|
با هم سایه تا گردنه ی حیران
من هم "مردِ آبی" تو هستم، همان که با تلاش خستگی ناپذیرت بر بلندای کوههای سبلان و درخنکای ابرهای گردنهی حیران به مکاشفهی طبیعت زیبا و مخملیِ گلهای سبز و آبی پرداخت تا زمختی صنعت و ماشین و لطافت انسان و طبیعت را با هم آشتی دهد و گرچه در زیر چرخهای غول بزرگ له شد،
اما اندیشههای هنرمندانهی نویسندهای توانا و کارگردانی چیره دست را به تصویر کشید 
ساده بودن چه سخت است
گاهی وقتها نوشتن چقدر سخت میشود، آنوقت که بخواهی از کلماتی ساده، متنی کوتاه با معنایی عمیق و پر وسعتی بنگاری.
گاهی وقتها گفتن چقدر سخت می شود،
آنگاه که میخواهی گفتار قلیل اما بی بدیل و پر دلیل باشد.
گاهی وقتها دیدن هم که ظاهراً تلاش چندانی طلب نمیکند، سخت ناممکن مینماید، 
سرودن با دوربین
"داریوش غریبزاده" از جمله هنرمندانی است که زندگی خود را وقف هنرش نموده است. حضور نشانگان تصویری در "بومرنگ" و آشنایی ما با زندگی این هنرمند باعث میگردد که نقد اثر و تکنیک مورد استفادهی این فیلمساز در مرحلهی دوم نقد قرار بگیرد. شرایط دشوار تولید اثر هنری در زندگی هنرمندی که برای امرار معاش به کاری غیر از علاقه و عشق هنریاش میپردازد،
شرایطی طاقت فرساست، و این مبارزهی دائمی در درون زندگی این هنرمند، کشاکشی سخت و در عین حال لذت بخش است، 
ویژه ی نکوداشت فیلمساز برجسته "داریوش غریب زاده"
به پاسِ دریافتِ جایزه ی اول بخش بین الملل جشنواره ی بین المللی فیلم کوتاه با فیلم "بومرنگ"
شناختنامهی "داریوش غریب زاده"
داریوش غریب زاده ـ هنرمند نامدار و برجستهی هم اقلیمی ـ در نهم مرداد ماه سال 1341 در کوی بهبهانی بوشهر و در خانواده ای پرجمعیت زاده شد. تحصیلات خود را به ترتیب در دبستان گلستان، مدرسهی راهنمایی داریوش کبیر 
جدالی که به شعر میرسد
"داریوش غریبزاده" پیشکسوت سینمای بوشهر باز هم افتخار بزرگی با خود به شهرمان آورد. افتخاری که اگر چه امروز به خوبی درک نمیشود ولی در آینده جزیی از دفتر فرهنگساز این خطهی خواهد شد.
فیلم "بومرنگ" برندهی جایزهی بهترین فیلم در بخش فیلمهای تجربی بینالملل جشنوارهی فیلم کوتاه تهران شد. در اینجا لازم میدانم در مورد "فیلم تجربی" توضیح مختصری بدهم. فیلم تجربی، نه به عنوان اولین تجربهی کارگردان 
بومرنگ ؛ توازن، تعادل و جدال انسان و طبیعت
فیلم با نمایی از آبیِ آسمان تا آبیِ دریا آغاز میشود. دنیایی آرام و هارمونیک. صدای سوت زدن پسرکی آرامش بیشتری به نماهای آغازین فیلم میدهد. سپس تصاویر پی درپی از پاهای پسرک که بر ساحل لمیده، و هنگامی که یک پای پسرک به آرامی پای دیگر را میخاراند، اوج آرامش و رضایت وی تداعی میشود، اما نخی که به پای وی گره خورده تا به درون دریا ادامه دارد 
کشمکش "بودن و نبودن" از نگاهی دیگر
شاید جایز نباشد من که چند سالی است افتخار همکاری و همفکری و شاگردی "داریوش غریبزاده" عزیز را در کارهای متعدد او دارم دفتر سیاه کنم. اما شخصیت انسانی و هنریش که من بسیار آموختهام از و دیدن لطافتهای بیبدیل زندگی در هیاهوی چرخدندههای خشنی که میچرخند و 
بومرنگ
برای داریوش غریبزاده و غزل فیلمِ بومرنگاش
به هیأتِ چشمِ ماهی
لنزِ کِز کرده در کُنجِ لاکِ تاریک
به نظارهیِ رَسَنی 
زندگی" در برابرِ دوربینِ غریبزاده
لبخندِ مرد آبی و تیک تاک ونگ ونگ، چرخ دندهی تو را مسخ کرد، آنگاه که در زیر درخت با لاک پشت در مسیر صبح، درخت الفبا را سپردی به بومرنگ. بومرنگ، زندگی من و شماست با همهی ضعفها و تواناییهایی پنهان. باید خود را باور کرد و به این حقیقت پی برد که «من میتوانم». بومرنگ زندگی کودک توست که نمیتواند، اما تو باید در او اقتدار و توانایی را تقویت کنی و به او بیاموزی، آن چنان که «داریوش» آموخت 
نامه ای به خالق "بومرنگ"
سلام "داریوش غریب زاده"ی ارجمند
و... نامه! چه محرمِ لطیفی که هم تودوست داری اش وهم من . نامحرمی به میان نیست و واسطه فقط قلم است ... اما من از کدام روز یا شب بگویم. از شب 27 آبان 86؟! شبی که باور نداشتم فیلم ارزشمندت در بخش بینالملل جشنوارهی دوازدهم فیلم کوتاه تهران فاتح می شود.
باور داشتم که رنگِ "بومرنگ" تو جلا میدهد روح جشنواره را اما... داریوش عزیز؛ جشنواره، ایرانی است 
|