|
در قطعنامه 1993 «رفع خشونت علیه زنان» که مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کرده است سوءاستفاده از زنان چنین تعریف شده: هرگونه رفتار خشونتآمیزی که بر اساس جنسیتی انجام شود و نتیجه حتمی یا احتمالی آن آزارهای جسمی، جنسی یا روانی زنان و یا آسیب دیدن آنان باشد.
مزاحمتهای جنسی در ایران، که بعضی از اشکال آن در حریم خصوصی خانواده اتفاق میافتد، توجیهات رسومی و اجتماعی و فرهنگی به آن مشروعیت میبخشد. شکل دیگر آن در قلمرو عمومی اتفاق میافتد که میتوان یکی از اشکال آنرا، مزاحمتهای جنسی در محیط کار دانست.
مزاحمتهای جنسی در قلمرو محیطهای کاری از سوی مردان نسبت به زنان و پذیرش وجود رفتارهای خشونتآمیز جنسی، از یک مسئله خصوصی و فردی تبدیل به دغدغهای عمومی میشود، به طوری که در سال 1980 کمیسون فرصتهای شغلی "EEOC" تعریفی از مزاحمتهای جنسی در محیط کار ارائه داد. 
گفت: آقای رضازاده چرا تو اینقدر ضعیف و لاغری؟
گفتم: شرکت خدماتی دارم.
گفت: انگار نشنیدی چی گفتم؟ گفتم که چرا تو اینقدر لاغری؟
گفتم: تو نگرفتی، گفتم شرکت خدماتی دارم.
گفت: چه ربطی به سؤال من دارد؟
گفتم: اگر حوصله داشته باشید خواهی دید که ربط دارد یا ندارد!!
گفت: بگو! گوش میکنم.
گفتم: روزی بود و روزگاری، یکروز شیری در بیشهای گربهای را میبیند. شیر میایستد و به گربه خیره میشود، مات و متحیر که چرا این حیوان اینقدر ریز و پیز است. شیر تصمیم میگیرد که چگونگی را از خود گربه بپرسد. پس، نعره سر میدهد. گربه هم از ترس در جای خودش میخکوب میشود. 
در سالها پیش از انقلاب اسلامی یعنی حدود 30 سال پیش زمانی که کسی به رحمت خدا میرفت به مدت سه روز بر سر قبر او چادر میزدند و سه چهار ملا (قرآنخوان) به صورت شبانهروزی و نوبتی این سه شب را به قرآن خواندن میگذراندند و سپس مراسم سه روزه او را برگزار مینمودند. البته آنزمان به علت کوچکی محیط و آشنایی مردم روستاهای اطراف با یکدیگر از جاهای مختلف در این مراسم شرکت میکردند و باعث آرامش و تسلی خاطر بازماندگان میشدند و هیچگاه مراسم دیگری از قبیل هفته و چهلم و سالگرد و امثال اینها وجود نداشت.
مراسم عیددر سالهای قبل مراسم عید ـ البته در این مناطق عید فطر و عید قربان را جشن میگرفتند ـ به این ترتیب بود که ماه رمضان مردم شور و حال عجیبی داشتند و این ماه دارای اهمیت خاصی بود. پس از سی روز روزه گرفتن، عید فرا میرسید. مردم با شور و شوق با پوشیدن بهترین لباسهایشان صبح اول وقت به مسجد میرفتند و بچهها نیز با پوشیدن لباسهای نو اما ساده در بیرون از مسجد خوشحالی میکردند 
قدیما تریاک بود و مشتقات آن سوخته و شیره عملانگاری هم انجام میشد اما چه افرادی چه کسانی در کانون این مثلث قرار داشتند؟ انگیزه پایبند شدن آنان نسبت به این معضل جیرهبندی شده چه بود؟ و چگونه سنین به خصوصی دست نیاز خود را به سوی آن دراز میکردند؟ و چرا مانند حالا عدد میلیونی یک کشور محتاج و معتاد آن نبودند؟ که سراسر دنیا از این ماده خانمانسوز و تباهکننده به ظرافت و تبحر خاصی افتاده و آنانیکه مدعی حقوق بشر و دایههای دلسوزتر از مادرند چنان فریاد سر میدهند و به دست و پا افتادهاند که میخواهیم این عفریت پشت پرده سیاه را نابود سازیم و دنیا را نجات دهیم، اما چگونه؟ آیا این اخطارها و پیامها، نویدهای تکراری و گوش پرکن و به قول معروف امروزیها "خالیبندی" نیست؟ البته خواستن، توانستن است و خیلی راحت میتوان این سایهی شوم را از یک کشور و یا یک قاره و یا تمام دنیا که نیاز جوامع آن به افراد جوان و لایق هست برداشت؟ 
بوشهرسی ام اوت 1908
1ـ ناو جنگی «لپ وینگ» در روز بیست و پنجم از بحرین وارد و در روز بیست و هفتم رهسپار مسقط گردید.
2ـ کشتی توپدار ایرانی«پرسپولیس» در روز بیست پنجم بوشهر را به مقصد خارک ترک کرد و در روز بیست نهم از آنجا وارد بوشهر گردید.
3ـ ناو جنگی« اسفینکس» در روز بیست پنجم از کویت وارد بوشهر گردید و در روز بیست و ششم این بندر را به مقصد بصره ترک کرد.
4ـ موتور لنج «گیلان» جمعیِ گمرکات در روز 27 ماه جاری بوشهر را به مقصد دیر ترک گفت. 
مریم خانم با دلشورهی عجیبی که در سرتاسر رگهایش جریان داشت بعد از سفر یکهفتهای به خانهاش برگشت، وارد حیاط که شد با نگاهی به وضع آشفته و فضای خالی حیاطاش از آنچه هنگام رفتن به مسافرتاش وجود داشت با روبرو شدن با دو جنازه که توی باغچه افتاده بودند جیغ بلندی کشید و خودش را روی یکی از جنازهها انداخت و مویکنان و بر سرزنان میگفت: ای نازدانه شیرین شکر من، حاج باقر من، سفره خانهام. با این هیاهو توجه همسایگان را به طرف صدا و خانهاش جلب نمود. دخترش مینا خانم که در طبقهی بالا مشغول کار بود سراسیمه پایین آمد وقتی مادرش را روی جنازههای افتاده توی حیاط دید، سعی کرد با کمک همسایهها او را آرام و به اتاق بکشاند، اما مادرش همچنان فریاد میکشید که: چه کسی اینچنین بیرحمانه جان عزیزاناش را گرفته، چه کسی آتش به ریشه اینها گذاشته، به چه گناهی سرشان از تن جدا کردهاند؟ 
هر قفلی به کلیدش گشاید درِ محفلش را، که زبان خود کلید محفل سخنها است و قلم گشایشگر نظر صاحبنظران.
روزی به دعوت پیری خلوتگزین بر بساط نابسامانش وارد شدم. انعکاس انوار نورانی بر روی قالی دست بافش به گل و گلبرگهای قالی پوسیده، زیبایی میبخشید که متوسل به پنجرهای قدیمی مزین به شیشههای ریز و درشت رنگینی بود، فضای اتاق چون مه مسمومی از دود پر شده بود. پیرمرد در گوشهای خزیده بود و دمادم به سیگار نیمه تمامش پُک میزد.
نشستم تا برایم باز گوید از عقدههای گره خورده در بغض گلویش. او میگفت: دیارم را دوست دارم، بوی دریا، بوی نخل و نخلستانرا دوست دارم. آنگاهکه خورشید، خنجر پدرکشتگیاش را برای این مردان تیز میکرد، من و این مردمان در این شهر جان میکندیم و جان میکندیم و ستیز آبرو. 
وقایع اتفاقیه تاریخ پنجشنبه بیست و دوم جمادیالاول مطابق با 1272 هجری نمره 261 صفحه 4
فارس
دیگر نوشته بودند که عالیجاه محمد علیخان سرتیپ فوج تخته قاپوی قراچه داغی با فوج خود مأمور ساخلوی بندر ابوشهر گردیده در بیست و چهارم ماه ربیعالثانی عازم بندر مزبور گردید.
دیگر از قراری که از بندر ابوشهر نوشته بودند نهایت انتظام در امور آن ولایت حاصل است و عالیجاه میرزا حسنعلی خان دریابیگی و حاکم بوشهر کمال اهتمام در انتظام امر آنجا دارد و همچنین عالیجاه مهدیخان سرهنگ فوج نهاوندی مراقب نظم سرباز خود هست و سرباز و توپچی همهروزه مشغول مشق میباشند و در حفظ و حراست بروج و باستیانها نهایت اهتمام را دارند و اهالی آن ولایت نیز کمال رضامندی از حسن سلوک آنها اظهار مینمایند و سرباز نهاوندی هفته پنجروز مشغول مشق تیراندازی میباشند و کمال اهتمام را در مشق دارند. 
سناریویی که امور آب منتشر کرده فقط فرار از مسؤولیت خود و بیگناه جلوه دادن کارهاییست که پس از ورورد آقایان انجام گرفته است.
تحصیلات عالیه لیسانس عمران، تکنسین الکترونیک و غیره بر منکرش لعنت، ما نگفتیم شما سواد ندارید، ننوشتیم تحصیل کرده نیستید؛ گفتیم تجربهی کاری و فن اصول تأسیساتی ندارید. اگر چنین تخصصی داشتید، لولههای اسپیرال را کنار دریا مصرف نمیکردید و بعداً شانه از زیر بار مسؤولیت آن خالی کنید و بگویید به ما ارتباطی ندارد به آب منطقهای مربوط میشود. چه طور این کمیسیونهایی که ترتیب دادهای به عهدهی شماست، اما کار این کمیسیون به عهدهی شما نیست. اولاً این کمیسیون غیرقانونی است، دوماً باید آگهی در روزنامه کثیرالانتشار داده شود و به مناقصهی عمومی سپرده شود تا هر کسی قیمت مناسبتری داد به آن تعلق گیرد نه هر که حضرتعالی دلتان خواست به او واگذار کنید. نوشته بودید که من گفتهام روزیکه ایشان در امور آب پا نهادند، در نوشتههای من چنین مطلبی دیده نمیشود، نوشتهام روزیکه مهندسین تازهوارد نوشته شده که آن را اصلاح میکنم 
حالِ دیروزِ تو، حالِ امروزِ من
از حوادث جالب زندگی یعقوب لیث صفاری این بود که وقتی یکی از اغنیای سجستان را مؤاخذه کرد و مال او را تمام بگرفت، او را به ته نان محتاج ساخت. روزی آن مرد پیش او آمد. یعقوب از او پرسید که: امرور حال تو چون است؟
گفت: همچنان که دیروز حال تو بود!
یعقوبپسازکمیتأملبازپرسید: مگر دیروز حال من چون بود؟
گفت: همچنین که امروز حال من است.
یعقوب کمی در غضب شد و زمانی سرپیش انداخت و در خود بجوشید. لیکن بر سرِ انصاف آمد و او را بر آن سخن تحسین کرد و مال او را به تمامی باز داد.
«لطایفالطوایف» 
|