|
با ترانههایت/ بهار جوانه میزند/ چشمهها جاری میشوند/ عشق عاشق میشود/ بر عاشقانههای نگاهت/ در دعاهای شبانهمان/ که رنگ بهار دارد.
به هفت شاخه از آسمان نگاه میکنم، کنار میدان انتظار که همیشه کنار دلام نفس میکشد. هنوز سرم را برنگرداندهام به سمت آخرین ستارهای که هرگز خاموش نمیشود تا تو راهت را گم نکنی و همین طور بچرخی تا به من برسی. 

آقای جاشویی، ایدهی برپایی نمایشگاه عکس با موضوع بافت قدیم و با زوم کردن بر روی سیمها و سایهها چگونه شکل گرفت و در این راستا از همکاری کدام یک از مراکز و نهادهای فرهنگی و هنری برخوردار بودید؟
ـ بافت قدیم بوشهر مانند دریا و ساحل زیبای این شهر از جمله نقاطی است که برای ما که هر روز از کنار آن عبور میکنید، نادیدنی مانده. شاید این حرف کمی عجیب باشد ولی آن قدر این حضور بیواسطه و همیشگی و دردسترس ما قرار داشته که ما آنها را از یاد بردهایم. حضور پر سخاوت دریا که به مانند مادری ما را در بر گرفته و بافت قدیم بوشهر به مانند پدری سالخورده با انبوهی از تجربه و تاریخ پر فراز و نشیب را از یاد بردهایم. 
"اسماعیل جاشویی" از سالها پیش قصد انجام پروژه عکاسی از بافت قدیم را داشت. به یاد دارم که حدود 15 سال قبل یک پروژه با موضوع سیمهای برق با مرغان دریایی را هم انجام داد که آن هم مجموعهی موفقی بود و اکنون مجموعهی سیمها و سایهها را از او دیدیم. 
اتاق پر از دود و غبار است. نوری آبی رنگ از انتهای نامعلوم فضا را روشن کرده. فضایی که همه جای آن تارهای پیچ در پیچ عنکبوتی فرا گرفته. تارهای انبوه همه از جنس سیمهای برق هستند و گهگاه گوشهای از آن جرقهای روشن میشود. در بالای سقف اتاق، مردی سیاهپوش در حصار سیمها گرفتار آمده و مدام تقلا میکند. از گوشهی مقابل هیولایی به شکل عنکبوت فلزی از درون حفرهای تاریک بیرون میآید و تنها پنجره رنگین اتاق را با ضربات پاهایش خرد میکند و جلو میآید. مرد فریاد میکشد. اما لحظه به لحظه هیولا به او نزدیکتر میشود تا این که در برابر چشمان مرد میایستد. 
وقتی شعر "سپهری" را میخوانی، انگار به یک سری اسلاید از مناظری ـ گاه زیبا ـ نگاه میکنی. همین و دیگر هیچ. تماشا که تمام شد، پی کارت میروی و ممکن است فقط با یک جمله، همهی برداشتهای خود را از آنچه دیدهای، بیان کنی: "قشنگ بود".
شعر سپهری تو را متوقف نمیکند و به تأمل نمیاندازد و وادارت نمیکند که در خود فرو روی و بیندیشی. اسلایدها را هم اگر به آرامی و به آهستگی از جلو چشمانت بگذرانند، باز این مکث و کندی گذر، سبب نگه داشتن و به تفکر واداشتن تو و کشیدن تو به عمق نمیشود. 


گروه مردان ورزشکار میبایست شب را بر روی انبوه علفهای خشکی که به تازگی در آن کلبه دهقانی انباشته شده بود بگذرانند. نور قرص کامل ماه از پنجره افتاده بود توی کلبه و از آن سوی خیابانی در بیرون، صدای خس خس گونهی ارغنون دستی کوچکی خود را میکشید داخل گوش تک تک آنها. از کپه یونجههای خشکی که مقرر بود تشک آنها باشد بویی شیرین و اندکی آزار دهنده به مشام میرسید.
ورزشکارها اما بیتوجه به همه چیز مشغول صحبت بودند. آنها راجع به همه چیز حرف میزدند، از سگها و زنها گرفته، تا شکار واولین عشقشان. 
آن چه که کار "غریبزاده" را از دیگر فیلمسازان متمایز میکند این است که او طبیعت حسی خود را به شکل عریانی بروز میدهد؛ تصویرهای او در فیلم، طبیعت مستقیم اشیاء، آدمها و حیوانات را ترسیم میکند.
در «بومرنگ» بیننده با هم ذات پنداری انسان، طبیعت، حیوان و اشیاء در فشردهترین بیان روایی مواجه میشود. 

