سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانههای دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیرهی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده [ 19/8/1387 ] [ ادامه ] |
|
|
میش خدا خواست و ننه رباب!میش خدا خواست و ننه رباب!
سر و کلهام باند پیچی بود. چپ و راست میگفتند "آمیش خدا خواست" خدا بدنده!؟. حوصلهام سر رفت، گفتم بروم تو هفتهنامهها ماجرا را بنویسم و خودم را راحت کنم. عرض کنم کاکای جونی که تو باشی، چند مدتی پیش ننه رباب پیله کرد و گواهی نامه گرفت. هر چه طلا داشت فروخت و یک ماشین خرید. چند مدتی باهاش دور زد و آماده میشد که امسال تابستان ما را ببرد امام رضا و خطهشمال تا شبی که اعلام کردند بنزین کوپنی شده که الهی روز بد نبینی رنگش شد مثل ماست بهبهان! گفت حوصلهام سر رفته، میخوام برم توی آموزشگاه رانندگی، تعلیم بدم! کلی دوندگی کردیم و رفت مشغول شد و هر روز با اعصاب خُرد و یک کولهبار گله و شکایت و تعریف و تجربه میآمد خانه. چندین نوع غذا و مربا و ترشی جدید یاد گرفته بود. تعریف میکرد: دیروز یک خانمی ساعت 4 تا 5 نوبت داشت. به محضی که سوار شد، منِ گردن خُرد گفتم: خوشا به حالتان، چه پوست ظریف و صافی دارید. چونهش گرم شد که: بله، من خیلی مواظب هستم، حتی شبها برای فرار از نور، تمام چراغها را خاموش میکنم. ماسک آب سیر، پودر پیاز، پوست سیب و جوانه گندم و تخم مورچه غوغا میکند. تازگی یک کرمی خریدهام با عصارهی گیاهی و ماتریال حیوانی. طبیعیِ طبیعی. میخواهی بنویس. یادداشت کن، مارک معروفی است. G.M.G یعنی گی ماگا پرودکشن، البته با امگا 3 و جی . تی ـ انول اشتباه نشود. این مالیدنیست نه خوردنی. مواد شیمیایی ندارد، تولید و ترکیب گیاهی حیوانی دارد، مواظب باش تقلبی نخری از اینهایی که کانتینر، کانتینر از کشور چین و اسکلههای نامرئی میآید. اصلیش رنگش قهوهای متمایل به مشکی هست!
ننه رباب میگفت: این قدر سرگرم شده و مشتاق و خواهان این کرم شده بوده که یک مرتبه از کتل دختر هم گذشته و توی کفه دشت برم نزدیک بورنجان بوده یک مرتبه متوجه میشود نزدیک به سه ربع از وقت گذشته. وقت برگشتن با مشتری بعدی دعواش شده و یک بخش نامه هم دادن دستش که: بانوانی که با امور حمل و نقل و ماشین و کرایه و آموزش سر و کار دارند باید یک دوره ورزش رزمی ببینند و یک ابزار دفاعی از نوع سرد مثل چماق وقمه داشته باشند. ماننه رباب را فرستادیم یک کلاس دو ماهه تکواندو، یک نانچیکو و یک پنجه بوکس هم براش خریدیم. بعد از ظهری توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن بودم، یک مرتبه با یک ضربه چپیدم به ظرفشویی. گفت: بیحرکت، برگرد، برو جلو! آوردم تو هال. گفت: برگرد، رو به دیوار، تکان نخور، دستها بالا، بالا، رو سرت، حالا برگرد! یک مرتبه با پای راست یک تکل از نوع آب کای زد توی چشم و ابروی چپم، یک بورهای کشید که: اوباش! خون فوران زد. گفت: از امروز من هر جا احساس خطر کنم میتوانم اراذل و اوباش و مزاحم بانوان را ناک اوت کنم. مواظب خودت باش. خلاصه، کارمان کشید به بیمارستان. نتیجه آزمایش که آمد به ننه رباب محرمانه گفتند مجروح باید مدت یک هفته در بخش مراقبتهای ویژه بستری شود، ما به وجود ویروس جنون گاوی مشکوک هستیم. البته شب قبل "ننه رباب" مقداری کرم به دستها و کف و اطراف پاش مالیده بود! من ماندم توی بیمارستان. ننه رباب هم رفت ماشین را گذاشت بنگاه به معرض فروش برای مخارج یک هفتهی بیمارستان ماندن من، و صورت ننه رباب هم کک مکی و پیسه شد چون با عجله کرم چینی تقلبی خریده بود و مارک اصلی G.M.G نبود!
|
|
|