Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

مروری بر کتاب "شعر امروز، زن امروز"

مروری بر کتاب "شعر امروز، زن امروز"

نوشته‌ی‌ علی باباچاهی

کتاب قطوری پیش رویم است، 560 صفحه که در سال 1386 توسط نشر ویستار، انتشار یافته است. پدیده آورنده‌ی آن هم اگر نام ببرم، "ایران" او را می‌شناسد: علی باباچاهی، شاعری صاحب سبک و ناخدایی که از بَلم تا غُراب با رتبه‌ی ناخدایی و در کسوت غواصّی، هم بر روی عرشه‌ها و هم در ته اقیانوس‌ها جستجوگرانه به اعماق آب‌ها زده است. نام کتاب: شعر امروز، زن امروز. وقتی شروع به نوشتن می‌کنم بعد از سه بار دوره کردن کتاب ناگهان مسیر ذهنم از یادداشت‌هایی که برای پرداخت به آن برداشته‌ام، کج می شود و روی عنوان کتاب می‌ایستد. هر چه این‌ور و آن‌ور «کلیک» می‌کنم، فایده ندارد. ناچار به سراغ همین می‌روم: شعر امروز، زن امروز. این زن چه زنی است که وارد شعر امروز شده است؟ زنی است که فقط فارغ‌التحصیل یک رشته‌ی مهم دانشگاهی است؟ زنی است که در پنهانی پر از زرق و برق و در حالی که چند حلقه و چند رشته جواهر نایاب دست و گردن او را تزیین نموده‌اند و چندین حوری وش قبراق دست بر سینه مقابل او ایستاده‌اند و چندین مشاطه گرو... این زن آیا زنی است که بر روی زمین خدا از کمیاب ترین‌هاست؟ این زن آیا؟... در پی سرریز شدن این سؤال‌ها در ذهنم به خاطر این‌که بیشتر به بیراهه نروم، به اولین بحث باباچاهی پناه می‌برم، آن‌جا که او به "رابعه" پرداخته است، زنی که دختر امیری است به نام کعب، زنی که سرنوشت مردی و نخبه‌ای به نام "امیرکبیر" نگذاشت در حمام خون چشم بر هم نهادن، متعلق به صنف زنان باشد، اگر چه باید این مدال ابدی را فقط افتخار ابدی زنان و آن‌هم متعلق به رابعه دانست. باری؛ نویسنده‌ی بسیار هوشمند، باب وارد شدن به شعر امروز و نور انداختن به گوشه‌های تاریک و یافتن بر جسته‌های پنهان که دور از چشم و گاهی مقابل چشمِ مذکرها به عرصه آمده‌اند را باز نموده است. پاسخ پرسش‌های من و نیز هزاران زن شاعر و شعر دوست را باباچاهی در این کتاب بزرگ داده است، حکایت رابعه و مهستی. او دست زن امروز را می‌گیرد و گاهی با اشاره و گاهی تند و با تحکم ـ آخر مرشد و راهنما و معلم گاهی این‌گونه است ـ ولی بیشتر با مهربانی و دلیل، وارد حوزه‌ی شعر امروز می‌کند. شعر امروز آیا شعری است که رابعه و مهستی‌ گفته‌اند؟ کدام نقطه‌ی برجسته و خلاق و پر از هنر و ادبیت در کار آن‌دو بوده است که باباچاهی، آغاز بحث را به آنها اختصاص داده است؟ اگر کتاب را بخوانید، خواهید فهمید که ویژگی کار این دو هیچ‌ کدام از این‌هایی نیست که از شاعر امروز سراغ می‌رود، به جز سنت شکنی در بی‌پروا سخن گفتن. خیلی ساده: "من زنم و حق دارم عاشق شوم و حق دارم از معشوق خودم حرف بزنم و در این راستا هر تصمیمی بر عهده‌ی خودم می‌باشد. وای حمام خلوت، وای چاه سیاه و عمیق وای ... من شما را می‌پذیرم ولی امروز نهی هیچ تنابنده‌ی قلدر را نه!"
نویسنده‌ی کتاب با مرور این قضایا و طی نمودن نفس‌گیر تاریخ شعر زن و گذر از شمه‌ای از تاریخ، زن را ـ زن شاعر را ـ هر جا که در محاق بوده، بیرون کشیده و به قصه‌ی بی‌پایان و ادامه‌دار تاریخ ادبیات وصل نموده است.
تاریخی که قهرمانان آن ـ مذکرهاش ـ در سروده‌هایشان گاهی در وصف زلف همچون کمندِ زن سروده‌اند، گاهی او را با شیطان برابر نموده‌اند. نمونه‌های بسیاری در همین کتاب از پیدایش شعر ـ به طور رسمی ـ حتی از زبان









