Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
وضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهری‌ها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شده‌اند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.
40 صنف بازرگانی از جمله بستگان تجار عمده‌ی محلی ترتیب مشق نظامی داده و ناخدا ابراهیم، فرمانده کشتی پرسپولیس، پیشنهاد نموده به آن‌ها تعلیم نظامی دهد.
برابر دستورالعمل، در بدایت امر قرار است مشق نظامی «به طور پنهانی» صورت گیرد و از چوب و چماق به جای تفنگ استفاده شود. این نیرو که مراحل اولیه‌اش در حال شکل‌گیری است
[ 6 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس
نوشته : ویلم فلور _ قسمت‌نهم
واک به ابریشم علاقه‌مند گردید، اما نتوانست آن را پی گیرد (1622 ـ 1610)
با وجود این، نه ابریشم محصول ایران و نه ابریشم محصول چین به مدت دو دهه بعد از آن نقشی چشمگیر ایفا نکرد، زیرا شرکت درگیر تحکیم مواضع خود در اندونزی بود. بنابراین تجار هلندی در سال‌های بعد نقشی عمده در تجارت ابریشم در اروپا ایفا کردند و به همراه انگلیسی‌ها توانستند دست ونیزی‌ها را کلاً از تجارت ابریشم لوانت، در سال 1620، کوتاه کنند.21
در حالی‌که نخستین پیشنهاد زین‌العابدین خان بیگ ـ بین مزایای اقتصادی و مضار سیاسی ـ به بوته‌ی فراموشی سپرده شد، دوباره به هلندی راجع به تجارت ابریشم ایران، پیشنهاد داده شد، اما این بار راه ارتباطات، پیچاپیچ‌‌تر شده بود. گفتنی است رابرت شرلی، ماجراجوی انگلیسی، در سال 1608 به عنوان فرستاده‌ی شاه عباس اول به اروپا آمده بود. او در سال 1610 با تاجر هلندی، «گیلز دولا فیله» در اسپانیا دیدار کرد و با او راجع به امکان عقد قراردادی به منظور ایجاد روابط تجاری بین ایران و هلند، به مذاکره پرداخت. سال بعد «گیلز دولا فیله» به رئیس پارلمان هلند جهت تشکیل شرکت جدیدی که عمدتاً به تجارت ابریشم محصول ایران بپردازد، پیشنهاد داد. این پیشنهاد از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. در حالی‌که شاهزاده موریس از آن حمایت کرد و رئیس پارلمان هم با آن مخالفت ننمود، واک با تشکیل شرکت جدید به مخالفت پرداخت. چون واک انحصار تجارت با آسیا را در دست داشت، لذا اجازه آن قبل از تأسیس شرکت جدید، الزامی بود. مخالفت واک با این شرکت عمدتاً مبنی بر موضوع مشروعیت آن بود. واک استدلال می‌کرد که شرلی و «گیلز دولا فیله»‌ برای ارایه‌ی چنین پیشنهادی واجدالشرایط نیستند و صرفاً افرادی «طراح»‌اند که می‌خواهند با نویدهای توخالی خود از قبلِ شرکت پول به جیب بزنند. و حتا اگر این پیشنهاد قانونی می‌بود مدیران واک می‌بایست آن را انعقاد کنند. آن‌گاه واک به دستورالعمل مورخ 11 آوریل 1608 خود اشاره کرد که در آن به آدمیرال‌هایش دستور داده بود تا امکان تجارت با ایران را مورد بررسی قرار دهند. بنابراین مدیران واک مدعی شدند که آن‌ها در این راستا پیش از این اقدام کرده اند. «حدود دو سال قبل اقدامات‌شان به مراتب محکم‌تر و مطمئن‌تر می‌باشد».23 مدیران واک در واقع علاقه‌مند به تجارت ابریشم بودند و استدلال می‌نمودند که «برای شرکت بهتر است که در امر ابریشم خام سرمایه‌گذاری کند تا فلفل، زیرا پرتغالی‌ها به طور منظم فلفل به اروپا می‌آورند و این کار این تجارت را ضایع می‌کند».24
