سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هشتاد و سوم بوشهر
7 ژوئیه 1907
9ـ کشتی «تیوتونیا» در ساعت 15/2 روز ششم از بصره برگشت و در ساعت 9 بعد از ظهر بوشهر را ترک کرد. این شناور کالایی را در بوشهر بارگیری نکرد.
10ـ کشتی «آسیریا» در ساعت 15/2 بعد از ظهر روز هفتم از بصره برگشت.
ج. اچ. بیل
معاون اول نماینده سیاسی
«مسؤول وظایف جاری» [ 5 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
بوشهر
29 نوامبر 1908
1ـ در ساعت سه بامداد روز26 ماه جاری نگهبانانِ شب گمرک به یک فروند قایق ماهیگیری که در خور عبور میکرد، احتمالاً به گمان اینکه متعلق به قاچاقچیان است، دستور دادند تا کنار فرضه (اسکله) بیاید و نیز احتمالاً به تصور اینکه سرنشینان دستورشان را نادیده گرفته، بر روی آن آتش گشودند که در نتیجه دو نفر زخمی شده که یکی از آنها بعدها جان باخت. صیادان مدعیاند که موقعی که این قایق به کنار فرضه آمد و نگهبانان دریافتند که شناور حامل کالای قاچاق نیست چهار قبضه تفنگِ موزر از انبار گمرک آورده و در آن قرار دادند و مدعی شدند که این صیادان قاچاقچیاند و از آمدن به فرضه خودداری نمودهاند و به ناچار آنها بر روی قایق آتش گشودهاند. لذا صیادان به منظور اینکه علیه گمرک دست به اقدامی بزنند ائتلافی را به وجود آوردند و جمعیت زیادی از آنها - در حالیکه جسد مقتول را حمل میکردند - در روز بیست و ششم در شهر راه افتادند و به حکمران ، کارگزار و مجتهدان برجسته شهر روی آوردند و دست آخر به بالیوزگری انگلستان مراجعه کردند تا به اطلاع بالیوز برسانند که آنها از دستِ مستبدان چه مصیبتی را میکشند. 
نقش سیاسی
تفنگچیهای ساکن در پس کرانه بوشهر نه تنها امنیت مسیرهای کاروانرو را تأمین میکردند بلکه بلند پروازیهای شیوخ بوشهر را هم مهار مینمودند زیرا در فاصله بین سالهای 1850ـ1760 برازجان به عنوان آلتِ دست حکومت فارس ـ در مناقشه با بوشهرـ نقشی مهم ایفا کرد. شیخ ناصر بوشهری از همان آغاز حکمرانی برای دودمان و شهر خود نقشههائی در سر میپروراند. شیخ ناصر به منظور این که بتواند در برابر خواسته و مطالبات ارباب خود در شیراز ایستادگی کند به اهمیت حفظ رابطه با طوایف دشتستان، پی میبرد.160 رابطه او با شیراز اغلب از ماهیتی متزلزل و ناپایدار برخوردار بود، بنابراین زمانی که شیخ ناصر از گردن نهادن به بعضی از خواستهها خودداری میکرد، کریم خان سران تنگستان و دشتستان را تحریک میکرد تا به بوشهر حمله کرده و آنجا را به محاصره در آورند. در دسامبر 1767 شیخ ناصر با خواستههای کریم خان موافقت کرد لذا در ژانویه 1768 تفنگچیهای طوایف عقب نشینی کردند. او فرزندش را نیز جهت اقامت در دربار به شیراز فرستاد 
ملّتِ زنده
مرحوم دکتر مصدق با وجودی که در دوران رضاشاه مدتی به بیرجند تبعید شده بود معذالک به سبب تعصبی که نسبت به ایران و ایرانی داشت در دادگاه نظامی گفت: «… من به انتقام اینکه یک ایرانی را از ایران تبعید کردند، انگلیسیها از ایران بیرون کردم تا بروند در جزیرهی خود به فکر فرو روند و بدانند که با یک ملت زنده طرفاند.»
مصدق در دادگاه نظامی
عاملِ پیشرفتِ بشر، علم نیست!
کانت فیلسوف بزرگ میفرماید: «سیر بشر البته همیشه به سوی پیشرفت است، اما عامل این پیشرفت، علم بشر نیست، بلکه حرص بشر است.» 
شهرستان دشتستان در شمال شرقی استان بوشهر قرار دارد و حدود یک سوم مساحت استان را در برمیگیرد و بیش از دویست و چهل هزار نفر جمعیت دارد. این شهرستان از پنج بخش مرکزی، سعدآباد، شبانکاره، ارم و بوشکان تشکیل شده است. سابقهی سکونت در این شهرستان بسیار طولانی است و با توجه به آثار تاریخی به دست آمده در دورههای مختلف میتوان به طور یقین گفت که این شهرستان از اولین نقاطی است که پس از عقب نشینی خلیج فارس آباد شده است. با توجه به زمینهای حاصلخیز و وجود چند رودخانهی دائمی در شهرستان باعث شده که در زمستان و اوائل بهار یکی از زیباترین شهرستانهای ایران زمین باشد و مهمانهای بیشماری را به طرف خود دعوت نماید. 
قریب یک قرن و ربع پیش، در یک خانواده دریانورد بوشهری مردی زندگی میکرد به نام « ناخدا احمد» که با کشتیهای بادبانی علاوه بر این که سر تا سر خلیج فارس را طی کرده بود، تا سواحل هند و افریقا و زنگبار هم دریانوردی نموده بود. ناخدا احمد دو پسر داشت: «ناخدا رضا» که در شطالعرب و رود کارون، کشتیهای تجاری را راهنمایی میکرد و نیز در حدود سال 1255 هجری شمسی خداوند به ناخدا احمد فرزند ذکور دیگری عطا کرد که او را «عباس» نام نهادند.
عباس تحصیلات ابتدائی را در مکتب خانه فرا گرفت و همین که به سن دوازده سالگی رسید به همراه پدرش به دریانوردی پرداخت و چون استعداد و هوش بسیاری داشت به سرعت در کشتیرانی و دریانوردی مهارت یافت.
عباس که بعدها به کاپیتان عباس (ناخدا عباس) شهرت یافت و نامخانوادگی «دریانورد» را برای خود انتخاب کرد، از راه مفاخرت گوید:
لیک از فضل خداوند کریم ذوالمنن
وارث دریانوردی باشم از جد و پدر
ناخدا عباس در مسافرتها به واسطهی معاشرت و آمیزش با مردم ممالک خارجه به زبانهای انگلیسی، هندی، آلمانی، فرانسوی و ژاپونی آگاهی کامل داشته و صحبت میکرده. « آشنایی وی با سه زبان اول بیشتر مورد تأیید و اتفاق مطلعین است»
از صفات ناخدا عباس میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
1ـ او مردی متدین و با ایمان بوده و نسبت به خانواده عصمت و طهارت و ائمه اطهار مخصوصاً امام سوم شیعیان ارادت سرشاری داشته است ( در ماههای محرم و صفر و ایام عزاداری هر جا که بود در مجالس روضهخوانی حاضر میشد و بدون هیچ گونه توقعی و با ایمانی پاک، نوحههایی را که خود ساخته بود با آهنگ مخصوص میخواند. 
|
|
|