![]() |
||||
|
|
||||
|
يكشنبه 20 اسفند 1385 - ويزنامه ي نوروزي 86 :: هوای تازه تاریخچهی هفت سین در سفرهی نوروزییین "هفتسین" در سفرهی نوروزی در ایران و کشورهایی که دارای سنن، آداب و فرهنگ ایرانی هستند، پیشینه و تاریخچهای بس دیرینه و کهن دارد. هزاران سال است که سفرهی نوروزی هر خانوادهی ایرانی مزین به هفتسین است که هر کدام از آنها به نام یکی از امشاسپندان ـ فروهرها یا فرشتگان مزد یسنایی ـ و دارای نماد، انگیزه و فلسفهای خاص میباشد و مردم، آن را نشانی از خیر و برکت میدانند.
نیوهساعتهای آخری که سرپا بودم از بعد از ظهر تا شب توی نمایشگاه هِی سرد سردکم میشد. یک جا، جا نمیگرفتم. زیپ کاپشنم را تا بالا بسته بودم. هرازگاهی ناچار میشدم خودم را به بخاری نزدیک کنم، فقط به اندازهای که لرزهی تنم برطرف شود. بعد، از آن فاصله میگرفتم تا عادت به گرمای بخاری اسیرم نکند ـ خانه رفتنم را دشوار نکند. نمایشگاه با فضای بستهاش که لابد خیلی هم گرم بود برای تن من، سرمای چندش آوری داشت و سرما مینشست توی مغز استخوانم. چارهای نداشتم مگر این که به بخاری نزدیک شوم. نزدیک میشدم و تنم همه نیاز میشد. با گرمای آن عشق میکردم و حس میکردم که وصال هم طعم دارد، طعم خوشی دارد اما اولی که میخواستم مستِ وصال بشوم یادم میآمد که چیزی به رفتنم نمانده و تا چشم به هم بزنم ساعت تعطیل نمایشگاه میرسد و باید بروم بیرون، بیرون از این چهار دیواریِ گرم.
دنیا چه قدر بی تو غریب است بررسی اشعار محمد بیابانیاز «محمد بیابانی» سه مجموعه منتشر شده است و دفترهای منتشر نشدهی دیگری نیز از وی بر جای مانده است. مقدمهای که وی در ابتدای مجموعهی «زخم بلور بر زبانهی الماس» آورده به خواننده کمک میکند تا بیشتر به ذهن و زبان این شاعر و دیدگاهش نسبت به شعر و آن گاه جایگاه شعرهای وی دست یابد. آنچه که بیش و پیش از همهی ویژگیها پیش چشم میآید آن است که شعر بیابانی، شعری دیریاب، جدی، اندیشهمند و تصویرگراست و در کلیّت، مخاطبان خاص خود را میطلبد و خوانندگان کم حوصله را به راحتی کنار زده، ضمن عبور از سطح احساسیِ فرد در رفتار غیر اقناعی، مخاطبانِ جسور و پرحوصله را به گفتوگویی تفکرآمیز فرا میخواند.
خاطرهی دیدارِ با صادق چوبکپسینِ تنگِ لوسآنجلس، تلفن زنگ میزند. خانم بوستانی است، میزبانم از سانفرانسیسکو: «صادق چوبک چهارشنبه تو را دعوت کرده ...» چیزی آشنا، مرموز و غریب، راه گلویم را میبندد، چشمانم میسوزد و خاطرات، باریکه راهی مییابند تا بر گونههایم سرازیر شوند: «میتوانی دست او را از جانب من ببوسی؟» برمیگردم. برادرم ایستاده است. در سکوت، سر تکان میدهم و توفان در میگیرد، خش و خاشاک را به هم میزند، دریا را گل آلود میکند، دریا توفانی میشود و دستی از عمق آبهای گل آلود، کودکی را برمیدارد و در کنارهی افق به من نشان میدهد... ضجهی پریان دریایی را میشنوم.... چرا، چرا دریا توفانی شد؟
آهنگِ بال پرستوهاداشتم روی بوم روزگار نقاشی میکشیدم. یک آسمان با آیههای مهربانی و چند تکه ابر جادویی که موهایشان را شانه میزنند، یک خانهی کوچک بدون در و دیوارهای آهنی، روزهایش همه سبز و پر از معما و شبهایش بدون پاسبانهای زمینی و لباسهایش همه از جنس پیچکهای باوقار و نجیب با آرزوهایی که از رودخانهاش جاری است.
عمو صالحهر پسینگاه پیرمردی بینوا، خمیده قد، سیه چرده، با ریش سفید و دشداشهیی سفید رنگ ولی ژنده و وصله پینه خورده و چرکین و مقداری چلواری چرکین که به دور سر پیچانده بود، با عبای شتریِ رنگ و رو رفته و نخ نما شده بر دوش، عصا زنان و لنگان از کوچهی مسجد کوچک سر در میآورد و وارد میدان بزرگی میشد که به میدان قبرستان مشهور بود. پیرمرد بیش از ورود به میدان، لَختی درنگ میکرد، عبای پاره پوره و وصله خوردهاش را محکم به دور بدن نحیف میپیچاند، سر به آسمان برمیداشت، گویی دعایی زمزمه میکرد و بعد گام در راه میگذاشت و لنگان پا به درون میدان میگذاشت.
گفت و گو با دو یادگار ارجمند زندهیاد استاد منوچهر آتشیپیشآغاز: دی ماه سال 85، هفتهنامه نصیر بوشهر میزبان دو یادگار گران ارج زنده یاد استاد منوچهر آتشی بود: شقایق و شعله آتشی که با بزرگواری و لطف و مهرورزی دعوت ما را پذیرفتند. شقایق آتشی سالهاست همراه با مادر ارجمند، ساکن آلمان است. او در دانشگاه فرانکفورت، حقوق جنایی و بینالملل خوانده و به دو زبان انگلیسی و آلمانی تسلط کامل دارد. شیرین آتشی نیز دانشجوی دانشگاه مشهد است و شعرها و قطعات ادبی ارزشمندی را در کار نوشت خود دارد. گفت وگوی اختصاصی هفتهنامه نصیر بوشهر را با ایشان میخوانید:
|

تاکنون هیچ اداره ارشادی از مطبوعات محلی استان شکایت نکرده ولی میتوان به صراحت گفت که اداره ارشاد در زمان شفیعی بیشتر از تمامی ادارات دیگر از مطبوعات محلی شکایت کرده و گزارش خلاف نوشته ولی به دلیل واهی بودن شکایت نامبرده به جایی نرسیده و همهی شکایتهایش در مرحلهی دادسرا مختومه شده است، بعد از به نتیجه نرسیدن شکایتهایش اقدام به «تذکر محرمانه» به دلایل واهی نموده و همچنین سوبسید سهمیه کاغذ که به طور سراسری به کل مطبوعات کشور تعلق میگرفت، از تعدادی از مطبوعات فعال استان محروم کرده است. بن کارت های کتاب خبرنگاران و مطبوعات را فقط به عدهای خاص دادند که بعضی از آنها در تمامی زندگیشان یک خبر تنظیم نکردهاند. برای تحت فشار قرار دادن و تعطیلی مطبوعات تمامی آگهی ادارات را در اداره ارشاد تجمیع و تعدادی از مطبوعات منتقد را از آن محروم کرده است. خلاصه بیش از یک سال و نیم است که ارشاد تمامی مزایا و کمکهای خود به مطبوعات را از نشریات مهم بوشهری دریغ مینماید و به نوعی نشریات بوشهری را تحریم نموده است.
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه