|
بیست و سوم اوت 1908
1ـ ناوجنگی « لپ وینگ» در روز هیجدهم از بحرین وارد بوشهر گردید و دوباره در روز بیست یکم بمنظور بارگیری ذغال این بندر را به مقصد بحرین ترک گفت.
2ـ ناو جنگی «اسفینکس» در روز بیستم از بصره وارد بوشهر گردید و در روز بیست یکم به مقصد کویت بادبان افراشت.
3ـ اعتضاد دفترـ مستوفی ـ در روز شنبه در حالیکه صفر علی خان ـ نایب حکمران سابق لنگه ـ و حاجی محمد خان ـ نایب حکمران سابق بندرعباس ـ او را همراهی می کردند رهسپار تهران گردید. 
بدون مقدمه وارد اصل مطلب میشوم. بعد از کش و قوسهای فراوان و نبود امکانات ورزشی برای جوانان بومی خارگ و تبدیل شدن زمین چمن استادیوم شهید ملاحزاده به زمینی خاکی که قابل استفاده نبود، ولی در عوض شرکتهای نفتی دارای سالنهای ورزشی و امکانات فراوانی بودند و جوانان بومی، محروم از این همه نعمت که متعلق به همه بود. به هر حال مسؤولین تربیت بدنی استان تصمیم گرفتند که ورزشگاه را بسازند، با پیگیری ریاست محترم شورا و نمایندهی شورای عالی استان آقای داربویی و دیگر اعضاء شورا این مهم اتفاق افتاد، البته نقش نمایندهی فعال استان آقای "دادفر" که واقعاً زحمات بسیاری جهت تکمیل پروژههای خارگ متحمل شدند، چشمگیر بود و جای تشکر ویژه دارد. با این پیگیریها 100 میلیون تومان از طرف دفتر ریاست جمهوری وقت ـ جناب آقای خاتمی ـ به این ورزشگاه اختصاص یافت و 100 میلیون تومان هم از دفتر مقام معظم رهبری و گویا 50 میلیون تومان هم از بودجه استان به این پروژه کذایی اختصاص یافت و پیمانکار آن مشخص و شروع به کار نمود 
آمدم مطلبی تحت عنوان تشکر از مسئولین بابت حل نصف و نیمهی معضل آب بنویسم تا نگویند شما فقط انتقاد میکنید. با خودم گفتم اینبار صبر کنیم و کمی منتظر بمانیم تا اگر مثل دفعات قبل آب قطع نشد و خودش را به لولهها در منازل رسانید، مطلب را منتشر کنیم.
تا خواستم یکی دو روز صبر کنم، خبر آمد که اینبار گاز نیست. بلند شدم که بروم موضوع گاز را بررسی کنم. از کنار پمپ بنزین گذشتم و صف کیلومتری نفت را دیدم. با تعجب پرسیدم آیا در این فصل هم برای خرید نفت صف تشکیل میشود؟ گفتند چه خبر داری! ما از دیشب در صف نفت هستیم و سفرهی سحر را نیز همین جا پهن کردیم! گفتم خدا را شکر، اگر نفت به سفره نرسید ولی سفره به نفت رسید!! گفتم خدایا میشود روزی این ملت گناوه بابت ابتدائیترین امکانات زندگی خیالشان راحت باشد؟! 
امروز اهالی فرهنگ و هنر در جامعهی ما مظلوم واقع شدهاند. شاعران، نویسندگان، منتقدان، هنرمندان و… همه جزء قشر مظلومی هستند که از هر طرف مورد هجوم قرار میگیرند. هر کس از راه میرسد آنان را مورد هتاکی قرار میدهد و ظالمانهترین رفتارها را با آنان مینماید. مطبوعات نیز از قاعده مستثنی نیستند چرا که آنان نیز گاه و بیگاه از این حرمتشکنی بیبهره نبودند.
آنچه گفته شد نه این است که دولت به این قشر نمیرسد یا هر روز با چوب و چماق به جان آنان میافتد، بلکه نشانگر واقعیتی تلخ است که هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. هر کس به این حرفه و مشاغل علاقهمند است باید سختیهای فراوان کشد. 
شهرستان گناوه سومین شهرستان استان بوشهر میباشد و از نظر تجارت و رونق بازار نیزمیتوان ادعا کرد که در رتبه اول است. هجوم مسافران بیشماری در تعطیلات پایان هفته یا وسط هفته از گوشه و کنار کشور و یا هماستانیهای عزیز نیز مؤید این ادعا میباشد. اما شهر گناوه از وضعیت بهداشتی نامطلوب و اسفباری رنج میبرد. چه کسی یا کسانی در این راستا مسؤولند. انگار کسی گوشش بدهکار این مسائل نیست. هر از چند گاهی کارگروه بهداشت و درمان شهرستان، تشکیل جلسه میدهند و تصاویری ناخوشایند از نقاط و اماکن مختلف شهر را به نمایش میگذارند، مکاتبه میکنند و گزارش میدهند. صدا و سیمای استان در برنامههای تولیدی، در چند برنامه به این موضوع پرداخته است. شورای تأمین شهرستان در این راستا تلاش کرده است اما متولی که عقیده و احترام به مردم داشته باشد، برای رفع این معضل در سطح شهر گناوه شاهد نیستیم. 
شش سال دوران ابتدایی در دبستان گلستان واقع در کوی بهبهانی ـ از محلههای بسیار قدیمی بوشهرـ مشغول به تحصیل بودم، با یک دنیا خاطره که اتفاقاً از سال 1366تا مدت هفت سال هم از سالهای اشتغالم، با خاطرات زیادی در آن آموزشگاه، به عنوان متصدی امور دفتری مشغول شدم.
خاطرات دوران ابتدایی را هنوز کاملاً به یاد دارم و هرگز برای من فراموششدنی نیستند. مرحوم استاد"خلیل راهنمایی" که تمام دوران خدمتاش، مدیریت آن آموزشگاه بسیار قدیمی بوشهر را به عهده داشت، مدیری لایق و متدین و دلسوز بود. یادم میآید بیشتر اوقات سر صف صبحگاهی اینگونه درباره اهمیت مدرسه به بچهها تفهیم میکرد که: «هرگاه میخواهید وارد مدرسه شوید درِ مدرسه را ببوسید و وارد شوید، اینجا مکان مقدس علم، زهد و پارسایی است؛ شما بچهها در اینجا هم خود و هم دنیایی را که خداوند برایتان آفریده به خوبی میشناسید». ویادم میآید دربارهیکتاب مقدس "قرآن مجید" اینگونه به بچهها توصیه میکرد: «بچهها احترام گزاردن به کتاب الهی اینگونه نیست که آنرا در جایی بلند بگذاریم تا گرد و غبار بگیرد یا مرتباً ببوسیم و در تاقچه بگذاریم، این قابل قبول خداوند نیست، 
|