![]() |
||||
|
|
||||
|
مهمان خانهی مهمانکُش روزش تاریک!مهمان خانهی مهمانکُش روزش تاریک!
ای کاش هنگامِ حضورش در این «مهمان خانهی مهمان کُشِ روزش تاریک» نوشتهای و یا حتی خطی را برایش مینگاشتم و چه سخت است نوشتن در سوگِ یکی از بهترین دوستانم. آشفتهترین دوران سپری شدهی عمرم را با درد مزه مزه میکنم و شهد زنده بودنم را با اکراه نوش میکنم. شاید نتوانم بیفرجامی عواطفام را بر مطلب و یا نوشتهای تحمیل کنم و یا شاید اندوهِ دردآورِ درون سینهام را با این سطور زائل میسازم. به هر روی ممکن باشد یا نباشد، بهانهای است برای ادامهی این وضعیت چه در این ایام و چه روی این کاغذ… شاید شانس روزی نصیب همه گردد و همه خوشحال و سرمست به مانند زنبوران عسل برای ملکه و زندگیشان تلاش جانانهای از خود نشان دهند و از جان خویش نیز بگذرند و با استادی هر چه تمام، دنیای زیبایی را فراهم آورند و شهد زندگی را سهم خود و دیگران سازند و چه شیرین است آن هنگام که عسل، با طعم خوشی چشیده شود. شاید وجودِ زنبوری تا آخرعمرش حس نشود، ولی همه جایِ این دنیا انتهای شیرینی را به عسل مثال میزنند. اما صد افسوس که حتماً سازندهی شهد میمیرد تا شهدی چشیده شود.… "حمید جان" بدرود تا همیشه. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه