گشت. در این اثنا تعداد زیادی از تجار و کسبه جزء ساکن شیراز با ارسال عریضه ای به شاه از حکمران، بابت اینکه آنها را از ظلم و جور قوام نجات داده بود، اظهار رضایت کردند. 105 با همه اینها، قوام هنوز دارای هوادارانی در شیراز بود زیرا به محض اینکه او از زندان آزاد شد و به خانه برگشت، زنان وابسته به محلات قوام با هلهله و فریاد شادی از او استقبال کردند. 106 سقوط قوام الملک موجب بی ثباتی و تزلزل در میان عشایر فارس گشت. روابط مالی شخص قوام الملک و قبیله هایی که او آن را اداره می کرد به درستی روشن نیست اما با توجه به موقعیت او در شیراز و روابط اش با دربار در تهران به احتمال قوی او به عنوان واسطه ای ذینفع، بین آنها و دولت – به خصوص در مورد سربازگیری و مالیات بندی قبیله ای – عمل می کرده است. از این گذشته با توجه به اینکه این قبیله ها بخش عمده پایگاه قدرت او را تشکیل می دادند احتمال می رود که او با استفاده از ثروت هنگفت خود مشاغلی پر منفعت برای آنها تامین می کرده است – برای نمونه نگهبان و نیروی شبه نظامی (میلیشیا) شخصی. 107 رضا خان و حسین خان - دو نفر از روسای قدتمند قبیله های عرب- دست به شورش زده و روستاهای واقع در شرق و شمال شرق شیراز را غارت کردند. 108 شورش آنها به سرنگونی شاهزاده حکمران فارس – رکن الدوله – انجامید که به علت سوء مدیریت به تهران فراخوانده شد. ایالات کرمان و بوشهر هم در این زد و خوردها درگیر شدند زیرا حکام آنجا به تعقیب قبیله های عرب و بهارلو پرداختند که به شورش های ملحق شده بودند و در نتیجه راه ارتباطی بنادر ساحلی به مناطق داخله بسته شد. در مارس 1893 گزارشهای دریافتی حاکی از این بود که قوام به شیراز برگشته تا برای اعاده نظم در آنجا توان و نفوذ خود را بکار بندد. 109 او از زمانی که به شیراز رجعت کرد وجهه و محبوبیت خود را از دست داد زیرا قیمت نان را افزایش داد (احتمالاً به ناچار)، ساکنان شهر را جریمه کرد و سواران بهارلو در خانه های مردم اسکان داد. 110 ظرف یکی چند هفته مردم چنان از اوضاع فارس ناراضی شده بودند که در روز 12 ماه می شورش سنگینی در شهر به پا گشت. سه روز بعد تمام ساکنان شیراز در اداره تلگراف گرد آمده و از بدرفتاریهای قوام الملک شکایت کرده و خواستار برکناری او شدند. 111 این جمعیت که تعدادشان 15 الی 30 هزار مرد و زن بود گریه می کردند، سینه می زدند و فریاد یا علی و یا سید الشهدا سر می دادند. آنها نسخه هایی از قرآن (مجید) را به اداره تلگراف آویزان کردند و مویه کنان فریاد سردادند : ما مسلمانیم (یعنی دولت ناحق است). 112 آنها سوگند خوردند که علیه دولت قیام نکرده بلکه علیه قوام برخاسته اند و اگر حکمران جدید (نظام السلطنه) مصمم است از او حمایت کند ما او را هم نخواهیم پذیرفت. حکمران احساس می کرد که به علت حضور سادات، آخوندها، خارجی ها و کلیمی ها در میان جمعیت، جرات گشودن آتش بر روی آنها ندارد، لذا کوشید تا با نوید پایین آوردن قیمت نان (که در آن موقع گران بود)، بالا بردن ارزش نقره و اخراج قبیله های عرب و بهارلو – که همراه با قوام برگشته بودند – جمعیت را آرام کند. 113 با همه اینها، مردم یک دل و یک زبان این قول و قرارها را نادیده گرفته و مصرانه اعلام کردند که قوام را به عنوان کلانتر نمی خواهند و بدینوسیله حکمران را برای برکناری او تحت فشار قرار دادند. علاوه بر این آنها خواستار تبعید او از شیراز شدند، اما شاه دستور داد تا آنها را به زور پراکنده کنند. با وجود این، هنگامی که در 18 ماه مه به هنگ خزر و خلیج دستور داده شد تا به آنها حمله کنند، افراد ابواب جمعی این هنگها به حمایت از مردم برخاستند و اعلام نمودند که تا زمانیکه آنها به شاه احترام می گذارند، سربازها به خاطر قوام الملک و قبیله های عرب و بهارلو، بر روی مردم آتش نخواهد گشود. 114 لذا قوام برای فرو نشاندن این شورش، شبه نظامی های تحت امر خود را وارد میدان کرد اما دیری نپائید که سربازان منظم، شورشی ها را پراکنده ساختند. با وجودیکه شورشیان مسلح بودند و تفنگچی های زیادی به آنها ملحق شده بودند اما آنها بصورتی معنی دار از کار برد اسلحه، خودداری کردند. ضمناً تلاش حکمران برای استفاده از علما برای پراکنده ساختن مردم با شکست مواجه گشت لذا حکمران مجبور شد به آنها قول دهد که قوام را تبعید کند. گفتنی است آخرین تلگرافی که از شاه دریافت گردید نوید از کاهش قیمت نان، مقطوع شدن ارزش نقره و تبعید قوام از ایالت فارس می داد. با وجود این مردم تا زمانیکه قوام شیراز را ترک نکرده بود در اداره تلگراف باقی ماندند. بنا به تحریک نظام السلطنه در این مورد به سید علی اکبر اعتراض شد و از او خواستند تا با صدور نامه ای از مردم بخواهد تا پراکنده شوند. 115 این اعتراض عملاً به عنوان یک پیروزی برای مردم به شمار آمد. دولت برای یافتن فردی که بتواند در غیاب قوام مسئولیت قبایل خمسه را بپذیرد با مشکل مواجه بود. بنابراین به جای قوام، سهام الملک از تهران فرا خوانده شد تا به عنوان حکمران بهارلو، قبایل عرب و شهر داراب منصوب گردد، اما قبایل عرب از قبول سلطه او، سرباز زدند. 116 احتمالاً دلیل عدم قبول او به عنوان حکمران این بود که او نه دارای امتیازات مالی بود و نه از روابطی برخوردار بود که بتواند سرنوشت آنها را بهبود بخشد. بنابراین رضا خان دوباره علم طغیان بلند کرد که نیروهای دولتی او را تعقیب کرده و سرانجام به هلاکت رساندند، که دوباره نظم برقرار گشت. 117 در شیراز تعدادی از ساکنان که بدون حضور کارگزار و میانجی، سنگینی فشار مذاکرات با دولت را احساس می کردند. بخصوص که حکمران، نظام السلطنه، محصل مالیاتی انعطاف ناپذیری بود، لذا آنها جای خالی قوام را احساس کردند. بنابراین در مارس 1894 آنها عریضه ای به شاه تقدیم کردند تا دوباره قوام را به شیراز گسیل دارد اما نظام السلطنه بلادرنگ آنها را گوشمالی داد و از شهر اخراج کرد. 118 به هر حال چون دولت مرکزی نتوانست قوام را به شیراز بازگرداند او به عنوان حکمران بنا در خلیج فارس، منصوب کرد. نظام السلطنه کما کان می کوشید از اهالی فارس مالیات دریافت کند. نظر به اینکه شیخ الاسلام از پرداخت مالیات خودداری کرد، نظام السلطنه برای اینکه او را سرافکند سازد دسته ای نوازنده فرستاد تا در جوار منزل او به نوازندگی، که برای فردی روحانی حرکتی زشت و نفرت انگیز بود، بپردازند. 119 افزون بر این، حکام جزء و نانوایان جمعاً مبلغ 70000 تومان بایت مالیات بدهکار بودند و این در حالی بود که قبیله ها هم از پرداخت مبلغ 35000 تومان از مبلغی که مدیون بودند سرباز می زدند. در نتیجه نظام السلطنه به عنوان حکمران فراخوانده شد و رکن الدوله (که قبلاً برکنار شده بود) به جایش نشست. رکن الدوله بعد از ورود به شیراز به سال 1894، پسر خوانده اش را به عنوان حاکم نیریز منصوب کرد. به محض اینکه حاکم درخواست پیشکش به شکل مالیات کرد تعداد زیادی از ساکنان به یزد و کرمان فرار کردند، بنابراین حاکم هم از منصب خود می بایست کنار رود. 120 مردم نیریز از پرداخت مالیات خودداری کردند، لذا ظرف مدت 7 ماه تعداد هفت حاکم به این شهر فرستاده شد. 121 |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهریها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شدهاند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.
مردم، دولت و انگلیسی ها در بوشهر و جزیره خارگ 1850- 1836