![]() |
||||
|
|
||||
|
یادبادِ سالکوچ استاد "محمد بیابانی"/ نوای تعهد در اشعار "بیابانی"بخشی کوتاه از کتاب"واکاوی عاطفه ـ اندیشه در شعرهای محمد بیابانی" اثر سعید مهیمنی
* * * درود: خرداد 1324ـ بدرود: اسفند 1381 محمد بیابانی در هفتم خرداد ماه سال 1324 در بوشهر به جمع «بودگان» پیوست تا بودنی متفاوت و سرشار از خلاقیت و آفرینشگری را مترنم شود و «شدنی» را بیاغازد که از ابتدا تا انتهایِ «بودنِ» مادی، مالامال از شور و تراوت و حیات و شوق و استعداد باشد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر و دورهی دوسالهی دانشسرای کشاورزی را در شیراز به پایان رساند. کودکی و دورهی ابتدایی وی مقارن قیام ملی مردم ایران به رهبری دکتر محمد مصدق بود. بیابانی با وجود کودکی به لحاظ هوش و ذکاوت خارقالعادهی خود، با دیدن و شنیدن رفتار و گفتار بزرگترها متوجه شد که وضعیتی غیرعادی اما خوشحالکننده ایجاد شده است. بزرگترها در گفتوگوهای خود، به ویژه گفتوگوهای شبانه، افقهایی طلایی و زیبا را رسم میکردند. دیری نپایید که وی متوجه شد چهرهها و حرف ها و …تغییر کرده و بزرگترها به جای حرف زدن به پچ پچ کردن با هم مشغول میشوند. کودتای پَلَشت بیست و هشتم مردادماه 1332 امیدها و آرزوهای مردم را بر باد داد و نفرتی ریشهدار و شگرف از دربار و آمریکا درون تک تک مردم ایران پدید آمد. بیابانی بعدها دانست که آن نفرت به این زودی از دل و ذهن مردم رخت نمیبندد و با گذشت زمان عمیقتر و آگاهانهتر میشود. ولی سالخوردهی دفزن سایهی تسخیری اصل چهار غلّه و جنجال واسطه خون بود نُه سالگیام به خانه میآمد و خرما بستهبندی شیرینی داشت خون سیامک گندم رست. (سی تیر 1، مجموعه: دستی پر از بریدهی مهتاب) بیابانی در دورهی دانشسرای کشاورزی به طور جدی به فعالیتهای سیاسی روی آورد و سرودن شعر را که چندی بود آغاز کرده بود ادامه میداد. زندگی سیاسی و مبارزاتی بیابانی همواره مالامال از نشاط، شور و شوق و عشق و علاقه و فداکاری و توأم با غم و اندوه و رنج مختص اینگونه زیستهای متفاوت اما دشوار بود. این روند از لحظهای که آغاز شد هرگز به فترت دچار نشد و همچنان تا انتها تداوم داشت. زندگیای این چنین هدفمند و با روحیه بالا همراه با اندیشهورزی و تفکر و مطالعهی پیگیر و مستمر در بستر مبارزاتی جهتدار، بر زندگی عادی و معمول وی نیز تأثیر میگذاشت. برخی از روشنفکران و مبارزان تصور میکردند که به لحاظ پیش گرفتن این راه و زندگی باید از منظری دیگر و از فراز به بقیه بنگرند گویی که بر دوش دیگران منت میگذاشتند. حال آن که بیابانی به شکلی رفتار میکرد که انگار همیشه وامدار مردم است. در فراز و نشیبهای مختلف هیچگاه مغرور یا مأیوس نمیشد و پیوسته در حال چالش با بیاعتنایی و انفعال بود. بیابانی از ابتدای شروع گرایشات مبارزاتی خود در راستای بهبود زندگی مردم و رفع تبعیض و فقر و استثمار و جهل و خرافه و برقراری عدل و آزادی و آگاهی در جامعه، در سرودههای خویش