![]() |
||||
|
|
||||
|
ناخدا در آسمانناخدا در آسمان
روز پنجشنبه 11/5/86 هیچ وقت از خاطرم نمیرود. آه چه پنجشنبهی بدی که تا ابد خواهد ماند. روز وداع با یار و برادرم که در عرصهی هنر نمایش سرآمد بود و هنر این دیار دگر شاید کمتر چون او را به چشم خود ببیند. از کجا شروع کنم و از چه بنویسم؟ من که باور ندارم کوچ او را هیچ کس باور ندارد و به چشمان معصومانهی هنرمندان استان که نگاه میکنم، در عمق نگاه پاکشان تعجب و ناباوری را میبینم: «حمید لطفی واقعاً از بین ما رفت؟». آری او رفت. واقعاً باور کردنش مشکل است. خاطرات گذشته با او را مرور میکنم، اندوه فراق او دلم را به درد میآورد. گریه امان نمیدهد. …دههی 60 با هم شروع کردیم. اکثر کارها با هم بودیم. اگر در کنار هم بازی نمیکردیم اما پیش هم بودیم. نمایش "مسجد در انتظار" را به جشنواره بچههای مسجد در شهر قم برده بودیم. بعد از اجرا نمایش ما را به مسجد جمکران بردند. وارد مسجد شدیم تا نماز مخصوص را با هم بخوانیم. دیدم حمید از بین جمعیت راه باز میکند و به جلو میرود. گفتم کجا حمید؟ اشاره به محراب مسجد کرد: باید آنجا بروم نماز بخوانم. در بین جمعیت محو شد. وقتی آمد با چهرهای شادان گفت: آخر. کار خودم را کردم. در محراب نماز خواندم. در راه رفتن به مسجد اشاره به من کرد گفت: بخوان گفتم: چه بخوانم؟ گفت: چاوش بخوان. بر مشامم بوی کربلا بخوان زود تا نرسیدیم. من و محمد و ناصری خواندیم. در اتوبوس غوغایی برپا شد. این اواخر به خانهاش رفتهام کلی تحویل گرفت: ـ یاد ما کردی خیر باشه، حتماً دوباره نمایش داری؟ سری تکان دادم و گفتم: اگر خدا قبول کند نمایش بناتالنعش را برای جشنواره بینالمللی آیین سنتی در نظر دارم. گفت: این روزها گرفتار کار ساختمانم، خیلی مشغول هستم با محمد هم صحبت کردی یا نه؟ گفتم: محمد حرفی نداره حرفهای اول و آخر را تو میزنی برادر جونی. لبخندی زد: واله چه بگویم؟ خُب جشنواره کجاست؟ گفتم: تهران. گفت: حالا باشه تا ببینم چه میشود. گفتم: حمید، وقتی نداریم، فقط منتظر تو هستم. گفت: چه کسانی در کنارمان هستند. گفتم: جهانشیر یاراحمدی و همان بازیگران قبلی. گفت: خُب انشاءا... کار میکنیم. "حمید" هیچ وقت نه نگفت. همیشه یار و یاورمان بود. افسوس و هزاران بار افسوس که ناخدای صحنه زود شراع کشید و رفت دستان بلند موج تابوتش را در هوا میچرخاند دیگر هیچ طوفانی جلودارش نیست و روح بلند ناخدا در آسمانها در میان ستارهها جا خوش کرده است. قامت سبزِ ناخدا تا ابد سبز است سبز ... روحش شاد باد |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه