Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

از "هیچ" نگذریم

از "هیچ" نگذریم
یادداشت کوتاهی بر مجموعه داستان "هیچ" نوشته‌ی سعید بردستانی

سعید بردستانی با ارائه مجموعه داستان "هیچ" گام نخست را استوار برداشته است. مجموعه ای شامل داستان‌هایی با نام های خوش آهنگی مانند: "آتش ته نشین"، "دُر مادیان"، "زمزمه های آتش دوشیزه"، "سرد سنگین"، "تشنه‌ی چای" و... .
"هیچ" مجموعه ای است که قابلیت بردستانی را در تغییر تکنیک و نثر داستانی نمایش می‌دهد. در هر داستان ما با گونه‌ی متفاوتی از زبان داستانی مواجه می شویم که این امر تنوع چشمگیری به داستان‌های مجموعه داده و باعث لذت خواننده می شود. خواننده ای که از سیل داستان‌های روزنامه‌ای و دم دستی این روزها با نثرهای شلخته و کار نشده دیگر به تنگ آمده. از این بابت "هیچ" مجموعه ای است بسیار صیقل یافته. به گفته "کارور" او انگار به استخوان زبان رسیده است.
«مرده را باید زود آورد و زود غسل داد و دفن کرد. مرده داغ است. خاک سرد است. داغ را زودتر باید خاک کرد.» ص73
«درنگه آن قدر سوز داشت که مادرم دست از قلیان کشید و آهسته گریه کرد. پیدا نبود که گریه می کند، اما من می‌دانستم او گریه می کند. آمخته بود گریه را می ریخت توی سینه اش. و اگر من ندانم مادرم کِی می خندد کِی گریه می‌کند، اصلاً به چه دردی می خورم؟» ص81
«هم در من که خاکم، هم در پدرم که سنگ بود، در ما سودای جاودانگی بود. و اگر نبود دست ورزنده‌ی استاد سنگ تراش غنی آبادی و استاد تن تراش دیّری، همان سنگ و خاک که بودیم، بودیم.» ص25
«نهایت شنیدن، دیدن است و من دیدم؛ زن را که آن جا بود، دیدم، با تمام زنانگی اش. گرم آب تنی بود. و از روشنی، شیشه بود انگار؛ اندامش آب را می برید.» ص85
داستان‌های این مجموعه را می‌توان داستان‌هایی زبان‌گرا دانست که شالوده و اساس همه‌ی آنها زبان است. اوج این زبان در داستان هایی مانند: "سرد سنگین" و "زمزمه های آتش دوشیزه" اتفاق می افتد که اولی کاربرد زبان در یک فضای شهری و دومی کاربرد زبان در یک داستان بومی (جنوبی) را به رخ می‌کشد. بردستانی در این داستان‌ها از تکرار نمی هراسد. از پرگویی در نثر ابایی ندارد. از به کار گیری جملات بسیار طویل استقبال می کند. و با روی باز به پیشواز قابلیت های مهجور و آرکاییک زبان می رود. دو داستان یاد شده از این نظر چیزی از نمونه های مقبول داستان فارسی که تجربه‌ی طولانی نویسندگان شان را یدک می کشند، کم ندارد.
ایجازِ بجا موضوع دیگری است که به بردستانی در به بار نشستن تلاش هایش مدد رسانده. بردستانی کلماتش را مثل یک آدم اقتصادی خرج می کند و هرگز دست به پر نویسی و ولخرجی در نثر نمی‌زند. نمونه‌ی بارز این امر در داستان "دخیل بر دستار شروه" دیده می شود. جایی که انبوه اتفاقات ریز و درشت از پی هم می‌گذرند و داستان را در کم‌ترین زمان داستانیِ ممکن شکل می‌دهند. در این داستانِ عصاره مانند که بی‌شباهت به خلاصه‌ی یک داستان بلند نیست، کم‌ترین کلمات ممکن صرف شده تا داستانی زنده و پر حرکت خلق گردد.
البته مسلم است که تمام داستان‌ها در یک سطح نباشند و داستان‌های ضعیفی هم در این میان دیده شوند که داستان "تشنه چای" از این زمره است. در تشنه چای ـ که زوج پیر و مفلوکی تصویر شده که در انتظار خبری (شاید خبر مرگی) از فرزندشان هستند ـ نه در زبان نه در پرداخت داستانی چیز زیادی دیده نمی شود و تنها چیزی که شاید داستان را تا مدتی در ذهن نگه بدارد پایان آن باشد که دارای تعلیق بخصوصی است:
«عاقبت مرد گفت:
ـ می دونی چیه؟... باید دیگه به فکر یه بچه باشیم.
زن گفت:» ص51
اما وقتی با داستان‌های شسته و رفته ای مانند: "دخیل بر دستار شروه"، "سرد سنگین" و "زمزمه های آتش دوشیزه" روبرو می شویم انگار می‌توانیم از کنار برخی کارهای ضعیف‌تر مجموعه بگذریم و "بردستانی" را به خاطر ارائه تکنیک و زبان درخور، پویا و متنوع در اولین اثر داستانی اش بستاییم.

منبع : سایت فروغ