Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هشتاد و سوم بوشهر
7 ژوئیه 1907
9ـ کشتی «تیوتونیا» در ساعت 15/2 روز ششم از بصره برگشت و در ساعت 9 بعد از ظهر بوشهر را ترک کرد. این شناور کالایی را در بوشهر بارگیری نکرد.
10ـ کشتی «آسی‌ریا» در ساعت 15/2 بعد از ظهر روز هفتم از بصره برگشت.
ج. اچ. بیل
معاون اول نماینده سیاسی
«مسؤول وظایف جاری»
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


عكس مراسم يازدهمين سال انتشار نصير بوشهر - گروه موسيقي ديار(3)


 
پنج شنبه 25 اسفند 1384 - شماره 337 :: اجتماعی

نوروز، جلوه‌گاه اسطوره‌ی آفرینش

اقوام باستانی در دوران اساطیری یا تاریخی،
هر چند دارای ساخت‌های اجتماعی ـ فرهنگی گوناگون بودند،
اما همگی به گونه‌ای با مفهوم «نوشدگی» و «نوروز»
آشنایی داشتند. انسان‌های دوره‌ی اساطیری معتقد بودند
که جهان بر الگوی تکوین یا مطابق اسطوره‌ی آفرینش،
هر سال یا در هر دوره‌ی زمانی، نو می‌شود.
هر چند روزگاران درازی است که نوروز،
آیین کهنسال و عید ملی ایرانیان از پیش از اسلام
تاکنون به شمار می‌رود، اما اقوام باستانی دیگر از جمله ساکنان
سومر، عیلام، بابل و مصر سال نو را از دیرباز جشن می‌گرفته‌اند یا آیینی همانند نوروز ایرانی داشته‌اند.

...

با نبضِ سبزِ نوروز

از پله‌های هفت سالگی که پایین آمدم، یواش یواش از پله‌ی دوم معصومیت بالا رفتم و لا‌به‌لای شاخه‌های درخت توت سفید کنار "حوا" نشستم و حرف زدم. همه چیز آرام بود، پرنده بال نمی‌زد و دل من در جست‌وجوی چند دانه گندم و یک شاخه‌ی سیب بال‌بال می‌زد. گفتم: چقدر خوب است سیب، چقدر خوب است توت، محبت و چقدر سبز است این گندم که دارد نغمه‌خوان می‌آید. شمردم یک دانه که نه، خیلی خیلی زیاد شد و همین طور آب و آینه را هم جاری کرد روی احساس برگ و دست‌اش پُر از چراغ بود و یک سفره که از جنسِ دعایِ تحویلِ زندگی بود، دعای تحول بود و "آدم" دست‌ام را که نه، پله را شکست و من افتادم زمین...

...