|
رنگ پاییزی زده است این خانه را
از کران تا بیکران کاشانه را
نیست گویی رنگ دیگر ای دریغ
تا لعابی بخشد او این لانه را
* * *
دلی گفتا که دارم میل پرواز
نمایم بال و پر در آسمان باز
روم باری چنان در دشت آبی 
آن زمانی که دل از کاسهی خون ساختهاند
بوستانی زِ گُل سُرخ جنون ساختهاند
کرد معمار ازل هستی دل را موجود
چلچراغی به شبستان درون ساختهاند
چون فکندند در آتش زِ گل ابراهیم
از گِلاش سرخ گُلی بهر قرون ساختهاند
اینک آن آتش دل بین که تنم میسوزد
سُرخ رویم که برون را ز درون ساختهاند . . . 
ماشینو گذاشتم کنار خیابون و رفتم تو پارک؛ شیر کنار حوضچه توی پارک رو که حدوداً فواره سه متری داخلش فوران میکرد باز کردمو با آب خکنش صورتمو شستم. پاکت سیگاریمو درآوردم یه نخ سیگار گذاشتم تو دهنم و چشممو دوختم به روبهرو و از دیدن اون چیزی که چشمم دید لحظهای در روشن کردن سیگارم مردد موندم. دخترکی حدوداً 25 ساله با یه لباس عادی پوستیر زیباترین هنرپیشهها و خوانندههای جهان رو میفروخت همراه با دو نیم رخ متفاوت در یک صورت! حس کردم کنجکاوی داره از سر و کولم بالا میره. راه افتادم دنبال دخترک با فاصلهی خیلی کم و میدیدم که دخترک برای فروش پوسترهایش بیشتر سرک میکشه. . . 
تشبیه ادبیات به آینه، تشبیهی است که می توان گفت هر انسان فارسی زبانی در طول عمر خود یک بار آن را به کار گرفته یا خوانده و شنیده است. اما نقش ادبیات فراتر از آینه است چرا که آینه، صرفاً باز می نماید اما توان تحلیل و نهایتاً داوری را در خود ندارد ولی ادبیات در بسیاری از موارد علاوه بر بازنمایی دست به بازسازی، بازآفرینی و حتا قضاوت می زند. تکه های بریده و تاریک تاریخ که هیچ گاه مستقیماً به آن در آثار پرداخته نشده است در این آینه ی قضاوت گر پیدا است. شاید زن نیز در حد یک شی یا غذا یا دیگر عناصر حاشیه ای و محوِ متن های مرد مدارانه ی فارسی، ندرتاً از پشت تور زبان این شاعر و آن مورخ، دیداری نمایانده باشد و پرهیز . . . 
ز دل دادن چاوشان دلیر/ دلاور شده گور بر جنگ شیر
(نظامی گنجهای پارسیزاد)
در سایهی رهنمونی و تلاش شایان استاد و همکار جناب آقای دکتر اللهکرم لیراوی در روزهای پایانی ماه اَمرداد 88 نمایندگان نگاه یک تهران به استان عزیز گرماخیز ما آمدند. گروه کوچک میهمان از سوی فرمانداری دشتشتان میزبانی و همراهی شد. در گرمای نفسگیر «قلبالاثر / قلبالاسد» برنامه فیلمبرداری از شهر بافرهنگ و مردم آزادمنش «سعدآباد» آغاز گردید. چند چاووشخوان آماده شده بودند. آقای اللهکرم مهدویان سعدآبادی با نوای افسونکار و خلسهاور همیشگی در چاوشی . . . 
درصفحه هوای تازه نشریه نصیر جنوب، مصاحبه ای درباره موسیقی استان با فردی به نام اقای علی احمدی صورت گرفته بود که این فردبرخلاف دیگر هنرمندان پس از دفاع غیر منطقی وغیر هنری از مدیر فعلی ارشاد، غیرمنصفانه ، دوره اصلاحات را زیر سوال برده بود.
اول باید گفت همانطور که برخی از هنرمندان هم میدانند مشکل ایشان در زمان اصلاحات ربطی به اداره ارشاد نداشت. جای تاسف است که این فرد با حمایتی که بوی خود شیرینی و تملق گویی مدیر کل فعلی ارشاد از آن به نظر می رسد به هر دستاویزی متوسل شده است تابلکه به نان و نوایی برسد .. . 
|