|
به امید غضنفرِ شاعر به پاس شعر «آخر بازی» و نگاه مشترک او با "یوجین ریچاردز"
...تکیده و تنها
در بستر واپسین بیداری
مبهوتِ بازیِ بودن
و موریانهی پرسشی بیپاسخ
سقفِ نیم خوردهی ذهناش را
آهسته میجوید:
ـ این بود
زندگی؟
« آخر بازی ـ مجموعه بیباتوییها» 
پیش از آن که به "مفهوم" هنری در عصر پست مدرن بپردازیم، لازم است ابتدا خود واژه "مفهوم" را مورد تحلیل قرار دهیم. مفهوم در لغت به معنای فهمیده شده، دانسته شده، آن چه به فهم و ادراک درآید تعریف شده است. انسان موجودی هوشمند است، لذا فکر میکند و بعد از فکر کردن است که به فهم میرسد. بسیاری اعتقاد دارند که مغز بشر دایم در حال تولید است و لحظهای از حرکت و تداوم باز نمیایستد، اگر از چرخش باز ایستاد، لاجرم مرگ به دنبال خواهد آمد. برای ساخت هر پدیدهی هنری از هنرهای تجسمی (نقاشی، خط، مجسمهسازی، گلسازی، کارهای دستی) گرفته تا هنرهای تصویری و نوشتاری، نیازمند دو عنصر اساسی است تا یک جریان هنری به سامان برسد 
مکث
نمیدانم طراح سِن چه کسی بود، اما در عین سادگی، طرح جالبی داشت و نظر مرا
به خودش جلب کرده بود. ردپای خونین بر روی پارچهی سفید که دو طرف آن
در محاصرهی خارهای زردرنگ قرار گرفته بود. ردپا به درختی خشکیده میرسید
که خورشید از پشت آن غروب میکرد. در کل نمایی از یک غروب غمانگیز پاییزی بود.
چهارشنبه 10 خردادماه 1385 ساعت 16:30 مراسمی تحت عنوان "بزرگداشت شخصیت
فرهنگی ـ مذهبی زندهیاد دکتر شریعتی" به مناسبت 28 اردیبهشت سالروز هجرت
و 29 خرداد سالروز درگذشت دکتر و با هدف آشنایی هرچه بیشتر "جوان آریایی"
با اندیشههای این شخصیتِ بزرگِ ملی ـ مذهبی برگزار گردید.
در این مراسم که به همت انجمن اسلامی دانشگاه خلیجفارس در سالن "ابنسینا"ی این دانشگاه برگزار شد، دکتر محمدمهدی جعفری (یار و همراه دکتر علی شریعتی) و استاد ایرج صغیری (شاگرد دکتر شریعتی و بازیگر نقش ابوذر در نمایشنامهی دکتر) به ارائهی سخنان، خاطرات و تحلیلهایی از شخصیت دکتر علی شریعتی پرداختند. 
نه آن سان که باید گفت، میگویم؛ اما اینچنین نیز که واژهها را به بازی بگیریم تا در قاموس زمان به زیرِ لغتِ کویر خط کشیده به او برسیم و بعد بیمحابا قدم به ساحل وسیعِ شاهکارهای استاد بگذاریم، نهایتِ بیانصافی است. چه او خود به تنهایی اسطورهی فرهنگ و علم و صاحب یقین بود. چگونه میتوان این چنین ساده دست در دریای بیکران ذوق خدایی او برد؛ او که چه ساده اما سخت در اقیانوس لایتناهی حق دست و پا زد تا آنجا که به درک حضور او نایل آمد. هم او بود که با صمیمیتِ سیالِ حجمِ کبودِ نگاهش شمهای از حق را از خدای خویش وام گرفت و تا جرعهی آخر در جام وجود خویش جاری ساخت و آن دم روانهی جویبارهای تشنهی سرزمین مادری خویش کرد، 
نگاهی به جلسات ادبی و زیر سؤال بردن آن همیشه اگر به صورت جدی مطرح نبوده است اما همیشه بوده، گاه در ذهنمان که میل رفتن به جلسه نداشتهایم و گاه با حضورمان در جلسه، ولی به صورت جدی اولین بار است که میبینم در یک نشست، "آسیبشناسی جلسات ادبی" مطرح میشود و این خود در ورای این دعوت، تفکر دلسوزانهای را در بر دارد که به آن دقیق اندیشیده و میخواهد این دور تسلسل را از دایرهی خود خارج نماید و این نکته از عنوان و دعوت کاملاً مشخص است. 
ساعت 7:30 دقیقهی شب؛ همراه پدر با عجله از خانه بیرون میرویم. پدر، مثل همیشه دوربین عکاسی را در دست دارد و میخواهد صحنهها را ثبت کند.
به مجتمع فرهنگی و هنری میرسیم. حس کنجکاویم گل میکند. به سمت باجهی بلیتفروشی میروم. میخواهم ببینم چقدر از کنسرت استقبال شده است. سؤال خود را از بلیتفروش میپرسم و او در جواب میگوید: هنوز مانده است! دخترها و پسرهای جوان در حیاط منتظر هستند. میتوان از چهرهی آنان خواند که میگویند: ما هنوز سازهای ملیمان را دوست داریم 
|