![]() |
||||
|
|
||||
|
سخنی با شورای شهر بوشهر در رابطه با رهیافتهسخنی با شورای شهر بوشهر در رابطه با رهیافته
به دنبال درج مطلبی تحت عنوان «واکنش اعضای شهر بوشهر در برابر عطارزاده» که در ستون صفحه 2 نشریه نصیر ـ که انصافاً یکه و تنها «بار اصلاحات» را در جمع رسانهای محلی بر دوش دارد ـ نگارنده را ملزم ساخت تا مطالبی هر چند ناقص اما بر گرفته از سوز دل خطاب به مردم عزیز استان به ویژه مردم شریف، نجیب، فهیم، اصیل و ادیب شهر بوشهر و نیز اعضای شورای شهر که برای همهی آنها احترام وافر قائلم، بنگارم. نگارنده جزء کوچکترین نویسندگان اهل قلم این استان فرهنگپرور بودهام که هیچگاه در بوق و کرنای «بومیگری یا بومیگرایی» ندمیدهام. ملیّت دوستی را دوست دارم اما ملیگرا نیستم. به همین لحاظ اگر روزی یک عزیر دیّری، خورموجی یا گناوهای ـ که معتقد به "همه جای استان سرای منست" باشد ـ فرماندار برازجان یا رییس هر نهادی از برازجان شد با کمال میل میپذیرمش و با او همکاری میکنم. اما اینکه تقصیر خودمان را به گردن یک نفر بیندازیم که در رؤیاهایش هم نمیگنجید یک روز با داشتن سوابقی ـ که قصد نبش قبر کردن ندارم ـ آمد و در حضور خردمندان و اندیشمندان بر مسندی که اصولاًَ برازندهی این قد و قواره نیست جای گرفت و شروع کرد به ادا و اطوار درآوردن و به قوم و قبیله و سران قوم و قبیله طعنه زدن و قباحت را بالاتر بردن و «تهمت» زدن به نخبگان قوم، آیا شما عزیزان، وی را مقصر میدانید یا نظارهگرانی که اجازه دادند در مقابل چشم آنان این چنین شود؟ آقای محمدی باغملایی عزیز، شما یقیناً از برجستگی خاصی برخوردار بودهاید که توانستهاید رأی مردم شریف و نجیب بوشهر را جلب کنید تا به عنوان خادمی صادق در شورای شهر بتوانید در پیشرفت و توسعه شهر تأثیرگذار شوید. از شما میپرسم اگر انتظار داشته باشید که یک وزنه 50 کیلویی را نوهی خردسالتان جابهجا کند و در عین ناباوری این وزنه را به همین قصد بر شانههای نحیف او بگذارید نکوهش در عدم توانایی این خردسال متوجه شماست یا کودک؟ میگویند در روز تاجگذاری "محمدعلی شاه" یا یکی دیگر از پادشاهان، وقتی تاج بر سرش مینهادند به یکی از ندیمان نزدیکش گفت: فلانی چقدر این تاج سنگین است! و او بلافاصله جواب داد: بله قربان، برای این سر، تاج سنگین است! بوشهر ادیب پرور، به کدامین گناه باید دچار چنین بلیهای گردد که مردمش ـ حتی مردم سایر شهرهای استان ـ خجالت بکشند که عصاره رأی و افکار و بینششان در مجلس شورای اسلامی میگوید: "رایس" در رابطه عاشقانه با یک "جوان قزوینی" که منجر به شکست عشقی او شد قصد حمله به ایران را دارد!!! آقای مسعود شکوهی؛ رزمندهی ادیب و عزیز، آقای شجاعی مصلح و نو اندیش؛ آیا قبلتر نمیدانستید که حاصل عدم فرهنگسازی محصولش این کنگرِ خارواریست که گزندش بیش از مزایایش است. آقای احمدی عزیز؛ آقای پوربهی مهربان؛ برادر اسدی دوراندیش؛ سرکار خانم ماحوزی؛ چقدر در راستای رسالت و وظایف یک نماینده برای مردم شهر و استانتان «آموزش و بینش» هزینه کردید. کی در مجالستان و سخنانتان به مردم گفتید نمایندهی شما یعنی عصارهی فکر وتصمیم شما و نماینده را برای مردم در چهارچوب قانون و وظایفی که بر عهده دارد توجیه کردید که عزیزان، شهروندان کار نماینده فقط و فقط مطالعه، تحقیق، تفحص و بررسی در