هم همین صدا را که نوای تعهد و رسالت در برابر خواستهای بهحق و شریف و انسانی مردم است مترنم کرد. دلم پر است و هوای چکیدنی دارد درون گوشهنشینم، جهیدنی دارد مرا دگر مهراسان ز چشم خود صیاد که این کبوتر غمگین پریدنی دارد غمم چو طایر ابریست در تکاپوی باد کز آسمان دلم پر کشیدنی دارد دلا چنین مپریشم ز های و هوی اکنون که این غزال سبک پا رمیدنی دارد در همین روند بیابانی با کسانی که اهل ادعا بودند و منم، منمِ تو خالی سر میداند و از تئوریهای جور واجور سخن میگفتند و …و گاهی هم دُرفشانی کرده و شعری هم صادر میکردند اما رفتار و حرکاتشان خلاف ادعاهایشان بود، سخت به جدال و مباحثه مینشست و با سخنانِ پرمایه و از دل برآمدهی خود آنان را به اشتباه بودن گمان و پندارشان واقف میکرد. وی از همان زمان جوانی از انفعال و اختهگی سخت بیزار بود و در همه حالات با چنین اشخاصی برخورد میکرد. گاه میشد که ساعتها با یکی که گمان میرفت از سر کمدانشی به بیراهه دچار آمده است، وقت میگذاشت و بحث میکرد. اشخاصی از این دست بعدها از دوستان و ارادتمندان وی میشدند، اما او همیشه از بازی مراد و مریدی که در بین برخی میدید بیزار بود و حرمت آدمی را بیش از این اطوارها میدانست. نبوغ و استعداد سرشار بیابانی از نوجوانی و جوانی قابل مشاهده بود. وی که اندیشهها و آمال و تفکرات خود را در قالب غزل ارائه میکرد در سال 1341 طرزی تازه و نو را پدید آورد که مثل بمب در سرتاسر بوشهر و شهرهای پیرامونش به صدا درآمد. بمبی که نشانگر ظهور چهرهای خلاق در عرصهی شعر بود. کِلِنگ گُل پُرِ گُل واویدن اِنگار بهار اَندن همهی جا سوزه، سوز آویدن وُ نخلا به بار اَندن به که وُ دشت وَ صحرا بچه اُیدا هَر هِلی میشن شِی باوُل پُی چشمه به اُو خَردن قطار اَندن شعری که با نام «کِلِنگ گُل» یا «بهار اَندن» بعدها نام بیابانی را بر زبان پیر و جوان بوشهری جاری ساخت. این در چرا بسته است ـ شعری منتشر نشده از استاد محمد بیابانی پیوسته ویران میکنم با گامهای خویش خاک نمورزندگانی را تا برکنم از شاخههای زرد عمر خود گلهای لرزان جوانی را از زادگاه خویشتن آن خاک تلخ و خشک بوی هزاران موج را آوردهام با خویش بوی هزاران موج را تا نشنود جنگل فریاد خشم بادهای مست و بداندیش من یادگار کهنهی این مرز بد اصلم قابی در آن بشکسته تصویری غبارآلود با پای زخمین کولبار زندگی بر دوش گم گشتهام در پهنههای جنگلی از دود دیگر مرا نفرین مکن بانوی پیرجان اشکِ ترا دامان من دیریست خورده است دیگر مخوان افسانه شاد جوانی را آن کودک دیروز تو، دیریست مرده است هر سو کشم پا، همچو برگی در کف توفان خشخشکنان بیدار میگردد، غمی، منگ خشمی سیه پر میکند چشمان سرخش میکوبدم با های و هوی نفرت سنگ دیریست تا من بستهام بر خویشتن در دیریست این بیگانه از هر جمله خستهاست نفرین نکن دیگر مرا ای خسته با من این در چرا، دردانگیز بسته است 17/4/54 ـ چالوس |

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه