![]() |
||||
|
|
||||
|
دریغ از مدیریتی قوی!دریغ از مدیریتی قوی!
علیاکبر حقپرست فرصتی پیش آمد تا در سیام دی ماه 88 به اتفاق تنی چند از عزیزان به آب گرم اهرم بروم. حدود ساعت چهار یا کمی مانده به پنج بعد از ظهر بود که رسیدیم به آب گرم. سالها بود که نرفته بودم. برایم تازگی داشت. اما افسوس، افسوس!! فکر میکنم قبل از هر درددل و گلایهای، اینگونه آغاز کنم بهتر است: کلمه یا واژهی «اُوبا» بیشتر این معنا را میرساند که باید آب ارزشمند، آب بهادار و آب گرانقیمت باشد، زیرا «اُو» به گویش محلی در استان بوشهر، آب و همچنین «با» در حقیقت خلاصهشده و شکل مختصرگونه و ساده گردیدهی «بهاء» میباشد که در مجموع به شکل «اوبا» در گویش و زبان محلی درآمده و بدینگونه «آببها» را، «اوبا» گفته و دیگر اینچنین در استفادهی زبانی قرار گرفته که بیشتر بعد طبی و پزشکی آن مدنظر بوده و با دارا بودن مواد معدنی و کانی، این آب گرم باعث گردیده توجه بیماران پوستی، مفاصلی، عضلانی به خود جلب نماید. با توجه به اینکه افراد در هنگام سلامتی هم از آن بهره برد و سعی دارند حتیالمقدور در فرصتهای مناسب از این آب ارزشمند و گرم طبیعی سود میبرند. بعضی از آب گرمهای طبیعی دارای گوگرد هستند و با توجه به موادی که در آنهاست بوی نامطبوعی از خود بروز میدهند. مگر گوگرد چیست؟ شبه فلزی است که از ایام قدیم شناخته شده است. عنصری است جامد و به رنگ زرد لیمویی، بیمزه و بیبو. گوگرد در آب محلول است. گوگرد در طبیعت به وفور به صورت سولفور و سولفات یا به صورت اصلی خویش در حوالی کوههای آتشفشان یافت میشود. گوگرد در ساختن باروت هم استفاده میشود. در کتاب حدودالعالم، آمده است در کوههای ماوراهءالنهر یا قفقاز، داروهایی از دل کوهها برخیزد همچون نوشادر، گوگرد، ناک و زرنیخ. گوگرد به شکلهای مختلف در میآورند. اگر گوگرد مذاب را به صورت آهسته سرد کنند شکل سوزنهای منشوری به خود میگیرد و متبلور میشود و اگر دفعتاً سرد نمایند به صورت یک رشته کشدار درمیآید و گاهی هم به صورت 8 وجهی متبلور ظاهر میگردد. گوگرد چندنوع است: گوگرد سرخ و یا احمری و گوگرد سرخ زردشتی و … گوگرد در اشعار شاعران به شرح زیر آمده است: گر کیمیای دولت جاویدت آرزوست/ بشناس قدر خویش که گوگرد احمری (سعدی) و: آتشی زو نشاط را پشتی/ کان گوگرد سرخ زردشتی (هفتپیکر) و: که بود آنکه او ساخت شنگرف رومی/ ز گوگرد سرخ وز سیماب لرزان (ناصر خسرو) شرح گوگرد آوردم به این دلیل که مردم میپندارند بوی بدی که از آب گرم اطراف بوشهر بهخصوص (آب گرم میر احمد، آب گرم اهرم و آب گرم میان دالکی و برازجان که بیش از بقیه بوی نامطبوع و زنندهای دارد و عذابدهنده هم میباشد ناشی از همین گوگرد است) در حالی که بوی بد آب گرم از بابت موادی میباشد که در این آب گرمهای طبیعی حل گردید و قبلاً هم خاطرنشان نمودهام. در بعضی از نقاط کرهی زمین که اینگونه آب گرمهای طبیعی وجود دارد چه استفادههای بهینهای که از آن نمیشود و چه بهرهبرداریهای گردشگری و سیاحتی و توریستی که از بابت آن صورت نمیگیرد و چه سود سرشاری که از این آب گرم نصیب مردم آنجا نمیشود. اما آنها چگونه این آب گرمها را نگاهداری میکنند؟ آیا مثل ما؟ باری؛ خوشبختانه در ایران آب گرمهای طبیعی زیادی وجود دارد از جمله «آب گرم سرعین» که در اردبیل جاریست. در استان بوشهر هم که خود شاهدیم. اما وقتی مسألهی نگهداری پیش میآید آدم دلش پردرد میشود، دلش میگیرد و به قولی خجالت میکشد گریه کند. سال 1355 بود گذارم به آب گرم سرعین در اردبیل افتاد. جالب اینجاست که وقتی کلاس سوم دبستان و ششم دبستان بودم به اتفاق خانواده در دههی چهل، آب گرم اهرم و آب گرم میراحمد را دیدم. خب در آن زمان حکومتی دیگر بود، نظامی دیگر بود و دولتی دیگر و شاید انتظاری هم از او نمیرفت. یا اینکه دوست میداشت به جاهایی توجه کند و منطقهای هم به حال خود رها نماید مثل مرزهای جنوبی و غربی و شرقی. به هر صورت امروز روزی دیگر است و از این روز انتظاراتی دیگر… باری؛ آب گرم سرعین اردبیل که سرپوشیده بود، نهایت امور بهداشتی و نظافتی در آن رعایت میگردید. آب حوضها زلال و ته حوضها و کف آنها پیدا بود و برای زیبایی و شاید از نگاهی دیگر برای جذب گرمای بیشتر، از قلوه سنگهای خوشتراش و خوشترکیب استفاده کرده بودند و هنگامی که در آب فرو میرفتی این سنگها که از حرارت و گرمی خاصی برخوردار بودند شما را تحت تأثیر خود قرار میدادند. چیزی که بسیار به چشم میخورد رعایت نکات بهداشت و نظافتی بود که مرا شیفتهی خود کرد. یادم است که آنجا مسئولی بود خاطرنشان میکرد هیچ نوع مواد پاککننده از قبیل صابون و شامپو در حوضها استفاده نگردد و همینطور شستوشوی لباس ممنوع. در هر زمینهای مثل جالباسی و کمد و دوش و مبال و مواد لازمهی دیگر کار شده بود. جلوهگاهی بود و جایی باصفا و زیبا برای گردشگر، برای توریست و برای هر تازهواردی. مسافران زیادی را جذب خود میکرد و از این طریق هم عایداتی نصب دور و بریهایش میکرد، یعنی در حقیقت درآمدزا بود. زمانی که در آب گرم سرعین بودم به یاد آب گرم میراحمد و اهرم افتادم که دریغا، دریغ!! به هرحال رخدادی تاریخی در کشور صورت پذیرفت. اکنون هم 30 سال از آن رخداد میگذرد، حالا دیگر باید آن انتظارات برآورده شود یا شده باشد؛ اما وقتی پس از سالها در کنار آب گرم سرپوشیدهی اهرم از ماشین پیاده شدم و چشم به اطراف دوختم، همی گویم که درست است کاری ظاهری انجام پذیرفته، مثلاً حوضها در زیر سقف برده شده، چندتای دوش و مبال به چشم میآید و کاشیکاری در حریم حوضها و بیرون انجام شده و کاشت درختانی! اما مسأله به اینجا ختم نمیشود و بیننده را قانع نمیکند. مواردی که جنبههای منفی دارند اگر در کفهی ترازو بگذاریم متأسفانه از آنچه مثبت به نظر میآید سنگینتر است. در این جا مورد مواخذه قرار دادن و دادگاهی کردن و محکوم نمودن نیست اگر حرفی، سخنی و صحبتی میشود همه از روی دلسوزیست و اینکه شاید مسئولی متوجه نیست یا شاید واقعاً از عهدهی کار برنمیآید و طلب میکند مدیریتی قویتر و داناتر و شایستهتر… به هرحال آنچه چشم را میزند و به شکل منفی، خودنمایی میکند به شرح زیر میباشد: وقتی آب گرم میراحمد و اهرم جنبههای سیاحتی و گردشگری دارند و از همه مهمتر از موقعیتی جغرافیایی برخوردار، که میتوانند درآمدزا برای استان و به خصوص شهرستان تنگستان (اهرم) باشند چرا به آن رسیدگی نشود؟ اگر شما وقت غروب یا شبهنگام در اینجا یعنی آب گرم اهرم بیتوته نمایید حقیقتاً از منظرهای زیبا لذت میبرید. شهرستان تنگستان (اهرم) که در جنوب آب گرم قرار گرفته و تا حدودی پایینتر، چراغهایش چنان در تاریکی شب و نقرهای فام هوا میدرخشند و جلب توجه میکنند که باورت نمیاید چنین منظرهای جلوهگری کند و نیز نخلستانهایی که نزدیکیها قد برافراشتهاند و از جانب شرق هم کوههایی که تاریخ را در دل خود حفظ کرده و به نوعی در حقیقت حافظ تاریخاند. برای هر تازهواردی میتواند جذاب و دیدنی باشد. اما نگاه میکنی به اطراف محل آب گرم؛ فکر میکنی چه میبینی؟ درختهای کویر یا کهور که خود درختانی بیابانیاند و همیشه نماد بیاباناند و باعث گردیده محل آب گرم هم یک بیابان به نظر آید. دیگر چه میبینی؟ زمین پارک، که البته بهتر است بگوییم صحرا! که جز سنگلاخ و خاک و آت و آشغال که در آن ریخته شده چیزی نیست و مهم تر اینکه وقتی اتوموبیلی میخواهد آن کنارهها پارک کند، گرد و خاکی راه میافتد که خود خوان… جالب اینجاست در این شرایط ناگوار و نامناسب چندتایی تاب و سرسره و گردونه به صورتی پراکنده در این زمین مفلوک و توسری خورده تعبیه گردیده و بچه میخواهد با این وسیلهها بازی کند و لذت ببرد! تازه بزرگترها هم در کنارشان مدام گرد و خاک اتوموبیلها استشمام میکنند، دریغ از یک اسفالت مرتب و دریغ از یک چمن بامصفا و دریغ از یک درختکاری زیبا و خوشترکیب و موزون و دریغ از جایگاه مخصوص برای پارک ماشینها. از زاویهای دیگر چه میبینی؟ یک اتاقک رنجور و پژمرده و بیمار، که فلاکت از سر و روی آن میبارد. این اتاقک با سقفی کوتاه که جز اینکه نمودار زشتی و نازیباییهاست درست روبهرو ایستاده است. تابلویی است برای تبلیغات و فریاد مانده در گلویی که راه به جایی نبرده و عقدههای درونیاش بر دیواره این فلک زده سرازیر نموده! آنطرفتر زبالهدادن یا به زبان خودی تلگدون telagdoon میبینی؛ چنان از زمین سر راست کرده است که بیا و ببین. زیر رواق ها و تاقها و در حریم حوضها مگر چیست؟ اولاً هرکس در حوض از شامپو و صابون استفاده میکند و گو اینکه کف صابون همراه آبهای اضافی از مجاری مخصوص خارج میگردد اما میتوانند و بهتر است خارج از محوطهی حوضها، زیر دوشها از مواد پاککننده استفاده نمایند، درب و پنجرههای تاقها و رواقها تمامی رنگ پریده و کاشی حوض شکسته و در زیر تاق و رواق یک فضای کسلکننده با دیوارهایی که گویی فریاد میزنند از خود بیزاریم، با آن جالباسی آویز که نیمیاش پریده است، اصلاً فضای اطراف آبگرم ملالآور است و هیچ رنگ شادی و رنگ زندگی در آنجا مشاهده نمیگردد. حالا میخواهیم با این احوال گردشگر و توریست و …جذب نماییم و برایمان درآمدزا هم باشد. تازه به رخ دیگران بکشیم که بله، ما آب گرم طبیعی در استانمان داریم؛ شخصی میگفت در شیخنشین دوبی (ابوظبی) که هیچ جلوهگاهی طبیعی وجود ندارد و حقیقتاً همهچیز تصنعی و ساخته و پرداختهی دست بشر است برای اینکه موردی طبیعی جلوه دهنده تپهای نسبتاً پهناور و وسیع تعبیه کرده، سپس بالای آن مسطح و اسفالت نموده و از ابتکار و سلیقهی مناسب استفاده برده، چندتا قهوهخانه و کافیشاپ و اینجور چیزها بنا نهاده و ملت برای تفریح و سرگرمی و دیدن به بالای تپه میآیند و لذت هم میبرند. این نکتهی مهمیست، یک تپهی ساختگی و چگونگی بهرهبرداری از آن. ما از نعماتی برخورداریم که هر بیگانه حسرت بدل است و غبطه میخورد چرا در سرزمین آنها نیست، با این وجود در هر سرزمین که از طبیعت بهرهای نداشته وقتی خوب دقت کنی متوجه میشوی از ابتکارات و از سلایق بهره گرفته و شگفتزده میگویی افسوس که ما بلد نیستیم نحوهی استفاده و بهرهوری، در حالی که ما از طبیعتی برخورداریم که کمتر سرزمینی اینچنین…اما حیف، حیف و این مدیریتی قوی میطلبد که دریغا، دریغ!!! |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه