سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودیکه در پاسخ به نامه نماینده سیاسی که تصریح کرده بود [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
گفتو گو با آهنگساز و نوازندهی مطرح ویولن "رامین تاجدینی":
موسیقی ایرانی قابلیت مطرح شدن در سطح جهانی را دارد
پیشآغاز: "رامین تاجدینی" ـ متولد 19مرداد 58 ـ هنرمند ارجمند عرصهی موسیقی و نوازندهی مطرح ویولن، فارغ التحصیل رشتهی "برق " با گرایش "قدرت" از دانشگاه آزاد بوشهر است. او فرزند آقای عبدالحمید تاجدینی ـ از هنرمندان پیشکسوت عرصهی موسیقی و از نوازندگان بنام "سنتور" ـ است که سالهاست موسیقی را به شکل تخصصی و حرفهای دنبال میکند. یکی از درخشانترین بخشهای کارنامهی هنری "رامین تاجدینی" در سالهای اخیر، بیتردید آهنگ سازی بر روی شعر جاودانِ "آهنگِ دیگر" استاد آتشیست 
رستم و سهراب؛ رمز یگانگی و بیگانگی
بخش پایانی
ذهن ملی، گریز گاهی از تقدیر ازلی برای خود اندیشیده است، اما مدخل آن را به تقدیر اجتماعی خاصی سپرده است. نوش دارو در اختیار کسی است که رستم او را مصداق شاهی آرمانی نمیشناسد؛ اما پیرو اوست و کاووس نیز از توان و کنش رستم در بیم است. این جا به جایی تقدیر ازلی با تقدیر اجتماعی بسیار هوشمندانه است. تبلور خودآگاه و ناخودآگاه قومی است، که گاه به عامل و علت مصیبت و سرنوشتش نزدیک میشود؛ اما قادر به حل تناقضهای درونی خویش نیست. 
1- سرگردان ساعت چهار، اسکندر احمدنیا، 1385، نشر شروع
همین دیروز بود، دیروزِ چهل سال پیش که"اسکندر" روی یکی از نیمکتهای کلاسِ یکی از دبیرستانهای بوشهر رو به روی من مینشست. من معلمی بودم جوان و پر شر و شور و اولابد نوجوانی که مثلاً دانشآموز کلاس من بود. ادبیات درس میدادیم ما! از در و دیوارهای بوشهر آن سالها شعر بود که میبارید و من عاشق
باران بودم. "آتشی" میگفت: در شعرهای "باباچاهی" آدم خیس میشود. "احمدنیا" انشاءنویس و انشاء خوان درجه اول کلاس بود. ساکت هم بود به گمانم! بدجنس که نه، از همان آغاز امادرگیر سر به زیریهای خودش بود. در این سر به زیری اما گاه بدش نمیآمد که گیری هم بدهد به ما، کُنجیری نشده، 
این دورهگردِ کولیِ عاشق ایرج شمسیزاده
چلچلهی باد شمال منوچهر بهروزیان 
سپاس و تشکر ایرج شمسیزاده
ریشه در خاک مرتضی زندپور
شعری از: علیرضا رمضانی
یک دست هم جیغ میکشد
کوهها
محمدمحمدزاده ـ جم 
|
|
|