با وجودی که هلندی‌ها موفق شدند در پاتانی (تایلند) و سایر بنادر که در آن‌جا می‌توانستند ابریشم محصول چین خریداری کرده، تشکیلات بازرگانی دایر کنند، مع‌الوصف آن‌ها دست آخر راجع به مزایای مربوط به تجارت ابریشم و فلفل بنا به دلایل متعددی اشتباه می‌کردند. نخست این‌که ابریشم محموله کشتی اس. کاترینا در حقیقت ثروتی بادآورده بود و خوشبختانه زمانی وارد بازار اروپا شده بود که تقریباً ابریشم دیگری در آن‌جا وجود نداشت که با آن رقابت کند و لذا به قیمتی بسیار مطلوب فروخته شد. در ثانی ابریشم محصول چین ارزشی دو برابر ارزش محصول سایر جاها داشت ـ چه محصول آسیا یا چه محصول اروپا. و سرانجام درست زمانی‌که شرکت به ابریشم محصول چین می‌یافت به بازار ژاپن هم در سال 1609 راه یافت و عملاً تمامی ابریشم محصول چین که به دست می‌آورد جهت توسعه‌ی تجارت ژاپن موردنیاز بود.25
موقعیت «ایک» در تجارت ابریشم (1623 ـ 1610)
نه تنها «واک» بلکه «ایک» هم به ابریشم محصول چین علاقه‌مند بود، اما به علت دو الی سه بار سوء مدیریت و تحمل ضرر و زیان «ایک» به مدت چهل سال به ابریشم محصول چین علاقه‌ای نشان نداد، بلکه در عوض انگلیسی‌ها توجه‌شان را به ابریشم محصول ایران معطوف کردند. در قرن 16 این کالای گران‌بها چنان انگلیسی‌ها را به وسوسه انداخته بود که آن‌ها در صدد برآمدند تا از طریق روسیه، مسیری تجاری به وجود آورند. این کوشش انگلیسی‌ها به شکست انجامید و در نتیجه ابریشم محصول ایران از طریق بازار صادراتی در امپراتوری عثمانی ـ که از دیرباز در تجارت بین‌المللی ابریشم تثبیت شده بود ـ وارد اروپا می‌گردید. موقعی که ابریشم محصول ایران وارد اروپا می‌گردید می‌بایست هم با محصول بومی اروپا و هم با محصول سایر کشورهای آسیایی ـ که از طریق دور زدن قاره‌ی افریقا یا از طریق روسیه وارد اروپا شده بود ـ رقابت کند. این رقابت همواره چندان مطلوب نبود. تا قبل از سال 1619 انگلیسی‌ها هم مانند هلندی‌ها راجع به تجارت ابریشم محصول ایران بحث و مجادله می‌کردند، اما به دلیل این‌که مدیران خود هر یک مقاصد مختلفی را دنبال می‌کردند، نتوانستند راجع به این موضوع تصمیم روشنی را اتخاذ کنند. ضمناً بعضی از مدیران «ایک» نماینده شرکت لوانت بودند که در منتهی الیه شرق مدیترانه به تجارت ابریشم می‌پرداخت و چندان مایل نبودند که با خود رقابت کنند. بنابراین نیروی پویایی که انگلیسی‌ها را به ابریشم محصول ایران سوق می‌داد در هند بود نه در اروپا، زیرا آن‌ها در سال 1612 تشکیلات تجاری در سورات تأسیس کرده بودند، اما برای فروش پارچه در هند ـ به دلیل این‌که بسیار گرم، سنگین و بسیار گران بود ـ با مشکل مواجه بودند. بازار مطلوب‌تر، برای پارچه محصول انگلستان، ایران بود که در آن هنگام پارچه انگلستان با ابریشم محصول ایران در حلب، معاوضه می‌گردید. بنابراین، شورای سورات تصمیم گرفت راجع به امکان تجارت با ایران از طریق هند، مطالعه و بررسی کند. مذاکرات انگلیسی‌ها با دولت ایران موفقیت‌آمیز بود و شاه عباس اول در سال 1618 یک ایستگاه تجاری در جاسک به آن‌ها اعطا کرد. در سال 1620 «ایک» بی‌محابا به سرمایه‌گذاری پرداخت و به مدت سه سال مقدار قابل توجهی ابریشم ـ جهت صدور به اروپا از طریق هند ـ خریداری کرد. همان‌طور که انتظار می‌رفت اجرای این طرح با امیدواری زیاد آغاز گردید، اما عاملان شرکت طرحی ریختند که دستِ کمی از تغییر جهت کلی در تجارت ابریشم ایران، در تشکیلات جدید، نداشت. درست همان‌گونه که قابل پیش‌بینی بود نقشه‌ی آن‌ها نقش بر آب شد، زیرا آن‌ها فاقد وجه نقد یا منابعی بودند که بتوانستند از توافقی که نماینده‌شان، «ادوارد کونوک» با دربار صفوی راجع به آن مذاکره کرده بود، حداکثر استفاده بکنند. افزون بر این، قماش، کرسی، قلع و سرب که مدیران حساب کرده بودند می‌تواند کمبود پول نقد را جبران کند، به آن سرعت که امیدوار بودند به فروش نرفت. در واقع به علت سوء برنامه‌ریزی و مدیریت نادرست ظاهراً تمامی این سرمایه‌گذاری، ناموفق بوده است. کالاهای