![]() |
||||
|
|
||||
|
مسیر بردخون ـ دیر را دریابید!مسیر بردخون ـ دیر را دریابید!
چند روز پیش برای انجام کاری قصد سفر به دیّر را داشتم، جهت حرکت به ایستگاه سواریها رفتم. کسی گفت: دیّر؟ گفتم: بله! گفت: سوار شو حرکت میکنیم. ـ کرایه چند است؟ ـ ناچیز، 2500 تومان. سرم سوت کشید: ـ مگر فاصله چه قدر است؟ ـ 50 کیلومتر! ـ یعنی هر کیلومتر 50 تومان؟ علت چیست؟ ـ بنزین سهمیهای شده است. از رفتن پشیمان شدم و برگشتم این مقدمه را نوشتم تا مطلب اصلی که پیرامون نظارت بر امور است را بنگارم. بیشک هر کاری نیاز به نظارت گسترده دارد و اگر متولیان امر از این موضوع غافل شوند نوعی هرج و مرج و نابسامانی در اجتماع فراگیر میشود. در کشور ما قانون و مقررات به اندازهی کافی وجود دارد و مشکل در اجرا و نظارت است. ما قانونهای دهن پر کن و جالبی را آماده میکنیم و پس از طی مراحل خاص به مراجع مربوط میسپاریم، ولی برای عملی شدن این قوانین، آن چنان که شایسته است گام برنمیداریم. مردم بردخون ناچارند برای انجام کارهای شخصی و اداری، مسیر بردخون ـ دیّر را طی کنند، اما در این مسیر مشکلاتی مشاهده میشود که کمتر فردی از مسئولان و ناظران به آن توجه مینمایند و این به واسطهی آن است که متولیان امر بیشتر با ماشینهای اداری و بدون اطلاع از وضعیت مردم عادی طی طریق مینمایند. مردم مجبورند در گرما و سرما بدون سر پناه در جاده بایستند و چشم به راه داشته باشند تا شاید یک رانندهی خودرو دلش به رحم آید و توقف کند و آنان را به مقصد رساند. متأسفانه بیشتر رانندگان این مسیر بدون گواهی نامه یا بیمه نامه هستند و هیچ گونه مجوزی برای حمل مسافر ندارند و به علت این که پلیس راه در این مسیر گشتی ندارد و نظارت بر این مسیر نمیکند، پس از تخلفانی دیگر به آسانی مسافر کشی میکنند و اگر حادثهای پیش آید مردم بیچاره بیشترین زیان را میبینند. آنها هر وقت بخواهند کرایه را افزایش میدهند، به عنوان مثال در بهمن ماه گذشته، کرایه را به 1000 تومان و در خرداد ماه به 1200 تومان و در تیرماه به 2500 تومان رساندند و نهادهای نظارتی نیز کمتر اقدامی نمودند. راهنمایی و رانندگی که اصرار بر اخذ گواهینامه دارد و با آنان که راه قانونی را طی میکنند برخورد میکند، حاضر نیست رانندگان این مسیر را کنترل کند تا این گونه جان مردم را بازیچه قرار ندهند. به هر حال آن چه وظیفهی ماست اطلاع رسانی است و حال نوبت ناظران و مسئولان است که اندکی در جهت رضایت ما قدم بردارند. چند روز پیش برای انجام کاری قصد سفر به دیّر را داشتم، جهت حرکت به ایستگاه سواریها رفتم. کسی گفت: دیّر؟ گفتم: بله! گفت: سوار شو حرکت میکنیم. ـ کرایه چند است؟ ـ ناچیز، 2500 تومان. سرم سوت کشید: ـ مگر فاصله چه قدر است؟ ـ 50 کیلومتر! ـ یعنی هر کیلومتر 50 تومان؟ علت چیست؟ ـ بنزین سهمیهای شده است. از رفتن پشیمان شدم و برگشتم این مقدمه را نوشتم تا مطلب اصلی که پیرامون نظارت بر امور است را بنگارم. بیشک هر کاری نیاز به نظارت گسترده دارد و اگر متولیان امر از این موضوع غافل شوند نوعی هرج و مرج و نابسامانی در اجتماع فراگیر میشود. در کشور ما قانون و مقررات به اندازهی کافی وجود دارد و مشکل در اجرا و نظارت است. ما قانونهای دهن پر کن و جالبی را آماده میکنیم و پس از طی مراحل خاص به مراجع مربوط میسپاریم، ولی برای عملی شدن این قوانین، آن چنان که شایسته است گام برنمیداریم. مردم بردخون ناچارند برای انجام کارهای شخصی و اداری، مسیر بردخون ـ دیّر را طی کنند، اما در این مسیر مشکلاتی مشاهده میشود که کمتر فردی از مسئولان و ناظران به آن توجه مینمایند و این به واسطهی آن است که متولیان امر بیشتر با ماشینهای اداری و بدون اطلاع از وضعیت مردم عادی طی طریق مینمایند. مردم مجبورند در گرما و سرما بدون سر پناه در جاده بایستند و چشم به راه داشته باشند تا شاید یک رانندهی خودرو دلش به رحم آید و توقف کند و آنان را به مقصد رساند. متأسفانه بیشتر رانندگان این مسیر بدون گواهی نامه یا بیمه نامه هستند و هیچ گونه مجوزی برای حمل مسافر ندارند و به علت این که پلیس راه در این مسیر گشتی ندارد و نظارت بر این مسیر نمیکند، پس از تخلفانی دیگر به آسانی مسافر کشی میکنند و اگر حادثهای پیش آید مردم بیچاره بیشترین زیان را میبینند. آنها هر وقت بخواهند کرایه را افزایش میدهند، به عنوان مثال در بهمن ماه گذشته، کرایه را به 1000 تومان و در خرداد ماه به 1200 تومان و در تیرماه به 2500 تومان رساندند و نهادهای نظارتی نیز کمتر اقدامی نمودند. راهنمایی و رانندگی که اصرار بر اخذ گواهینامه دارد و با آنان که راه قانونی را طی میکنند برخورد میکند، حاضر نیست رانندگان این مسیر را کنترل کند تا این گونه جان مردم را بازیچه قرار ندهند. به هر حال آن چه وظیفهی ماست اطلاع رسانی است و حال نوبت ناظران و مسئولان است که اندکی در جهت رضایت ما قدم بردارند. چغادک ؛ در انتظار تحول صفر جعفری وقتی نقشهی شهر چغادک را در دست میگیرم و به دقت به آن مینگرم، از خود سؤال میکنم چه گروه یا دستهای طرح مطالعاتی آن را به عهده داشتهاند؟! نقشهای که هیچ گونه میدان ورودی را برای شهر در نظر نگرفته و با تمام توان شهر را حصر و از پیشرفت فیزیکی آن جلوگیری میکند.چغادک بارها با دیدگاههای متفاوت مسئولین روبرو بوده که باعث عقب گرد آن گردیده است. شهری که صدور مجوز مسکونی در آن با شهرهای دیگر فرق میکند. شهری که مسئولین به جای رونق و استفاده از پتانسیلهای بالقوهی آن بیشتر به حصر آن فکر میکنند.شهری که با جمعیت 18000 نفری آن باید به بخش تبدیل شود اما …! شهری که دارای مردمی مؤدب، با وقار و دارای فرهنگی عمیق بوده و با توجه به بافت آن با هم منسجم زندگی میکنند. گاهی اوقات در این فکر فرو میروم چگونه میتوان ذهنیت مسئولین را نسبت به مظلومیت این شهر عوض نمود، آیا میشود… اما ضربالمثل ایرانی «در نا امیدی بسی امید است…» هشداریست که بارقهای از شور و هیجان وجودم را در بر میگیرد و با خود عهد میبندم با کمک دوستان و جوانان تا پایان بدون وقفه گام بردارم و باعث تغییر و تحولات بنیادی در این شهر بشوم. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه