|
عبدالمحمد زنگوئی رییس هیأت مؤسسین شاهین بوشهر:
انحلال هیئت موسسین شاهین را تکذیب میکنم
آقای زنگوئی؛ منحل شدن هیأت مؤسسین شاهین بوشهر حقیقت دارد؟
ـ خیر، چنین موردی را تکذیب میکنم، اصلاً حقیقت ندارد.
هیأت مؤسسین بالاترین مرجع قانونی و تصمیمگیری بوده ناظر بر کلیه امورات باشگاه میباشد.
اگر هیأت مؤسسین منحل شود بنابر این گزی و رییس نژاد کارهای نیستند.
این مسئله کذب محض است هیچ کس قدرت ندارد که منحلش کند چون کار هیأت 
آمیزهی شعر و شور و تعهد
اسکندر احمدنیا با حدود چهار دهه حضور فعال در عرصه ی شعر، جایگاهی تثبیت شده درادبیات جنوب برای خود اختیار کرده است.
احمدنیا در این سال ها
فعال و پر انرژی شعر سروده و زبانی را برگزیده که در عین سادگی، لایههایی ژرف را بر خود حمل می کند. زبان احمدنیا،
ساده و به دور از آرایه های تصنعی بوده اما موقعیتهایی را که او بر میگزیند 
زلالِ شعر/ جاریِ مهر
"اسکندر احمدنیا" انسان ـ
شاعری که بیش از سه دهه زندگیِ شاعرانه ای دارد و شعرش به تعبیرِ درستِ دوستِ شاعرِ ارجمندم "عبدا... رئیسی"،
ساده و بی پیرایه است، ساده و
بی پیرایه چون شخصیتِ ساده و نجیب اش که آمیزه ای از
صداقت و یکرنگی ست
و در این هنگامه یِ ملال آورِ هجومِ هذیان ها و چیستان هایِ تقطیع شده 
من همچنان به سادگی ات می اندیشم
ما در فضای لال بازی اشیاء و آدم ها هستیم.
دیرگاهی ست که حرکت آغاز شده، حرکت به سوی نوعی تجرد تا واژه واژه ردّش را بگیریم.
انگار یک نفر خاطره تعریف می کند. وصف آدم ها،
وصف بی تأکید و بی تصویر و بی تکرار
است. حتی کودک، نیای خود را به خاطر نمی آورد. 
شکل باران، تازه تر از شبنم
به حضور همیشه سبزِ استاد "احمدنیا"
چقدرمیپرسی
/ ساعتها/ روی کدام سمت از عقربه هایشان/ به دور آفتابگردان میچرخند؟/ تمامی پاها/ در یک دایره ردیف شدهاند/ و مفهوم عقب گرد/ چه میتواند باشد؟/ دوستاش دارم/ گناه که نیست!/ میروم بهشت/ همین جا …/ نپرس با چه کسی/ دل ام را آرام کرده/
حالا میتوانم بیایم/ جهانی باید زنده بماند/ تمام چشمها/ مرا میخوانند 
"احمدنیا"یی که من میشناسم
اسکندر برای من وجود نازنینیست.
تنگسیرِ عصبی مزاجِ شاعر مسلکِ بسیار زود جوش. شاعر است،
زیرا نزدیک به چهار دهه شعر سروده است و پیرانه سر،
کتابی هم منتشر کرده که اهل فن میگویند بدک هم نیست.
حالا پست مدرن است، رئالیسم است،
سوررئالیسم است،
حجم یا ناب، اینها مباحثیست بیرون از عقل ادبیات ناشناس من و در قلمرو استادان معظم دانشگاه و حالا هم شبه دانشگاه! 
شاعرِ مهر، راویِ امید
نوشتن، جنون میخواهد و جنون نوشتن آن رنج مقدسی را میطلبد که همچون رودخانهای در رگ و پی آدمها جاری باشد.
میگویند درد و رنج همزاد آدمهاست و آدمها آمدهاند
تا با دردها و رنجهایشان دنیای مختصری رقم بزنند که درآن کلمات امپراتوری میکنند.
یکی از آن آدمهایی که با کلمات نفس میکشد
و درد و رنجهایش را سطر به سطر و متن به متن بر شانه میکشد، 
هم نفس آینه، هم کیش خاک
چند سال پیش با همدم و رفیق همیشه همراه "ایرجو" ـ
یکی از سرآمدان شعر و شعور ـ برای دیدار دوست شاعر و اهل باطن "علی هوشمند" به دفتر انتشارات
"شروع" رفته بودیم. فکر کنم فرهیختهی گرانمایه "عباس عاشورینژاد"، خانم "هوشیار" و چند نفری دوستان دیگر هم بودند.
نشستی بود و گپ و گفتی پیرامون شعر و ادبیات و … 
شاعرِ "مهر"ورز میلادت مبارک
اول مهرماه میلاد همسفر شاعرم اسکندر احمدنیا را ارج می نهم و برایش امید بهروزی روزافزون دارم.
آشنایی من با این انسان ساده و بی تکلّف، به چند سال قبل یعنی سال 1378 برمی گردد. در این مدّت که با او بوده ام می دانم دغدغه ی اعتلای هنر استان را دارد و بیشتر خواستار پیشرفت هنرمندان جوان است.
خاطره ای را به یاد می آورم که سوء تفاهمی جزئی بین زنده یاد استاد منوچهر آتشی و اسکندر احمدنیا پیش آمده بود. 
یک دریا "مهر"
یارب چه چشمهایست محبت که من از آن یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
ما جنوبیها فرزندان نوار ساحلی، خلیج، گرما، شرجی، زادگانِ فرهنگ جاشویی و باغبانی و بازیاری و کارگری و سختی و کمبودیم. غصه که نه، اما غم را همیشه برای تلطیف دل با خود حمل میکنیم. قاعدتاً چنین مردمی باید دارای کمبودهای گوناگون باشند، اما 
ویژه ی نکوداشت حیات ادبی اسکندر احمدنیا
به خجسته بادِ زادروز ـ 1 مهر ماه سرویس ادب و هنر
یاران! صلای عشق است...
شهری ست پُر ظـریفان وز هر طرف نگاری یاران! صلای عشق است گر می کنید کاری دوستان نصیر، در حرکتی شایسته ویژه نامه هایی را برای یاران اهل قلم و اندیشه تدارک دیده اند و ضمن گرامی داشت یاد و نام درگذشتگان این عرصه، پاسداشت 
شاعر؛ تمام نخواهی شد
در زمانهای که به «من قال» مینگرم، یکی را میشناسم که به «ما قال» می اندیشد.
در زمانهای که شاعران و ادیبان چون گرد هم آیند،
گوی سیاست در میان اندازند و ادبیات و شعر و فرهنگ، چوگانی ست در کف سیاسیون، گفتِ او از شعر است و عشق.
در زمانهای که "مهر" را پاس نمیدارند تا 
دیر زیاد آن بزرگوار ...
"اسکندر احمدنیا" را هم به عنوان یک شاعر توانا و هم به عنوان یک منتقد فهیم و پرکار و هم به عنوان یک روزنامه نگار مسئول و بالاتر از همه به عنوان یک دوست خوب و صمیمی می شناسم و می ستایم.
احمدنیا با بیش از سی سال سابقهی فعالیت ادبی، اجتماعی و مطبوعاتی، یکی از متواضعترین و بی ادعاترین افراد در این عرصه است. 
شاعرِ شعرِ اندیشه ضیاء جمالی
روح سرکشِ شاعر احمد خالق پناه 
نگاهی به مجموعه شعر "سرگردان ساعت چهار"
سرودهی اسکندر احمدنیا
باز هم حسین عسکری آمد و این بار مجموعه شعری از هم ولایتی "اسکندر احمدنیا" برایم آورد. لازم است که بگویم
هر چند برشگفت زدگیام نیفزود اما بر این باور راسختر شدم که منطقهی داغ و سوزان دشتی و دشتستان و
همزادش تنگستان نه تنها دلاورانی سترگ دارد، بلکه عبدوی جط هم دارد و محمدرضا صفدری که قلمش تا مغز استخوان متجاوزین به زمین و حقشان چنان سوزاند که زبان آتش گرفتهشان به لکنت انداخت. 
همهی آن سالها به روایت "اسکندر احمدنیا" دیروزهایِ دور
دیروزهای دور، شاید از نظر زمانی دور باشند،
ولی برای من که درآغاز پاییز 1330 در روستای "باشی" که پنج کیلومتری جنوب دلوارـ زادگاه شهید رئیسعلی دلواری سردار کبیر مبارزه با استعمار ـ واقع میباشد چشم به جهان گشودهام،
بسیار نزدیکاند. پدری داشتم کشاورز و بیشتر دریانورد که عاقبت در آغاز پاییزی غمانگیز در سفر دریایی و درگیر با سانحهای دلخراش جهان فانی را وداع گفت. 
برای اسکندر و خانواده ی خوب احمدنیا
زندگی همواره دامنگیر آدمهای جورا جوراست، به رنگِ سرخ، با زرد و سفید و سیاهِ برزنگی، به آدمِ دنیا و دین که ماندهاند یکی تا قناعت پر کند انبانش را یا خاکِ گور. یکی هم شکِ بین دو و سه به تکرار رکعتِ یقین و زندگی پر از تعلق و تملق است. آدمِ سرشکسته فرو میآید تویش، کور و کچل تا بریده تا افلیجِ مادرزادی. یکی تویش روی دستِ راست میخوابد به نیت رؤیایِ برخورداری، 
دو طرح پیشکش به اسکندر احمدنیا و سرگردانیهای ساعتهای چهارش
فرزین خجسته 
تاریخ شفاهی شعر
شاید مختصرترین کلامی که میتوانم در رابطه با انسان شیفتهی شعری مثل "اسکندر احمدنیا" بگویم این است که ایشان در طول مسیر زندگی پر نوشتارش از سیر با شعر در طول زندگی به سیر در خود از شعر رسیده است.
او اگر چه ادعای بزرگ شاعری
(شاعر بزرگ بودن) ندارد، اما حضور هوشیارانهاش در طول حدود چهل سال در عرصهی شعر و ادب فارسی
خصوصاً در شعر بوشهر توانسته محرک نسلهای پیاپی در شعر بوشهر باشد. 
مردی برای تمام فصول
از گذشته تا به امروز در جامعهی ادبی استان بوشهر، مردان بزرگی در قلمرو تاریخ خود، که تربیت یافتهی فرهنگ اصیل و پویای خاک گرم جنوب میباشند در راستای معرفی ادبیات اقلیمی و الفبای این دیار، فرا مرزهای جهانی را پشت سر گذاشتهاند که ویژگیهای خاص آن از افتخارات ما به حساب میآید.
اکثر مردم فهیم و شعر دوست کشور و استان با نام و چهرهی نویسنده، منتقد و سرایندهی مجموعه شعر "سرگردان ساعت چهار" آشنایی کامل دارند 
|