Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هشتاد و سوم بوشهر
7 ژوئیه 1907
9ـ کشتی «تیوتونیا» در ساعت 15/2 روز ششم از بصره برگشت و در ساعت 9 بعد از ظهر بوشهر را ترک کرد. این شناور کالایی را در بوشهر بارگیری نکرد.
10ـ کشتی «آسی‌ریا» در ساعت 15/2 بعد از ظهر روز هفتم از بصره برگشت.
ج. اچ. بیل
معاون اول نماینده سیاسی
«مسؤول وظایف جاری»
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


عكس مراسم يازدهمين سال انتشار نصير بوشهر - گروه موسيقي ديار(3)


 
شنبه 23 ارديبهشت 1385 - شماره 346 :: اجتماعی

دختر دانشجو خود را به آتش کشید

اواسط فروردین ماه 85 پسر عمویی داشتم که رحمت خدا رفته بود. به طرف دشتی برای انجام مراسم ـ سفری داشتم، شنیدم دختر دانشجویی خود را به آتش کشیده و به زندگی‌اش خاتمه داده. با آن وضعیتی که داشتم پیگیر شدم و جریان واقعه را کشف کردم. این دانشجو ترم دوم پولی در بساط نداشت که واریز کند. استاد، ایشان را از کلاس درس اخراج می‌کند، با مدیریت دانشگاه آزاد تماس برقرار می‌کند که: ان‌شاءا… هزینه‌‌ی ترم‌هایم را در اولین فرصت پرداخت می‌کنم، وام گرفتن مقداری معطلی دارد. ظاهراً مدیریت دانشگاه هم مخالفت می‌کند. او می‌گوید: در حکومتی که شعارش اسلامی است،

...

هذیان‌های عالم هپروت

آخر شب است و ظاهراً اندکی فرصت پیدا کرده‌ام تا مثلاً فارغ از تلفن‌های اعصاب خردکن آدم‌های سمجی که دوست دارم بعضاً سر به تن‌شان نباشد، کاغذ نوشته‌های شادروان «رسول پرویزی» را از لابلای پوشه‌های رنگ و رو رفته و پوسیده‌ای که مثل فلفل هندی خیلی هم سُرفه‌‌آور شده‌اند، بکشم بیرون و باز هم برای آن که گریزگاهی جهت فرار از واقعیت‌های نه چندان خوشایند زندگی‌ام بیابم، خودم را بیاندازم توی دست اندازهای سطور کج و کوله و خطوط اغلب ناخوانای تقریرات آن مرحوم تا مثلاً ویرایشی کرده باشم و آماده برای چاپیدن‌شان در کتابی که قرار است به اتفاق پرویز هوشیار و علی هوشمند، آن را منتشر کنیم، ولی می‌بینم برای این کار هم حوصله ندارم. یعنی در واقع ، با وجود این همه دلمشغولی‌های عذاب‌آوری که مرا از این خواب مُفت و مجانی هم محروم کرده‌اند، چه جای پرداختن به این جور کارهاست؟! تازه گیرم که مطابق معمول، پوست کلفتی پیشه نمودم و چند مثقالی حوصله هم مثل خیلی چیزهای دیگر قرض کردم

...

آموزش و پرورش و نقش آن در ایجاد جامعه‌ی مدنی جهانی

آموزش وپرورش در معنای وسیع آن یکی از قدیمی‌ترین نهادهای اجتماعی، از مسائل مورد توجه ادیان و مذاهب، از دل مشغولی‌های فلاسفه، مصلحان اجتماعی، سیاسی و اخلاقی و نیز اندیشمندان علوم انسانی بوده است.(1)این نهاد از مهمترین واصلی‌ترین نهادهایی است که با تربیت انسان سرو کار دارد، هر چند ارتباط بین دو مقوله‌ی آموزش و پروش جامعه‌ی مدنی جهانی چندان مورد توجه قرار دارد. اگر جامعه مدنی جهانی را انسان‌ها می‌سازند باید آموزش وپروش را مهم‌ترین نهاد در تربیت انسان دانست. این نهاد بعد از خانواده بیشترین نقش را در جامعه‌پذیری انسان بر عهده دارد

...

رانندگی تا رسیدن به فرهنگ خوب راندن

پشت رل نشستن و فشار پا بر پدال‌ گاز، کار هر کس می‌تواند باشد حتی یک پسربچه ابتدائی. سرعت، ویراژ، سبقت‌های غیر مجاز و یا تک چرخ زدن موتور سیکلت در مسیر‌های شلوغ و پر رفت آمد و شاید سهل و آسان باشد و بعضی از افراد که تصور می‌نمایند کار شاق و یا هنرنمائی نموده‌اند بس در اشتباه هستند.
آیا نمی‌بایست بپنداری که بی‌نظم راندن و خلاف آیین‌نامه رفتار نمودن هنر نیست؟ زمانی که موتورسوار در یک خیابان شلوغ و پر رفت و آمد تک چرخ زده و به تصور خود می‌خواهد جلب توجه نماید و مثلاً عابرین او را تعریف و تمجید و تحسین می‌نمایند اما غافل از این است که جناب مثلاً هنرمند مورد تنفر و سرزنش و در بعضی موارد هم اگر گوش شنوائی داشته باشد می‌شنود که مورد نفرین و تندخویی بعضی‌ عابرین قرار گرفته.

...

به مناسبت هفته کتاب دوستان بی‌زبان‌مان را فراموش نکنیم

چندی پیش یکی از دوستان تعریف می‌کرد که برای امتحان ترم خود به علت وقت کم و حجم زیاد کتاب، کتاب دانشجوهای ترم قبل را گرفته و هرچه علامت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زده شده خوانده و این کار خود را زرنگی محسوب می‌کرد. وقتی از نتیجه‌ی امتحان پرسیدم، گفت نمره‌ای در حد قبولی آوردم. سپس خندید و گفت از سرم هم زیاد است.
این مورد مختص به یک یا چند نفر نیست، بلکه همه ما همواره سعی کردیم همیشه کوتاه‌ترین راه را انتخاب کنیم، و متأسفانه این کار را زرنگی و پیروزی محسوب می‌کنیم، اما این عین شکست است، شکست در زمانی که می‌توانستیم بهترین باشیم یا بهتر عمل کنیم.

...