|
یادداشتی بر عملکرد فرهنگستان زبان فارسی پس از انقلاب
به زعم "اریک فروم" از اعضای مکتب فرانکفورت، «زبان همان قدر قدمت دارد که آگاهی. زبان، آگاهی مجسم است زیرا در اختیار همگان است، از این رو هر یک از انسانها از آن بهرهمند میشوند. زبان همانند آگاهی از ضرورت مراودهی میان افراد پدید میآید از این رو میتوان نتیجه گرفت، آگاهی و زبان محصولی اجتماعی هستند. شاخص رسیدن یا نرسیدن تجربه آدمی به عرصه آگاهی، میزان رشد آن در یک فرهنگ خاص است». تجربیات انسانی در یک جغرافیا را یک زبان قادر به بیان آن است، حال آنکه چه بسا زبان دیگر، عمیقاً در بیان آن ناتوان مینماید. به واقع زبانی که برای بیان تجربههای متفاوت از واژگان یکسان بهره میگیرد قادر به انتقال صحیح و کامل تجربیات به عرصهی آگاهی نیست. 
«غرب» که جهانگیر شد همهی ما به دست و پا افتادیم. طبل «چه کنم، چه کنم» مان را بر بام این سرزمین، بلند به صدا درآوردیم؛ دارد لشکر تاتار می آید؟ دارد هراس دوباره خدای «هِلن» با تمام یال و کوپالش لشکر میکشد؟ یونان؟ روم؟ هراس از هویت شرحه شرحهیی که در تهاجم اعراب، مغولان، ترکان و ترکمانان و سلوکیها ـ با همه ی زخم خوردگیاش پایدار مانده بود ـ ما را در خود گرفت. سالهای دههی چهل و پنجاه بود. نه تولید ناخالص ملی داشتیم. نه منافع ملی برای مان معنایی داشت. نه هویتی همگون، قدرتمند و مستحکم به هم زده بودیم. نه دولتی برآمده از آرای عمومی، نه حزبی و طبقهیی که بگوییم چه می خواهیم. 
[ فرماندار] مکثی کرد تا نفسی تازه کند. با نوک انگشتهایش به لبهی میز تکیه کرد و با کلماتی مقطع گفت:
ـ من شما را محکوم میکنم که دیگر هرگز چیزی ننویسید.
ناگهان این احساس به من دست داد که لورکا به طرز عجیبی کوچک شده است. زمزمهوار پرسید: ـ دیگر هرگز؟
ـ بله، دیگر هرگز!
یک بار دیگر شاعر به دنبال نگاه من گشت. پرسش خاموش چشمهای سیاهش را تحمل کردم و صدایش را شنیدم که گفت: ـ ترجیح میدهم بمیرم!
بالدس به نحوی نامحسوس قد راست کرد و پرسید: ـ از من چنین لطفی را تقاضا میکنید؟ 
طنز، کلمه ای است عربی در فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس(جلد 2صفحه1392)آمده است : طنز طنزأ: اوراریشخند کرد و سخنانی به او گفت که وی را به هیجان آورد.
فسوس کردن، فسوس داشتن،افسوس داشتن، طعنه، سخریه، بر کسی خندیدن، عیب کردند، لقب دادن، ناز، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن از معانی دیگریست که برای طنز برشمرده اند . 
پیش آغاز: در نقد عملکرد فرهنگستان زبان فارسی (پس از انقلاب) بسیار میتوان گفت و نوشت. مقالات زیر در بر گیرندهی دیدگاههای سه نویسندهی مطرح و گرانقدر هماقلیمیست که از زوایای مختلف به نقد عملکرد فرهنگستان زبان فارسی پرداختهاند. سرویس هنری و ادبی هفتهنامهی نصیربوشهر مصمم است تا در آیندهای نزدیک، ویژهنامهای را با این موضوع منتشر نماید. 
بخش سوم
طنز (1)
طنز، کلمه ای است عربی در فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس(جلد 2صفحه1392)آمده است: طنز طنزاً: او را ریشخند کرد و سخنانی به او گفت که وی را به هیجان آورد.
فسوس کردن، فسوس داشتن، افسوس داشتن، طعنه، سخریه، بر کسی خندیدن، عیب کردن، لقب دادن، ناز، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن از معانی دیگریست که برای طنز برشمردهاند. 
یادداشتی بر شعر "دوازده سپتامبر" علی باباچاهی
نوشتار پیش رو گرچه خوانش شعر «12 سپتامبر» شاعر برجسته "علی باباچاهی" است،
اما از منظر ادبی و نقد ادبی به آن نمیپردازد و در اصل این خوانش ، تأویلی بر معناهای نهفته در پس پشت متنی است که باباچاهی با سرایش آن در کسوت روشنفکری آماتور
(متعهد و معترض) ـ به زعم ادوارد سعید ـ تلاش میکند 
کافه بخوانید وجا چمنکار
تمنا منوچهر بهروزیان
کجای من ایستادهای فرزاد شجاع
یا بمیر یا بخوان ف.زنگویی ـ آبپخش 

|