بزرگانی همچون نظامی، خاقانی و ... وجود دارد و طنزهای جدی ایرج میرزا، ستمی دیگر است. باباچاهی ضمن روشن نمودن موقعیت این شاعران و معرفی نوع نگاه و شکل شعر هر یک، «قرطینه» بودن ذهن و زبان‌شان را نیز تحلیل نموده است. نکته‌ی جالبی که در این کتاب یکی از ویژگی‌های کار نویسنده می‌باشد، این است که در کنار بیان اوضاع تاریخی، اجتماعی این مسیر انتخاب شده، به فعالیت شاعران ـ چه مرد و چه زن ـ نیز اشاراتی شده است: مثلاً در هر مقطعی چه تعداد شاعر کتاب چاپ کرده‌‌اند و چه انجمن‌های ادبی وجود داشته‌اند و چه روزنامه یا هفته‌نامه یا ماهنامه‌ای منتشر شده‌ است. در این کتاب، نحوه‌ی انتخاب و پرداخت نویسنده، کم‌نظیر که نه، بی‌نظیر است، آن هم نویسنده‌ای پر تجربه و صاحب سبک به ویژه در حوزه‌ی شعر. در مورد صاحب سبک بودن وی هم آینده می‌تواند نظر بدهد و هم صاحب‌نظران بی‌غرض. من به عنوان یک مخاطب پر سابقه و شاید حرفه‌ای نه تنها در زمینه‌ی شاعری باباچاهی چنین اعتقادی دارم، بلکه در زمینه‌ی نقد پردازی‌های او هم قائل به این هستم که این کارش نیز سبک و سیاق جدیدی در عرصه‌ی نقد است. در این کتاب اگر چه مقداری شتاب‌زده عمل شده است و بسیاری از چهره‌های شاعر زن، در گوشه و کنار نادیده گرفته شده و بسیاری از شاعران مهاجر را ـ شاید در تیررس او نبوده‌اند ـ فراموش کرده است، ولی من آن را بدیع‌ترین و کامل‌ترین اثر در مورد طیف عظیمی از شاعرانی می‌دانم که به دلایلی معلوم و نامعلوم کمتر به آنها توجه شده است.
در این کتاب، باباچاهی چند کار برجسته انجام داده است: یکی پرداختن به سیر تاریخی شعر زنان، و دوم بنا به خصیصه‌ی ناقد بودن خود و مهم‌تر شاعر بودن، به تحلیل و در جاهایی به نقد اجمالی آثار بعضی از آنان پرداخته، سوم این‌که موقعیت زمانی حیات شعری آنها را نیز در کند و کاوی مستدل بیان نموده است. اوج این نگاه در شروع کار است، در پرداخت به زندگی و نوع شعر رابعه. در عبور از مقاطعی چند، در عصر قاجار بر روی پروین اعتصامی تأملی بدیع دارد و می‌شود گفت نیامده‌های پروین را هم نگذاشته در محاق سپید خوانی‌های پیچیده فراموش شود. در صفحه‌ی 96 آمده است که: کافی است یادمان باشد که پروین فقط 34 سال زندگی کرده است. رسیدن به قلعه‌ی سخنوری تا جایی