زمینهی مشکلاتیست که دامنگیر مردم و جامعه است و او و سایر نمایندگان نقاط دیگر کشور باید بنشینند و نقاط کور قانون و انسدادهایی را که وجودشان مانع از پیشرفت جامعه میباشد پیدا کنند و روی آن کارِ کارشناسی انجام داده به صورت قانون درآورده و با تصویب آن، قوهی مجریه را به عملیاتی کردن آن وادار و در تداوم نظارت و پیگیری نمایند. به همین دلیل است که نماینده نه خود به وظایفش آشناست نه حکومت آنان را اینگونه تا کنون خواسته و مورد بررسی قرار داده نه مردم این آموزه را به آنان القاء کردهاند، لذا در ایام تبلیغات انتخاباتی با راههای متعددی از جمله خود را مرید این مسئول و آن مسئول جا زدن، سرباز ِ پا به پوتین معرفی کردن و گاهی سران طوایف را دیدن و گاهی با وعدهی فرماندار شدن یکی از افراد طایفه یا بخشدار شدن یکی دیگر و رییس دبستان شدن فردی دیگر آنان را تطمیع در رأیدهی میکنند به مجلس میرود. یک سال اول باید سرگرم چانه زدن با وزرا برای به پست رساندن «وامداران» سپری کند، گاهی ممکن است وزیری زیر بار خواست او نرود و از نماینده اصرار و از وزیر انکار، لذا ماهها یک استان یا مدیر ارشد نداشته باشد یا اگر داشته باشد معاونش تا مدتها معرفی نگردد یا تا زمانی که باد سر به فرمانی مدیر ارشد استان یا نماینده فبها، اگر نشد سپس مخالفتهای فیمابین به جابهجایی مهرههای مدیریتی استان میانجامد که حداقل در استان خودمان تا اکنون متأسفانه شاهد آنیم و دودش فقط در چشم مردمی میرود که به عشق امام و نظام پای صندوقهای رأی رفتهاند تا از میراث امامشان پاسداری کرده باشند. ریاست محترم شورای شهر بوشهر، اعضای محترم شورای شهر بوشهر، مردم شریف بوشهر اعضای محترم شوراهای شهرستانها و روستاهای استان بوشهر، میدانید پس از بیست و چند سال سکوت، که دستی از غیب برون آمد و آمال امام و شهید بهشتی و آیتا... طالقانی را در زنده کردن تنها نهاد مردمی و مدنی «شوراها» عملی نمود، چه بار سنگینی بر دوش دارید. سعی کنید برای پاسخگویی روز قیامت چیزی داشته باشید. شاید یکی از داشتههاتان باید این باشد که به مردم بگویید بیایید برای اولین بار و آخرین بار تجربه کنید و آن این باشد که انتخابات هشتم در پیش است، بیایید برای رضای خدا و آسایش خود چشمها را بشویید، طور دیگری بنگرید به سرنوشت سیاسی خویش و تعهد بیشتری نشان دهید و نمایندهای برگزینید که شرایط لازم را داشته باشد و گرنه منتظر عواقب بدتر و پیشبینی نشده یا به قول امروزیها «غیر مترقبهتری» باشید. به مردم خوبتان بگویید حاصل قهر کردن با صندوقهای رأی میوهای گس و زهرآلوده است که لاجرم باید آن را تحمل کنید. تا کنون مقالات زیادی به قلم دلسوزان استان به ویژه بوشهریهای عزیز در مطبوعات محلی در مورد رفتارهای ناپختهی "رهیافته" به چاپ رسیده که این خود نشانهی عمق دردی است که سوزش آن استخوانها را آزرده است. منتخبین مردم شریف بوشهر در تنها نهاد مدنی مردم سالار «شورا»؛ مطمئن باشید اگر فرصت بیشتری به هدر دهید شاید اشتهای تغییر نام محلههای قدیم بوشهر که خود جزیی از هویت تاریخی این شهر کهن و با سوابق درخشان فرهنگی است در کام این مبتکر «تغییر» خوش آید و زمانی خبردار شوید که اثری از نام قدیمی محلههای کوتی، دهدشتی و ..... باقی نمانده باشد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه