![]() |
||||
|
|
||||
|
روابط هلندیها با خلیجفارس روابط هلندیها با خلیجفارسنوشته : ویلم فلور قسمتدهم واک تصمیم میگیرد به تجارت ابریشم در ایران دست یازد روند توسعه تجارت واک در غرب آقیانوس هند کُند بود به این دلیل که پرتغالیها هنوز به عنوان یک قدرت به شمار میآمدند، هرچند توانایی آنها در مشرق زمین رو به کاهش نهاده بود. به علاوه در ابتدا هلندیها فقط نیروی کوچکی جهت دفاع از ایستگاههای تازه تأسیسشان در هند داشتند. بنابراین تاریخ شرکتها در مشرق زمین، در ارتباط با کاربردشان از نیرو، همیشه جور واجور بود و در سی سال نخست حضورشان در مشرق زمین، آنها متکی به تواناییشان در دفاع متهورانه از خود بودند.34 درست بعد از سال 1631 بود که شناورهای هلندی یا انگلیسی توانستند بدون معارض به مقصد خلیج فارس دریانوردی کنند و برای نبرد با پرتغالیها ترجیح دهند، علیرغم رقابت بیامانشان در جاهای دیگر، به طور مشترک در خلیج فارس وارد عمل شوند. از مولوکاس و بانتام ـ اندونزی کنونی ـ که «واک» و «ایک» هر دو در آنجا مستقر بودند آنها به تدریج دایره نفوذ و روابط تجاریشان را با شمال و غرب، گسترش دادند و به زودی مراکز تجاری دیگری در گوشه کنارهای دورافتادهی جنوب آسیا تأسیس کردند به گونهای که گسترهی نفوذشان در ژاپن تا دریای سرخ، وسعت گرفت. انگلیسیها که پیش از هلندیها با ایران روابط تجاری برقرار کرده بودند با مشکلاتی در تجارت با این کشور دست و پنجه نرم میکردند که مدیران امروزین احتمالاً آن را «مشکلات آغازین» مینامند. انگلیسیها معتقد بودند که آنها از طریق دست به دست هم دادن با یکی از رقیبهایشان آسانتر خواهند توانست بر این دشواریها فایق آیند. بنابراین در سال 1620 «ایک» پیشنهاد نمود که با «واک» متحد شده و با یکدیگر تجارت ابریشمِ ایران را توسعه بخشند. این پیشنهاد پیامد دلواپسی مستمر شاه عباس اول، راجع به موقعیت پرتغالیها در قلمرو او بود. در 24 مارس 1620 مدیران «واک» در آمستردام به حکمران کل در باتاویا نوشتند: «انگلیسیها از ما تقاضا کردهاند تا در قراردادی که آنها با شاه ایران راجع به تجارت ابریشم آن کشور به امضا رسانیده اند با آنها متحد شویم. نظر به اینکه ما راجع به شرایط آن اطلاع کامل نداریم و نیز به دلیل اینکه تحقیقاً میدانیم که انگلیسی در سه سال گذشته نتوانستهاند بیش از 27 عدل ابریشم خریداری و صادر کنند، لذا نتوانستهایم تصمیم بگیریم که آیا این پیشنهاد را قبول کردهاند یا نه».35 حکمران کل به تاجر ارشد ساکن در سورات دستور داد تا راجع به تجارت ابریشم اطلاعات لازم در اختیار آنها بگذارد تا بتوانند در صورتیکه به صلاح و مصلحت «واک» باشد در اینباره تصمیم بگیرند. ضمناً همین دستورات هم طی نامهای که در مورخ 12 ماه مه 1620 به طور مستقیم به سورات فرستاده شده بود، تکرار گردید.36 در این نامه مدیران یادآور شده بودند که پیشنهاد انگلیسیها مبتنی است بر سهیم شدن در تجارت ابریشم به طور مساوی. آنها به وضوح راجع به این پیشنهاد مظنون بودند. بنابراین به تاجر ارشد ساکن در سورات دستور داده شده بود تا روشی را که انگلیسیها راجع به تجارت ابریشم با ایران به کار میبندند به دقت بررسی کند و بهخصوص بکوشد دریابد که آیا راهی وجود ندارد که «واک» بتواند رندانه به تنهایی در این تجارت سود بیشتری به دست آورد. او میبایست این اطلاعات را با نخستین کشتی یا به آمستردام یا به حکمران کل در باتاویا، بفرستد.37 نخستین پاسخ به طور مستقیم از باتاویا دریافت گردید. یان پیترزون، حکمران کل که فردی پرصلابت بود، در 26 اکتبر 1620 نوشت که او جمعآوری اطلاعات راجع به تجارت ابریشم را آغاز کرده اما از انگلیسیهای ساکن در باتاویا شنیده است که کسی میتواند مقدار زیادی ابریشم در ایران خریداری کند که پول نقد داشته باشد.38 گفتنی است هدف دولت ایران این بود که مسیر تجارت ترانزیت را از قلمرو امپراتوری عثمانی تغییر دهد و با از بین بردن واسطههای عثمانی، سود بیشتری را به طور مستقیم نصیب دولت ایران کند. به وضوح همکاری واک میتوانست برای ایجاد این انحصار برای دولت ایران، مفید و کارساز باشد. بنابراین آنچه که موضوعی سیاسی برای دولت ایران بود به عنوان فرصتی برای سودبری از طریق انحصاری دولتی به شرکتها ارایه گردید. «پیتر وان دن بروک»، که تاجر ارشد ساکن در سورات بود، در دوم آوریل 1621 به حکمران کل نامه نوشته