همایش سراسری انجمنهای دوستداران حافظ کشور از تاریخ 1/12/86 تا 3/12/86 در سالن اجتماعات "شهید آوینی" سازمان تبلیغات اسلامی بوشهر و به همت "انجمن دوستداران حافظ بوشهر" برگزار گردید. اولین روز همایش به بخش علمی آن اختصاص داشت. حضور مدیران و مسئولان شهری و استانی. ادیبان، شاعران، دانشجویان و استادان دانشگاههای بوشهر و علاقهمندان شعر و ادب پارسی در این همایش چشمگیر بود. 
من اکنون بر بساطِ شب چهارده ایستادهام و تا طلوع دیگرِ ماه گوشهایم را به خشِ خشِ رندهی نجار میسابم. خورشید که در آید منتظر گنجشکِ بازیگوش همسایهام تا هم سایهی من شود. تا دیروز نَفَسهایم به شماره افتاده بود که نه یک وقت تو را نبینم. اگر نتوان تو را دید تلألوی فانوس هم، چشمکی به ما نمیزند.
ابروی ماه را در نخستین روزهای طلوعاش به یاد میآورم که چقدر زیبا بود. ابروی کمان تو را میچسبانم به سمت دیگر آسمان، الان چه قدر دلتنگ تو میشوم.
صدای رندهی نجار روح مرا میسابد 


پیش آغاز : محسن شریفیان ـ آهنگ ساز و پژوهشگر برجستهی عرصهی موسیقی ـ پس از انتشار آلبومهای موسیقی لیانا، شپ، بندری و موج، پنجمین آلبوم موسیقی خود را با عنوان "سیراف" آمادهی انتشار و عرضه به دوستداران موسیقی بوشهر نموده است.
آلبوم" سیراف" راوی تلاقی فرهنگهای گوناگونی است که به نوعی گذشته موسیقایی این اقلیم را توصیف میکند که با آوای دریانوردان آمیخته و با بهرهجویی از ملودیها و عناصربومی، آمیزهای از سنت و مدرنیته را در زندگی مردمان مینمایاند. 
تمام دارایی من همین انگشتری عقیق است و همهی عدم اعتقادم به همین انگشتری عقیق مایل به سرخ.
از هر جا به این مردم نگاه میکنم باز هم همان قدر حقیرند که از این ارتفاع چهار صد پلهای و از هر طرف که نگاه میکنم باز هم همان قدر نرسیدهاندکه لباسهای کوتاه و رنگ پریدهشان.
امروز از وقتی که تصمیم گرفتم تا وقتی که ایستادم لب این پرتگاه همهی آنچه باید در درونم میشد اتفاق افتاد غیر از این ترس لعنتی که قصد آمدن ندارد 

روز و روزگار اگر قرار بوده تا درون مرز و نظم سالها پیوسته باشد که انگار از متون باور آدم در چنین مضنّه و قیاسی گنجیده، با پیشینهی دور و درازِ بغرنجش، این تنابنده نیز هفتاد و دو قوس آن را گِرد خود چرخانده یا گِردشان چرخیده است، درست در تاب و طناب اسب عصاری. نه از چند و چگون از ما بهتران که آنها عمرشان در سالهای زندگی هم فصل کودکی تا نونهالی دارد، بعدش نوجوانی تا جوانی، بعدتر هم پیرانهپردازی. 

دیری است که در خطه جنوب و نزد مردم خون گرم آن بومی سرایی و شعر محلی مورد استقبال کم سابقهای قرار گرفته است. نسل امروز در وانفسای تمدن نوین، به دنبال هویت گم گشته ی خود ابزاری را طلب میکند که با آن بتواند فرهنگ ریشه دار بومیاش را باز یابد. فرهنگ و ادبیاتی که اصالت باورهای مردم را در بر گرفته است. باورهایی که میتواند با کمک آن دردهای زندگی را فریاد کرده، یا لااقل در حد اعتدال آنها را برای شناخت بیشتر مردم، عریان ساخت. 

پیش آغاز: صبح روز دوشنبه 14 اسفند ماه در هفته نامه نصیر بوشهر، میزبان بانویی بزرگ و دیر آشنا بودیم، بانویی مهربان و صمیمی که پس از سالها اقامت در آلمان برای دیدار و تجدید خاطرات به بوشهر بازگشت. او در 18 سالگی (سال 43) با آتشیِ بزرگ آشنا شد و با او پیوند بست و پس از گذشت سی سال و در پی رخدادهایی چون: کوچ نابگاه مانلیِ جوان، سالهای دشوار مهاجرت و سپس اقامت ناگزیر در آلمان و نیز بدرودِ آتشی، با نگاهی آمیزهی شالیزارهای شمال و آبخیزهای دریای جنوب، به دیروزهای دور باز گشته و با ما از همهی آن سالها میگوید. 


روز چهارشنبه مورخ 22/12/86 فیلم "سفر" به کارگردانی فیلمساز مطرح بوشهری" مهتاب ابراهیمزاده" به همت "حوزه هنری استان بوشهر " با حضور جمع کثیری از اهالی هنر و قلم در سالن سینما بهمن بوشهر اکران شد و مورد استقبال مدعوین قرار گرفت. 
در واپسین روزهای سال 86 اکران فیلم کوتاهِ "سفر" را به کارگردانی مهتاب ابراهیمزاده با هماهنگی انجام شده توسط "کریم آبادی" مدیر سینما بهمن شاهد بودیم.
"سفر" با بازی نوجوانِ روشندل خانم "سکینه کشتکار" دیدن داشت. با آنان در سالن تاریک، سوار بر اتوبوس شدیم تا شاهد شکلگیری فیلمنامهی "سیدزاده" باشیم. از اتوبوس پیادهمان کردند و چراغها یکی پس از دیگری روشن شد تا بهتر اشکهای تماشاگران را نظاره باشیم. 
|