Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودی‌که در پاسخ به نامه‌ نماینده سیاسی که تصریح کرده بود
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


مراسم تشييع توراني


 

شعر

پُشتِ خطی!
 امید غضنفر


وَختی هَمراش
یه ریز می‌گه:
ـ مشترکِ موردِ نظر
در دسترس نیس ...
فِک نکن
هَسّ و
می‌خواد گَمون کُنی
نیس
شاید هَمون وَخ
تهِ تویِ یه زیر خاکی
داره زندگیش و بالا می‌یاره و
تو
پُشتِ خطی!

برای تو
به: ابوالقاسم ایرانی
 محسن موسوی

همه چیز بوی تو را می‌دهد
پس از خوردن چای
ضرب گرفتن روی میز
نگاه آینه
راه رفتن تو
که تکرار می‌شوی در هر انگشتی
و آن بیرون
کنار خیال
اسب‌ها یورتمه می‌رفتند
و شکل جوانی‌ام
از آن ورِ رود
غرق شدن را نگاه می‌کرد
پرید از پلکم
و من
که چای تازه را از لبان تو می‌نوشم

صورت‌های مسئله

به هنرمند فقید :
زنده یاد حمید لطفی

 ابراهیم بردبار






نشانه می‌رود
هدف‌گیر واقعه
ـ ایست!
و سکته‌ی هجا
در دهلیزهای بحر طویل زندگی
ـ آشنا!
ـ آشنا کیست؟
هم زیست با هر چه بود و نمی‌نمود
با شعر و با سرور
با بازی
در نقش بی‌نیاز
در سالن شلوغ احتیاج
با خش خش قلم‌های ریش ریش سپورها
بر خیابان‌های مچاله شده
با جورچین اسکناس‌های آجری
بر سینه‌های تنگ
رفته تا لایه‌ی اُزون
با رنگ خلط اسماعیل بنا
با کندی ریتم‌های صعود
تا قله‌های صدای ناز
باز
از پنجه‌ی سکوت
با پاشنه‌های آج دار زخم
بر صورت‌های مسئله
با یادگار مشت خنجر
بر دهان شانه‌ها
با تلاقی دست‌های عشق
در پس کوچه‌های دلهره
منتهی به سیلی
با پینه‌های مانده بر دست بیل
اشکِ زن
خالیِ زنبیل
با
با ...
با، بابا نانوایی
کار گیر نیاورد
و مادر
که شیر خشک هم نداشت
با خواهر
در خوابِ تار
سه تار
نه
یک لقمه‌ی دهان پُر کن
بابرادر
در ذهن قاب
با مالکان بطری‌های پر از بادِ گلو
در پس مانده‌های جهان کیسه شده
با هر چه بود و نبود
گذشت
انتقام
بگیر
ببند
بشین
ـ پاشو
اینجا منطقه‌ی ورود ممنوع
شعر
شور
شعور تمام
هر چه بود ممنوع
و شلیک!

حالا
دنیا رنگ می‌بازد
در چشم‌های مات
باز
آشنا
تا هجای شناور
در سکون بحر المیّت
جان بگیرد
و فردا
یک نفر
در هفت گور
دفن می‌شود

دنیا
قطعه‌ی هنرمندان است
در قبرستان درد
دریغ!