|
پنجرهی زمانهی من
خلاصهی اتاق کوچکی است، که آوارگی زنانگیام
را… به بقچهای بخشید…
پنجرهای رو به سکونِ کوچهای، محو از چشمانِ بیعبور درخت.
پنجرهی که طاقیِ کوچکترش
گویی
مرا… 
کَس
به دیاری
فرود آمد
او را
کاویدند و به سُخره گرفتند
گفتند:
کجایی؟. . . 
و گندم آشیانه خاک و دریا
و سوزی پا بجایه خاک و دریا
دل ما، خوش، و دشت و غله سونه
و قحطی غمنمایه خاک و دریا
زمین و دریا با گندم آشنایی دارند.
زمین و دریا از بودن سبزی بر جای ماندهاند (پا برجایاند). . . 
چه زیبایی تو مهتاب
ربودی از من این خواب
ولی می بینم افسوس
عَلَم بر کولِ شبتاب
*
الا مهتاب زیبا
نگارا ای فریبا!. . . 
ماه کنعانی من رمز غزلخوانی من
همه از مهر تو شد شرح پریشانی من
گل بیخار منی سرو چمن گشته خموش
که شدی غرقِ غزل قمری عرفانی من
حافظ از بهر غزل شاخه نباتش میبود
تو همه تب شدهای در شب بارانیِ من
مگر از روز ازل دست خدا سبز نبود . . . 
اسفندیار گله را در دامن کوه رها کرده بود و خود رو به خورشید بر تخته سنگی لمیده بود، پاها را دراز کرده بود و در رویای خو نی میزد. زیر چشمی گوسفندان را که در پشت و پناه سنگها میچریدن را میپایید که ناگهان سه نفر بر سرش ریختند و با چوب و چماق به جانش افتادند. اسفندیار زیر رگبار ضربات چوب و چماق دست و پا میزد و فریاد میکشید و التماس میکرد.
* * *
ده سال از قتل اسفندیار گذشته بود. روزی ستار برای خرید گوسفند به خانه . . . 
فیلم سینمایی «تردید» دومین فیلم سینمایی «واروژ کریم مسیحی» در مقام کارگردانی است. گویی کریم مسیحی پس از گذشت هفده سال از ساخت اولین فیلم سینماییاش یعنی «پرده آخر» قصد تکان دادن جامعه هنری را داشته است. او این کار را با ساخت «تردید» انجام داد. فیلم سینمایی «تردید» که ساخت هنرمندانهای با اقتباس از یک تراژدی جهانی یعنی «هملت» شکسپیر است را میتوان به حق جزو میراث فرهنگی دانست.
هرچند در سال 37 هملت به مانند زبانهای دیگر به فارسی نیز ترجمه شد،. . . 
ساعت حدوداً هشت صبح بود، پشت چراغ قرمز ترافیک سنگینی بود و من تو این فکر بودم که با این ترافیک سنگین امروز به هیچ کدوم از کارام نمیرسم که با صدای دستی به شیشه ماشین از فکر بیرون اومدم. شیشه رو پایین کشیدم. حدوداً هشت یا نه سالش بود. موهای شونه نشده و پریشونش که حدوداً مشکیِ رو به برنزه بود خبر از جهانی پر از آشفتگی و بیعدالتی میداد.
ـ نمیخوای دوتا شاخه گل خوشگال واسه خانمت بخری؟! احساس کردم صدای . . . 
ـ "دیوار" ـ
ابر تیره بر سر هر کوچه
اشک باران به باغچه خشکیده
کبوتر شکسته بال بر لب
دیوار باغ زخمی نشسته
میگذرد از فراز درختان باغ، گنجشکها. . . 
|