که زمینه را برای مقایسه‌ی قصیده‌ای از او با ناصر خسرو قبادیانی هموار سازد و ... و در پایان همین بحث ـ بحث پروین ـ ص 102 می‌گوید: پروین در اوج این‌گونه بلاغت و سخنوری، نه فقط هویت زنان در نوشتار بلکه تشخص فردی یا فردیت زبان شعر خود را بدان معنا که مُهر زمانه‌ی شاعر بر آن خورده باشد ـ از دست داده است... و با مثالی که از محسن مخملباف ذکر نموده بر این نتیجه صحه نهاده است.در میان چندین زن مشهور، به جز فروغ، در اثر کدام‌شان "زن بودن" مشهود است؟ آیا اگر زیر شعر پروین، نام ملک‌الشعرا بهار را بگذاریم، کسی متوجه زن بودن پروین خواهد شد؟
اما آن‌چه نگارنده در بحث نویسنده‌ی کتاب در مورد پروین و قسمت سپید خوانی‌های آن گرفته‌ام: نویسنده می‌خواهد بگوید پروین اگر فرصت بیشتری داشت و در سن 34 سالگی میدان را خالی نمی‌کرد، چه بسا که با ورود به دوران کمال زن، آن چه را که متعلق به زن بود و بر محور روزگار کج به چرخش درآمده بود، به جایگاه اصل خود برمی‌گرداند. "پروین" شاعری که با قدرت‌مندی وارد گود شعر شده بود، بی‌هیچ گونه شکی، چشم کنده شده‌ی گرگ را توسط شیر به خوبی می‌دیده است، او آگاه بوده است که بر رابعه و مهستی چه رفته است و با این وجود نقل این ابیات ـ که در کتاب هم آمده است ـ از پروین خالی از لطف نمی‌دانم: ای گل تو زجمعیت گلزار چه دیدی؟ / جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی؟ ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو / جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟ رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت / غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟
دوران فروغ ـ جاودانه‌ی به حق شعر ـ اوضاع اجتماعی به شکل دیگری بوده است. بافت خانوادگی فروغ، محیط زندگی او، تفاوت بسیاری با موقعیت پروین داشته است، با این وجود باید هم به نویسنده‌ی کتاب و هم مخملباف گفت: کدام زن شاعری را می‌شناسید که در راه دفاع از آن‌چه که انسانی است به نام زن از تریبون شعر پا در مسیر ابدی تیغ و حمام خون نهاده است یا سرو تن و جان را به سیاهی چاهی که ... .
باباچاهی در این کتاب تحلیلی تاریخی، به غیر از تاریخ حضور زن در شعر فارسی از دیروز تا امروز، گریزها‌یی به وقایع تاریخی هم زده است. شاید کسانی بر این نظر باشند که این کار ضرورت نداشته است، اما ضرورت این امر، وقتی پذیرفته می‌شود که می‌بینیم در هر مقطع از این حوادث و وقایع، فعالیت شاعران نیز هم‌زمان ذکر شده است. نویسنده اما در این مسیر از آن جایی که شاعر است، آن هم شاعری که بسیار طولانی در سرودن و کسب تجربه و هر لحظه با ورود به عرصه‌ای تازه‌تر، جوان و قبراق از صف بیرون پریده است، از صفحه‌ی 177 تا صفحه‌ی 191 به گونه‌ای تقریباً ناگفته حتی از زبان خودش، عمیق و کارشناسانه به روند شعری روزگار حال و گذشته پرداخته است، اوج این‌گونه نگری‌ها را می‌توان ـ به خصوص در مورد شعر زنان و به طور کلی شعر ـ از صفحه‌ی 122 تا صفحه‌ی 153 مطالعه نمود. در مورد زنان شاعری که باباچاهی در کتاب خود به آنها پرداخته، علاوه بر ذکر ماجراهایی که بر آن‌ها گذشته، بر شعر هر یک از آن‌ها نقد و نظر خود را نیز نگاشته است. کار این نویسنده ـ باباچاهی شاعر ـ سوای نو بودن و بی‌نظیر بودنش، پرسش‌هایی را هم در شعر زنان امروز مطرح می‌‌نماید. و آن سؤالی که بیشتر پاسخ آن از سوی زنان امروز، و حتی زنان دهه‌های سی و چهل غالباً داده نشده است ـ دو نفر را تقریباً می‌شود معاف دانست فروغ و سیمین بهبهانی ـ شاید راجع به کسان دیگر، من کمتر کارهایی را که آن‌ها در شعر کرده‌اند دیده باشم، و گر نه این نظر از سر معروفیت این دو نفر نیست، و سؤال این است که آیا قرنطینه‌ای که پیش روی رابعه و مهستی و قره‌العین و حتی پروین بوده و ایجاد مانع می‌نموده، در زمان شاعرانی که اشاره نمودم هم وجود داشته، انصافاً مشکلات این‌ها، با مشکلات و سیاه روزی‌های آنها قابل مقایسه است؟ بگذریم، بحث در مورد این کتاب ـ که خالی از کاستی هم نیست ـ به یک نشست و اظهار نظر صاحب‌نظران بزرگ و منتقد نیاز دارد، و اشارات من شاید در حد یک معرفی باشد، معرفی کتابی که پیشروترین و جامع‌ترین اثر در مورد شعر زنان پارسی‌گوی دیروز تا امروز است. کتاب از سه بخش تشکیل شده است: بخش اول از رابعه تا جهان ملک خاتون (قرن چهارم تا هشتم) بخش دوم، حضور زنان در عصر جدید و بخش سوم تا همین اکنون را در بر گرفته است. نو گامی، نوخواهی، پیشگامی، متعارف نویسان، شاعران متعارف نویس، و ... بحث‌هایی کلیدی و تازه‌ای است که این کتاب را به یک اثر مرجع و ماندگار تبدیل نموده است.