Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هشتاد و سوم بوشهر
7 ژوئیه 1907
9ـ کشتی «تیوتونیا» در ساعت 15/2 روز ششم از بصره برگشت و در ساعت 9 بعد از ظهر بوشهر را ترک کرد. این شناور کالایی را در بوشهر بارگیری نکرد.
10ـ کشتی «آسی‌ریا» در ساعت 15/2 بعد از ظهر روز هفتم از بصره برگشت.
ج. اچ. بیل
معاون اول نماینده سیاسی
«مسؤول وظایف جاری»
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


عكس مراسم يازدهمين سال انتشار نصير بوشهر - گروه موسيقي ديار(3)


 

ویژه‌ی شعر جوانِ کازرون

کدام جاده تو را در همیشه‌ها دیده؟



درون آبیِ دل، بندر از تو می‌گذرد
تمام فوت وفَنَت را مسافران بلدند
سکوت می‌کنی و جاده می‌نویسدشان
دلم نشسته به تردید آرزوی خودش
اجازه داری از این پس که سایه‌تر بشوی
رها نمی‌کُندَم چشم‌های بارانی
کدام جاده تو را در همیشه‌ها دیده
تو رفته‌ای و من از تو چقدر دلگیرم
چقدر مرده‌ام از تو درون قبر خودم
تو آخرین تپش از یک تبسّم سردی
ستاره می‌شمرم در هوای ابری تو
به رغم حادثه‌هایی که اتفاق افتاد
سگان وحشی آواره پاچه می‌گیرند
چه شد صدای عبور عروس دریایی
هنوز خواب کسی را ندیده‌ام جُز تو
تو رفته‌ای به فراسوی اشک‌های زنی
چرا؟ چگونه به جادوی عشق می‌خندی؟
اگر به ذرّه‌ای از گفته‌هات پابندی

سکوت می‌کنی و خودسر از تو می‌گذرد
و رمز غمزه‌ی چشم تو عابران بلدند
دلم نشسته به ‌تردید رفت و آمدشان
و دست‌هاش درازند پیش روی خودش
زبان شوم و بچرخم دوباره کر بشوی
چقدر از تو گذشتم؟! فقط تو می‌دانی!
که رفته‌ای و نگاهم از عشق ترسیده
نشسته‌ام که بیایی به سمت تقدیرم
قسم به روح مسیحا، قسم به صبر خودم
چگونه با چه زبانی بخوام برگردی؟
به زیر حَجم تلنبار زخم جبری تو
چه در نگاه تو دیدم که کار دستم داد؟
چه می‌دهند به آدم؟ از او چه می‌گیرند؟!
هنوز با همه‌ی اضطراب، زیبایی
به هر چه فکر کنی من رسیده‌ام جُز تو
و مانده روی تنت بوی ساد‌ه‌ی بدنی
اگر به ذرّه‌ای از گفته‌‌هات پابندی
چرا؟ چگونه به جادوی عشق می‌خندی؟