|
دستها برای برداشتن "نصیر" از میان خیل نشریات ردیف شده روی پیشخوان، در جست و جویند. مرد نگران به هم ریختن سایر نشریات:
اولی، دومی، صدمی...
نگرانیاش به تبسمی رضایتمند مبدل شده و به آخری میگوید: تمام شد...
این شمارهی نصیر هم تمام شد،
هفتهی دیگر زودتر بیایید، و مخاطبان میروند تا به دکههای دیگر مراجعه کنند. 
ماراتونِ نفس بُرِ ده ساله
فقط سه چهار سالیست که با هفتهنامهی "نصیر" آشنا شدهام. سالهای اولیهی حضورش را ندیدهام، وظیفه دارم از بانی یا بانیانِ چاپ و نشر آن تشکر کنم
و صدای قدردانی خود را تا به افرادی که در این ماراتونِ نفس بُرِ ده ساله حتی چند قدمی همراهی کردهاند برسانم، چرا که در روزگار هجوم جاذبههای صوتی و تصویری از شش هزار جهت و ترفندهای شگفت انگیز هر کدامِ آنها برای قُر زدنِ افراد و دور کردن روزنامه و کتاب از دستِ اهلش، 
نصیر بوشهر؛ نشریهای پر محتوا و مردمی
ده سال از تولد هفتهنامهای پرمحتوا و مردمی میگذرد. هفتهنامهیی که با تمام محدودیتها و مشکلات مالی و غیر مالی ده سال با موفقیت به زندگی پر افتخار و پر محتوای خود ادامه داده و میدهد. هفتهنامهی نصیر بوشهر را میگویم که در این مدت خوانندگانی بسیار را برای خود دست و پا کرده،
آن هم خوانندگانی صمیمی، پرشور و آگاه. هفتهنامهیی
که پیرامون موضوعات گوناگون بحث میکند و در روشن کردن اذهان عمومی، تلاشی وقفهناپذیر دارد. 
مقدمه ای بر نشانه شناختی ادبیات دراماتیک پسامدرن
تئاتر، همچون موجودی جاندار در پی هویت بخشیدن به تمامی کالبد خود برای نشان دادن همهی عناصر نشانهای یک اثر دراماتیک در یک پرسهی کلی از صحنه، مبخاطب،
بازیگر و همگی نشانهای است
برای بروز یک اتفاق نمایشی که هر یک با حالات درونی و بیرونی و جسمانی و روانی …در یک نگاهی عمیق نشانه را خلق کند. 
اهل دانش
آن یک کشید:
«مار»
فریاد حاضران:
"احسنت بر تو باد
کان علوم اول و آخر"
و آن دیگری نوشت: 
در باران میگویی بیا
اگر این سیاره نابود شود
زیر میز هم که قایم شوی
قایم شدهای زیر میز
و فردا باز هم فرصتی برای خریدن چیزهایی داری
از چند درصدِ پشت جلدِ کتابت / رقمی را
(ناشرها از همه زیباترند
تبدیل میکنی به چند شاخهی نرگس
(نرگسها از همه زیباترند
شیشهی تاکسی را پایین میدهی
(گلفروشها از همه
در دی ماه / همه از همه زیبا ترند
به او میگویی بیا/ در باران میگویی بیا
تازه دعا میکنی که بند نیاید
و زیر میز مستجابتری
بوی باران را تشبیه میکنی به بوی باران
و قرار ملاقات را استعارهای
برای قرار ملاقات
و دعا میکنی که دعا میکنی
اما اگر این سیاره / این سیاره اگر
این خانه اگر / و این خیابان اگر
با یک حساب ساده همه مردهاند
با ماشین حساب هم که فکر کنی/ تا چند دقیقهی دیگر
و در دی ماه همه از همه زیباترند
وَ مردهاند
در اداره کسی نیست / در قرار ملاقات کسی نیست
اشیاء یکریز زنگ میزنند / تلفنها یکریز
(برمیداری
باز هم فرصتی برای شنیدن چیزهایی داری
(ناشرها
نرگسها
وَ گلفروشها از همه زیباترند
من مردهام
وَ تا چند دقیقهی دیگر / همه از همه زیباترند
وَ مرده اند
دنیای به این بزرگی میماند / وَ تو
زیر میز هم که قایم شوی / دنیای به این بزرگی
میماند
و تو میمانی با دنیای به این بزرگی
شیشهی تاکسی را پایین میدهی
و چند شاخهی نرگس را / برای نمیدانم کی
و برای کجا که نمیدانم
و خوب میدانم این که تو میمانی
من هم که مردهام دیگر.
دی ماه 76 
سومین جشنواره سراسری فیلم کوتاه دینی رویش در سینما بهمن بوشهر برگزار گردید
واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری استان سومین جشنواره نقاشی کودک "هدیه" را برگزار می کند
انتصاب مسئول جدید واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری استان بوشهر
اجرای هنرجویان موسیقی حوزه هنری استان در اولین کنسرت ماهانه
واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری استان اولین جشنواره نقاشی "غدیر" را برگزار
میکند 
توضیح: متن زیر، در سال 84 از سوی هنرمند
گران ارج زنده یاد "حمید لطفی" به مناسبت هشتمین سالزاد "نصیر بوشهر" نگاشته شده است. "حمیدِ" بزرگ در کنار برادرِ ارجمندش "محمد لطفی" عزیز را همواره از اعضای خانواده ی "نصیر" می دانستیم و
می دانیم و از سوی این دو عزیزِ یگانه،
همیشه مهرورزیِ فزایندهای را شاهد بودیم. متن زیبا و ماندگار "حمید لطفی" عزیز را با یادِ او که "بودن" را با "شدن" در هیأتِ یک انسانِ 
مرثیه
به: نازدانهی مادرم "ابوالقاسم احمدنیا"
با غمی
که مادرِِ «آسیه» بود
نمیدانستم چه کنم
باغمی:
مادرِ مادران
و مادرِ پدران
صدایت جوان تر از مرثیهای 

ده سالگی نصیر مبارک باد
چه ذوقی کردم امشب وقتی از امید غضنفر شنیدم که نصیر وارد دهمین سال انتشار خود میشود و چه حس و حال خوشی در وجودم احساس کردم وقتی از من خواست تا به همین مناسبت یادداشت کوتاهی بنویسم.
به یاد چهل سال پیش افتادم. آن زمان بیست و سه ساله بودم و در مدرسهی عالی روزنامهنگاری کیهان، دورهی کوتاه مدت آموزش خبرنگاری را با دوستان طی کرده بودیم.
آن روز مرحوم استاد علامه "عبدالرحمان فرامرزی" از ما امتحان گرفت و فرمود: . 

حرکتی منسجم و هدفمند
نصیر بوشهر، نشریهای وزین که افتخار دوستی با عزیزانی در این هفتهنامه را دارم:
آقای "امید غضنفر": انسانی که حرفهای بودنش را در نشریه و پشتکار و حضورِ 9 سالهاش در نصیر بوشهرِ
10ساله، این نشریهی معتبر را ارزشی مضاعف بخشیده است.
آقای "حسن غریبی":
مردی مهربان و زحمتکش و ورزشدوست و با آگاهی کامل 
آینهی تمام نمای استان بوشهر
ده سال حضور مستمر و پرتب و تاب برای انتشار هفته نامهی وزین نصیر بوشهر، کاری بزرگ و ستودنی است.
اگر بخواهیم برای لحظاتی کوتاه
به آینده ای دور برویم و از آن منظر وضعیت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حال حاضر و همین ده سال اخیر را مورد ارزیابی قرار دهیم، میبینیم هیچ سند و مدرکی بهتر از مطبوعات استان نمییابیم. 
|