|
جنگ گرچه چهرهای زشت دارد. چهرهای خانمانسوز، چهرهی بیرحم و متجاوزگر، چهرهای گستاخ، چهرهای بیوفا و خیانت کار و چهرهای جاسوسمدارانه که توسط منافقان کور دل در لاک سربازان بدون یونیفرم حزب بعث ظاهر گشت. اما زیباییهایی هم دارد. زیباییهایی از عظمت و شکوه، زیباییهایی از شجاعت و بزرگی یک ملت در قالب یک رهبر، زیباییهایی از یک هویت ملی و مذهبی، زیباییهایی از اهداء آن یک دانهی تخممرغ روستایی فقیری که به نان شب محتاج بود اما فکرش جبهه و جنگ بود، استدلالش استقلال و عظمت وطن بود. 
شاید بیش از همه، روزنامهنگاران به مشکلات عدیدهی شکل دادن یک تجمع، تشکیلات، انجمن و حتی گروه کوچک غیرانتفاعی واقف باشند. فاکتورهای مختلف پیشبینی شده و ناخواستهی وجود دارد که هر کدام به نوبه خود میتواند بر روی شکلگیری هر تجمعی هر چند با جمعیتی کم تأثیر بگذارد، که بعضاً برخی از این فاکتورها چنان گرهی کوری در شکلگیری این گردهمآئیها به وجود میآورند که رهپویان این راه را نومید کرده، مجبور میشوند عطایش را به لقایش ببخشند. ما با توجه به مشکلات انبوهی که عارض شدن بخشی از آنها را در ذهن خود داشتیم، با تعدادی اندک از همشهریان علاقمند، پای در راهی گذاشتیم که خود عاقبتش را به این گونه که حالا میبینیم متصور نبودیم. 
اینجانب حلیمه خاتون غلامی فرزند داربلوط به شمارهی شناسنامهی 76 صادره از خرمشهر که حدود 35 سال است که ساکن بوشهر میباشم و دارای 5 فرزند هستم، و حدود 17 سال میباشد که از شوهرم جدا شدهام. یکی از فرزندانم ازدواج کرده که زن و بچهاش در شهرستان دورود لرستان زندگی میکنند و خودش هم در بوشهر کارگری میکند. فرزند دوم چند سال پیش دانشگاه قبول شد و حدود 2 سال هم در دانشگاه مشغول به تحصیل بود که به علت ضعف مالی شدید نتوانستم خرج تحصیل او را فراهم کنم که وی مجبور به ترک تحصیل شد و او الان برای گذراندن معاش زندگیمان کارگری میکند. فرزند سوم هم 7 سال پیش در جزیرهی کیش کار میکرد که با دوستان ناباب بُرخورد و ایشان معتاد شد 
اینجانب که دارای مدرک لیسانس عمران با معدل 16 میباشم در سفری که آقای محمود احمدینژاد به استان بوشهر داشت نامهای به ایشان دادم و طی این نامه به ادارة کار معرفی شدم، بعد از دو ماه تلاش و پیدا کردن نامه، به بنده دعوتنامه داده شد و به شرکت T.I.G.D واقع در فاز 6 ، 7و 8 عسلویه به عنوان سوپروایزر عمران معرفی شدم با تلاش زیاد و صرف هزینه، خودم را فردای همان روز ساعت 8 صبح به شرکت معرفی کردم. ولی فکر میکنید در مقابل نامه ریاست جمهوری و دعوتنامه ادارة کار به من چه جوابی دادند. 
بدون تردید رسانهها و به ویژه مطبوعات در کاهش آسیبهای اجتماعی دارای نقشی مهم و بیبدیل هستند. این نقش آگاهسازی و بیداری افکار عمومی و متعاقب آن جلوگیری از گسترش آسیبهای اجتماعی را به عنوان هدف و در قالب رویکردی دقیق به مسائل اجتماعی و بعضاً ارائه راهکارهای لازم دنبال میکند. آشنایی مردم با مشکلات و معضلات موجود در جامعه به واسطهی رسانهها علیالخصوص مطبوعات موجب پیدایش جنبشهای جدید فکری و اعتقادی در جامعه و به تبع آن انتشار نشریات متعدد گردیده و این امکان برای اصحاب قلم میسر گردید که افکار و عقاید خود را در زمینه مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی در معرض قضاوت مخاطبین خود (مردم) قرار دهند. 
خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی / یا ببستان بدر حجرهی من بازآیی
گلبن عیش من آن روز شکفتن گیرد / که تو چون سرو خرامان به چمن بازآیی
خدا را شکر، و سپاس پروردگار متعال که همیشه حامی رنجدیدگان و محرومان
جامعه می باشد. اگر تردیدی نبوده و اگر تصورمان کمافی السابق سرابی بیش نباشد این بار به لطف یزدان پاک روزنه امید گشوده و انوار فروغ و روشنائی آن تاریکی روزگار تلخ سپری شده چهارصد معلم مأیوس و نا امید را تابناک ساخته. سرانجام اگر رؤیای شبهای تار و کبود آرزوها به واقعیت پیوسته باشد و بالاخره اگر دستان عدالت و حق و حقیقت از آستین معدلت به در آمده باشد 
|