بود. بعد از بازگشت موفقیتآمیز ناوگان انگلیسیها، در درگیریشان با پرتغالیها در جاسک، وان دن بروک نوشت که او در نظر دارد یکی دو فروند شناور، جهت تحقیق پیرامون اینکه انگلیسیها در ایران چه میکنند، به منطقه اعزام کند «زیرا تعداد زیادی از ایرانیان با نفوذ به ما توصیه کردهاند که این کار را انجام دهیم و در ضمن پیشنهاد نمودهاند که برای رفتن به دربار شاه عباس یکی از ما را همراهی کنند. آنها تردیدی ندارند که ما موفقتر از انگلیسیها خواهیم بود و صلاح و مصلحت آن برای شاه هم بیشتر خواهد بود».39 او برای این منظور کشتی «سامپسون» را انتخاب کرده بود. به این شناور دستور داده بود تا راجع به تجارت انگلیسیها در جاسک و نیز در مورد استحکامات نظامی هرمز اطلاعات لازم گردآوری کند. با همه اینها، این تصمیم به زودی کنار گذاشته شد. زیر با انگلیسیها اختلاف نظر به وجود آمد و از طرفی هم به خاطر ورود کشتی «دِی وسپ» به سورات بود. همه بیتردید مطمئن بودند که تنها گذاشتن این شناور در لنگرگاه سورات کاری خطرناک است، زیرا تشکیلات بازرگانی پرتغالیها در دیو ـ که از طرف غرب به فاصلهی کمتر از 100 مایل در دهانه خلیج کمبای واقع بود ـ تهدیدی جدی به شمار میآمد.40 در همین موقع یک ناوگان هلندی ـ متشکل از 9 فروند شناور ـ در باتاویا، به فرماندهی آدمیرال جاکوب دِ دل، مستقر بود؛ لذا در دوم سپتامبر 1621 به آن دستور داده شد تا به مقصد آقیانوس هند بادبان افراشته و در آنجا با انگلیسیها که علیه پرتغالیها وارد عمل شده بودند، همکاری کند. افزون بر این به آدمیرال دستور داده شد تا تجارت واک را در هند، سورات و دریای سرخ توسعه بخشد. ضمناً حکمران کل طی یک دستورالعمل خصوصی به آدمیرال دِ دل نوشت: «نظر به اینکه ما راجع به تجارت ساحل مالابار، سورات، ایران، عربستان، موکا و سایر جاها تا موزامبیک و سوفالا به خوبی آگاه نیستیم، بنابراین شما باید بهخصوص از این مناطق، به همراه انگلیسیها یا با بعضی از شناورهای خودمان، دیدن کرده و بررسی نمایید که برای پیش بردن تجارت شرکت متحده هلند چه کاری باید انجام داد و نیز اینکه چطور میتوان به دشمن آسیب رساند: انگلیسیها به دفعات از مدیران جهت مشارکت در تجارت ابریشم ایران دعوت کردهاند. لذا بررسی کنید که در جاسک چه کارهایی میتوان انجام داد و اینکه چه چیزی باعث این پیشنهاد آنها گردیده است. سرمایه ناوگان برای خرید منسوجات در سورات کفایت نمیکند چه رسد به اینکه… بتواند ابریشم در ایران خریداری کند. لذا راجع همه این موارد تحقیق و بررسی همهجانبه کرده و نمونههای کالا را هم خریداری کنید».41 با توجه به این دستورالعمل بدیهی است که «واک»، هم راجع به دعوت انگلیسیها و هم در مورد چشمانداز تجارت ابریشم ایران، مردد و دو دل بوده است. از این گذشته واک مایل نبود که بدون بررسی همهجانبه راجع به پتانسیل آن، به این تجارت دست یازد. لذا به آدمیرال دِدل دستور داده شده بود تا راجع به این امکانات تحقیق کند و از سویی هم چون او پولاش محدود بود نمیبایست فعالیتهایی را در بازار ایران شروع کند. افزون بر این، حکمران کل به سفر اکتشافی ناوگان به عنوان کاوشی پیرامون قلمرو فعالیت پرتغالها در غرب آقیانوس هند مینگریست، که تجربهی هلندیها در آنجا ناهمگن بود. آدمیرال دِدل برای اینکه بتواند به خوبی از عهدهی این اقدام متهورانه برآید تعدادی افراد که دربارهی تجارت در امتداد حاشیهی غربی آقیانوس هند آگاه بودند، در این سفر اکتشافی به همراه خود آورد. یک ماه بعد از حرکت ناوگان، در 18 اکتبر 1621 آدمیرال به دفتر تجاری واک در کروماندل نامهای ـ همراه با یک دستورالعمل ـ فرستاد تا هیوبرت وینسیچ به سورات ـ جهت پیوستن به ناوگان ـ فرستد. او تأکید کرده بود: «نظر به اینکه میدانیم هیوبرت وینسیچ ـ تاجر ارشد ـ در مورد تجارت ابریشم ایران فردی با تجربه است، لذا شما باید او را به سورات فرستاده تا او با شناورهایی که مقصدشان ایران است، به آن کشور اعزام گردد».42 لازم به ذکر است که در حین این اقدامات ـ که حکمران کل در باتاویا و هم واندربروک در سورات معتقد بودند که این اقدامات برای توسعهی چشمگیر تجارت واک کارساز و فرصتی برای سودآوری است ـ در تشکیلات خودِ واک راجع به امکانات موجود شرکت، اختلاف نظر شدیدی به وجود آمد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
روابط هلندیها با خلیجفارس