![]() |
||||
|
|
||||
|
در غربتی که به چشم میآیددر غربتی که به چشم میآید
مکاتب و سبکهای ادبی در طول تاریخ هنر و ادبیات، مبتکرانی داشته اند. این مبتکران بیآن که خود بدانند، کارشان مبدل به سبکی شده است. سرایندگان متعددی در مقطعی طولانی از تاریخ با قصیده، غزل، رباعی، مثنوی و انواع قالب و لحن و فرم دست به آفرینش و خلاقیت زدهاند و آیندگانی در ادامهی راه آنان خسته از تکرار و مشتاق تحول، بنیانگذار سبک و شیوههای دیگری شدهاند. شعر فارسی در روند تکاملی خود دستخوش دگرگونیهایی از این دست بوده است. در پس هر جهش طولانی یا پیشرفته یا مثل دوران بازگشت، دچار تعلیق و فطرت شده و بر محور تکرار گذشته (آن هم سرگردان و حیران) به دور خود چرخیده است. متفاوت نگریهای "نظامی" و بازیهای زبانی پر از پیچیدگی "خاقانی شروانی" سکویی شد برای پرتاب شدن "حافظ" به سمت سبکی استثنایی و در پس والاییِ کار او فریاد و مویههای "بابا فغانی شیرازی" و "وحشی بافقی" هم منجر به پدیداری سبک"هندی" شد، سبکی که آن قدر پیش رفت تا انجمن نشینان مشتاق را بر آن داشت، تا نگاهشان را به سوی دیگری برند، اگر چه این نگاه سالهای پر از ملال و تکراری را در عرصهی شعر در پی داشت عرصهای که حامل جرقههایی بود اما هیچ گاه نمیتوان آن را سبک نامید. نیاز به بیدار شدن بود و پریدن از صف. تقی رفعت، شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی حرکتهایی را آغاز نمودند و کمی بعد کلیدی وارد این قفل شد که ورودیِ سرزمین پر از نشاطی را بر روی جهان شعر گشود. نیمای بزرگ وارد گود شده و انقلابی عظیم صورت گرفت، راهیان نیما هر یک به اقتضای استعداد، توانائیهای خود را بروز دادند. در دنبالهی سبک عالم شمول نیما، احمد شاملو بعد از طی مراحلی از تجارب خود، به هوای تازهای دست یافت. موسیقیِ کلام کار عمدهای بود که شعرِ شاملو را به سمت جاودانگی و سبک شدن در ادامهی راه نیما رهنمون میشد. بعد از آن بسیاری دست به ابتکاراتی جدید زدند، یکی جیغ بنفش کشید و دیگرانی موج بر پا کردند (موج نو) و کسی از میان آنها مانیفست شعر حجم را خواند و… گذشت تا جریان شعری دههی هفتاد، دههای که پر از برجستگی است و هیچگاه نمیتوان آن را کتمان کرد. شاید روزی برسد که نظیر یکی از سبکهای قبل، آیندگان آن را ثبت کنند و شاید هم به عنوان دورانی از یک مقطع فطرت از آن یاد کنند. دو جریان را که دو شاعر و دو منتقد مبتکر آن هستند: "براهنی" که میگوید من دیگر شاعر نیمایی نیستم و "علی بابا چاهی" شاعری که به شعر نگاهی در وضعیت دیگر دارد. من بیآن که نظر دکتر براهنی را رد کنم،به حرکتی میپردازم که شاعر پر کار و فعال جنوبی معاصر ایران یعنی "علی بابا چاهی" دارد انجام میدهد. " بابا چاهی" کسی نیست که همچون مَنی او را معرفی کنم، شاعری که از مدرسهی شریعتی بوشهر (پهلوی سابق) تا دانشگاه شیراز و تا دورهی اجباری در کسوت افسر وظیفه تا معلمی ادبیات در بوشهر تا شانه به شانه شدن با همهی آنهایی که از گذر کودتای 28 مرداد آمده بودند، با همهی نیمائیان، با همهی جنگلی سرایان و از شعر مسلسل سازان، با فریاد گران دههی چهل و پنجاه، با سرود خوانان و صف آرایان پیروز 22 بهمن 57، با سوگ سرایان دههی شصت، تا دیگر سرایان دههی هفتاد و با همهی اکنونیانِ همین حالا، راست قامت و استوار آمده است و پر خروشتر از سرایندگان اشعار چریکی دههی چهل، پر شتاب اما با تأملی عمیق و معقول دارد میرود. او از آنهاییست که در یک صف واحد و شناخته شده نمانده و از نشانههای تازه در آواز او این گونه میشود فهمید که حالا حالاها سرِ ایستادن و در یک صف به سر بردن را ندارد. او به هر صف جدیدی که وارد شده، اگر چه خود او تشکیل دهندهی این صفها بوده، غافل از گذشته نبوده و همواره مسیری را که طی نموده، یادآوری کرده است. این تنها ایستادهیِ موفق در هر صف تازه، تمام صفهای به هم خورده و به هم نخورده و ثبت شده را میشناسد. نمیدانم کتاب چهار صد صفحهای "بیرون پریدن از صف" او را که به سعی مازیار نیستانی در سال 85 منتشر شده، خواندهاید؟ این کتاب از تحلیل و بررسی گذشته، به ماجراهایی پرداخته است و فرازی بسیار عالی دارد با عنوان: من از دههی چهل میآیم. نگاهش به همه جا نور افشانی نموده است و چه قدر نجیب و تیز بینانه به وجه عاشقانههای نیما، نظر دارد. در این کتاب که مثل همیشه از صفی به صف دیگر پریده است، نهفتههای بسیاری را رو کرده است: از تکوین تا ترجمهی آثار ایرانی، از شعر، سینما، و… و حرف بسیار بجایی که زده است و کتمان آن یعنی ناخوش احوالی: ـ جوانها میگویند تو متعلق به نسل ما هستی! اگر جوانها این را میگویند، پس چرا غیر جوانها (مثل من و بزرگترهای من) نتوانند ببینند؟ معنای این مقبولیت مگر این حرف مرا ثابت نمیکند که او در یک صف ثابت نمیماند و مرتب صف جدیدی را تشکیل میدهد. تشکیل شدن همین صف جدید یعنی رسیدن به یک فضای جدید، از قلهای به قلهی دیگر رفتن، آسمانی، دریایی، و ... و از جایی به جایی، یعنی از حالت خشک شدن و راکد شدن به در آمدن، یعنی تازه شدن، و کسی که با کولهباری از تجربه در صفهایی دیگر به صف دیگر رفته است، مسلم است که مقبول و متعلق به معاصرین آن صف است، همیشه معاصر است. در آغاز صفحهی 135 کتاب "بیرون پریدن از صف" نوشته است: «فکر میکنم که در گوشهای از این دنیا، کوچهی اسرار آمیزی وجود دارد که برخی از شاعران، بخت و وقت آن را داشتهاند که از آن عبور کنند.» و من فکر میکنم، باباچاهی بارها از این کوچه گذشته و این کوچه هم نباید یک جای ثابتی باشد، یا کوچه باغی است تا بینهایت، یا کوچهای که برای همیشه با از صف بیرون پریدهگانی مثل حافظ، مثل خاقانی، مثل نیما، مثل شاملو، و مثل باباچاهی در حال جا به جایی است. این کوچه ـ شک نکنید ـ هر جا اینها رفتهاند، بوده است. خودِ باباچاهی گفته است: میدانم که حافظ، سعدی، مولانا، خیام، باباطاهر و چند تن دیگر از هم عصرهای خودمان، شاملو، فروغ، اخوان، خویی، نادرپور، و… از آن گذشتهاند، و توضیح داده است که این کوچه همان کوچهای ست که: سر میشکند دیوارش. و اضافه باید کرد که اگر این گونه است ـ که هست ـ پس باباچاهی هم از آنهاییست که بارها سرش شکسته و از نوجوانی این زلف شلال و بلند تا همین حالا به خاطر این است که رازِ سر شکستن همیشهی خود را فاش نسازد، و ای کاش در کنار بابا طاهر گفته بود: فایز! بر من متعصب خورده مگیرید! آتشی، باباچاهی، فایز و بسیاری از هم دیاران من از این کوچه با فرق شکافته گذشتهاند. در مورد شعر آوانگارد و در خصوص یک شاعر ملی، شاملوی صاحب سبک را بررسی کرده است و میخواهد بگوید من اگرچه همیشه معترضم، اما از واقعیتهای حال و گذشته نیز نمیگذرم. از تصویرهای جاودانهی شاملو به عنوان عکسهای محزون تاریخ یاد میکند: جوجهای در آشیانه / گلی در جزیره/ ستارهای در کهکشان. (شاملو، ابراهیم در آتش). در مورد این اثر چهارصد صفحهای که سیری از تاریخ ادبیات ماست، حرفهای بسیاری میتوان زد. شاید به اندازهی حجم همین کتاب یا چند برابرش، اما باور کنید مکتوب کردن این حرفها کار من نیست، آن هم در مورد کسی که از یک زاویه به مولانا شباهت دارد. مولانا از بخارا به قونیه رفت و آواز خوان بازار زرگرها شد و جاودانه در غربت، و او از جنوب (بوشهرِ همیشه) راهی تهران و غریب در وطن. جاودانگی در روشن غمهای غربت، غربتی عظیم که به چشم میآید تا شاهد بیرون پریدنهایش از صف باشند، و او از صفی به صف دیگر پرید تا ثابت کند که جنوب چشمهی جوشان "شعر" است. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهریها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شدهاند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.