آن‌ها «تقریباً بدون کوتاهی و قصور و در زمانی نامناسب می‌رسید اما موقعی که بی‌اندازه مورد نیاز بود، در دست نبود».26 زمانی‌که هلندی وارد ایران شدند (تا حدودی بنا به پافشاری انگلیسی‌ها) دریافتند که این تجارت سودآوری‌اش کمتر از آن است که انتظارش داشتند. درست در آغاز کار در سال 1619، شاه عباس اول در یک «حراج» قیمت خود را تعیین کرده بود و ظاهراً هم به همین منظور آن را به نمایش درآورده بود. قیمت تعیین شده خرواری 50 تومان بود که حداقل این قیمت پنج تومان و شاید هم بیشتر، بالاتر از قیمت رایج در بازار بود. خلاصه، شاه عباس اول قیمتی تعیین کرده بود که می‌توان آن را «قیمت تجویز شده» خواند و در نظر هم نداشت ـ آن‌گونه که دیده شد ـ آن را کاهش دهد. کارگزاران انگلیسی به غیر از مأموران رسمی شاه، عرضه‌کننده‌ی دیگری را نمی‌شناختند که بتوانستند به طور عمده از او ابریشم خریداری کنند و در سال 1622 ایک این فرصت را به دست آورده بود تا نخستین تلاش خود را در زمینه‌ی تجارت ابریشم محصول ایران، مورد ارزیابی قرار دهد. ایک دریافته بود که قیمت پیشنهادی شاه، یعنی خرواری 50 تومان سودی در بر نخواهد داشت. بنابراین در 23 ژانویه 1622 هیأت منصفه شرکت در لندن تصمیم گرفت که تا به دست آوردن شرایط مطلوب‌تر، تجارت با ایران را به حال تعلیق درآورد. درست در همان زمان که هلندی‌ها وارد ایران شدند کارگزار ایک در اصفهان دستوری از شرکت متبوعه دریافت کرد، دایر بر این‌که اگر نتواند شرایط بهتری به دست آورد، تشکیلات بازرگانی را تعطیل کند.
پروژه‌سازان هلندی و مسیر زمینی روسیه (1620 ـ 1610)
با وجودی که اقدام مخاطره‌‌آمیز انگلیسی‌ها ـ در مورد استفاده از مسیر روسیه به ایران ـ به جایی نرسیده بود و «واک» هم توانسته بود سایر تجار هلندی را از داد و ستد با جایی که شرکت در آن‌جا فعالیت تجاری انحصاری می‌کرد باز دارد، مع‌الوصف واک خود اقدامات چشمگیری راجع به توسعه‌ی تجارت ابریشم محصول ایران، به عمل نیاورد. در نتیجه سایر تجار هلندی ابتکار عمل در دست گرفتند و کوشیدند تا از پسِ انحصار «واک» برآیند. در سال 1613 تجار آمستردام به رئیس پارلمان هلند پای فشردند تا به سفیر روسیه «اوشاکف» روی خوش نشان دهد. رئیس پارلمان به این خواسته تن داد و آن‌گاه از سفیر روسیه درخواست کرد تا با تقاضایی که از تزار می‌شود ـ برای این‌که باب تجارت از طریق روسیه به هلند باز شود ـ پشتیبانی کند.28 سال بعد ـ 1614 ـ رئیس پارلمان به «ایساک آبراهامزون» ـ که این پیشنهاد را مطرح کرده بود ـ اختیار داد تا نامه‌هایی از سوی خود و شاهزاده موریس به تزار، تقدیم کند. در این نامه‌ها درخواست شده بود که تزار اجازه دهد تا تجار آمستردام ـ رینییریا و دو پسرانش و جریت جاکوبزون و یرسن و دو پسرانش ـ آزادانه بتوانند به ارمنستان، بخارا و ایران از طریق دوونیا، ولگا و دریای خزر، مسافرت کنند.29 با وجودی که دستورات رئیس پارلمان به «ایساک ماسا» راجع به مسیری تجاری از طریق روسیه دوبار تکرار گردید ـ در سال 1615 و در سال 1616 ـ مع‌الوصف نجیب‌زاده موردنظر برای رسیدگی به آن وقت کافی نداشت. در چهارم اوت 1617 او نوشت که چشم‌انداز باز شدن راه زمینی تجارت ابریشم با ایران بسیار امیدوار کننده است و تزار مایل است تا آن‌چه هلندی‌ها از او تقاضا کرده‌اند، به آن‌ها اعطا کند. با همه‌ی این‌ها، این اجازه به سادگی اعطا نگردید، زیرا 22 جلسه با تزار تشکیل گردید تا او با خواسته‌ی هلندی‌ها موافقت کرد، آین هم مشروط به موافقت رئیس پارلمان هلند دایر بر این‌که من‌بعد نباید فرستاده‌ای تام‌الاختیار، هم راجع به قرارداد سیاسی و هم راجع به قرارداد تجاری، با او مذاکره کند.
علی‌رغم این‌که تا چند سال بعد این وضعیت چندان روشن نگردید و در واقع این نقشه تحقق نیافت، با وجود این لحن مثبت نامه‌های «ماسا»، «جریت ویتسن» ـ از اعضاء شهرداری آمستردام ـ را برانگیخت تا به رئیس پارلمان اصرار ورزد تا او در سال 1618 به تزار ـ در خلال دیدار یکی از سفرای روسیه به هلند ـ جنگ‌افزار هدیه دهد. ظاهراً این هدیه تأثیری دلخواه داشته است، زیرا تجار هلندی ساکن در روسیه گزارش کرده بودند که رفتار با آن‌ها در دربار روسیه رو به بهبود نهاده است و با آن‌ها، بهتر از انگلیسی‌ها رفتار می‌شود. با همه‌ی این‌ها، ویتسن و گروه تجار آمستردامی او نتوانستند رئیس پارلمان را قانع کنند تا سفیری را به روسیه اعزام کند.30 با توجه به اوضاع سیاسی پرتنش داخلی روسیه، مخالفان طرح روسیه بر این باور بودند که این کار پرهزینه است از طرفی هم پرخطر می‌باشد. اما کسانی که برای این اقدام ماجراجویانه در روسیه جلب مشتری می‌کردند رئیس پارلمان را تحت فشار قرار دادند، و سال بعد هم مناطق دیگر از آن‌ها حمایت کردند. در نوامبر 1619 کورنلیس وان اُستاین، دستیار کورنلیس هاگا ـ اولین کنسول هلند در استانبول ـ گزارشی به رئیس پارلمان ارایه نمود و از توسعه‌ی تجارت ابریشم ایران از طریق مسیر زمینی روسیه، دفاع کرد.31 رئیس پارلمان به طور مستقیم اقدامی بر روی گزارش وان استاین به عمل نیاورد اما این گزارش به عنوان دستاویز بیشتری برای جریت ویتسن و هوادارانش به کار رفت و آن در سال 1620 بود که آن‌ها طومار تقدیمی‌شان را به رئیس پارلمان تجدید کردند. آن‌ها در روز 14 ماه مه 1620 به رئیس پارلمان اصرار کردند تا سفیری را به دربار تزار، اعزام کند. ویتسن و گروه هوادارانش بر تمایل تزار مبنی بر موافقت او با خواسته‌های هلندی‌ها تأکید نموده و پیش‌بینی می‌کردند که تجارت ابریشم ایران از طریق روسیه برای اقتصاد هلند مزایای بیشماری خواهد داشت و نتیجه‌اش هم عملاً انحصار فروش ابریشم خام در آمستردام خواهد بود. آن‌ها تصریح می‌کردند: «ظرف یکی چند سال ونیزی‌ها و تجار مارسیل، لیون، تورز، اسپانیا و سرتاسر ایتالیا و نیز تجار سایر کشورها باید ابریشم موردنیازشان را از این‌جا تأمین کنند، زیرا بدون آن‌ها، تجار فقط به ابریشمی دست خواهند یافت که خود تولید می‌کنند و آن هم نمایانگر یک درصد چیزی نخواهد بود که در این‌جا عمل‌آوری می‌شود».32 او بر استدلال خود با مقایسه آن با توسعه تجارت ادویه، تأکید می‌کرد. او خاطرنشان می‌ساخت که در گذشته می‌بایست ادویه را از اسپانیا و پرتغال فراهم کرد اما اکنون فقط باید آن را از هلندی‌ها خریداری کرد. بنابراین او به رئیس پارلمان پیشنهاد کرد تا برای توسعه این تجارت «شرکت عمومی ایران» را تأسیس کند.33
این نکته‌ی مهم که ویتسن و تجار‌ آمستردام تقریباً به مدت یک دهه فعالانه از آن حمایت می‌کردند، اکنون از سوی «واک» با چالشی جدی مواجه شده بود. تا قبل از سال 1620 واک جز تحقیق و تفحص پیرامون مزایای بازار ایران و پتانسیل تجارت ابریشم آن کار دیگری انجام نداد و در واقع این تحقیقات بخشی از گسترش تدریجی فعالیت‌های شرکت هند شرقی در منطقه غرب آسیا بود.