![]() |
||||
|
|
||||
|
ویژهی شعر جوانِ کازرونکدام جاده تو را در همیشهها دیده؟
درون آبیِ دل، بندر از تو میگذرد تمام فوت وفَنَت را مسافران بلدند سکوت میکنی و جاده مینویسدشان دلم نشسته به تردید آرزوی خودش اجازه داری از این پس که سایهتر بشوی رها نمیکُندَم چشمهای بارانی کدام جاده تو را در همیشهها دیده تو رفتهای و من از تو چقدر دلگیرم چقدر مردهام از تو درون قبر خودم تو آخرین تپش از یک تبسّم سردی ستاره میشمرم در هوای ابری تو به رغم حادثههایی که اتفاق افتاد سگان وحشی آواره پاچه میگیرند چه شد صدای عبور عروس دریایی هنوز خواب کسی را ندیدهام جُز تو تو رفتهای به فراسوی اشکهای زنی چرا؟ چگونه به جادوی عشق میخندی؟ اگر به ذرّهای از گفتههات پابندی سکوت میکنی و خودسر از تو میگذرد و رمز غمزهی چشم تو عابران بلدند دلم نشسته به تردید رفت و آمدشان و دستهاش درازند پیش روی خودش زبان شوم و بچرخم دوباره کر بشوی چقدر از تو گذشتم؟! فقط تو میدانی! که رفتهای و نگاهم از عشق ترسیده نشستهام که بیایی به سمت تقدیرم قسم به روح مسیحا، قسم به صبر خودم چگونه با چه زبانی بخوام برگردی؟ به زیر حَجم تلنبار زخم جبری تو چه در نگاه تو دیدم که کار دستم داد؟ چه میدهند به آدم؟ از او چه میگیرند؟! هنوز با همهی اضطراب، زیبایی به هر چه فکر کنی من رسیدهام جُز تو و مانده روی تنت بوی سادهی بدنی اگر به ذرّهای از گفتههات پابندی چرا؟ چگونه به جادوی عشق میخندی؟ |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه