Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

کتاب خانه یا انبار کتاب!

کتاب خانه یا انبار کتاب!
همه این را می‌دانیم که بوشهر از حیث کتابخانه فقیر است. به خصوص در زمینه‌ی کتاب‌های روز، و همین طور از حیث کتاب فروشی. هم اینک جز دو ـ سه تایی کتابخانه که فاقد کتاب‌های روز می‌باشند محیط مطلوبی برای مطالعه نمی‌بینیم. یکی از این کتابخانه‌ها، "کتابخانه‌ی‌ مصلحیان" می‌باشد که نیاز مبرم به تعمیر و مرمت دارد و هیچ نهادی بابت‌اش هزینه نمی‌کند. می‌گویند ملک شخصی است. یکی دیگر "کتابخانه‌ی بوشهر شناسی (ایران شناسی)‌ست" که عمده‌ترین کتابخانه در سطح شهر و استان است. آن هم از کمتر فضایی برخوردار است و جالب این جاست که این کتابخانه بار دیگران را هم بر دوش می‌کشد، یعنی انباری گردیده جهت اضافه بار دیگران. اکنون مدت‌هاست سالن نسبتاً بزرگی که می‌شود در آن میز و صندلی جهت مطالعه نهاد یا به انبار کتاب‌های دیگران تبدیل گردیده؛ و بار اضافی را به این جا منتقل نموده‌اند، آن هم با تضمین، ضمانت و امانت نامه‌ای که از بوشهر شناسی دریافت داشته، تا مبادا روزی روزگاری برگی از این‌ها را باد ببرد. کسی هم حق ندارد تلنگری به این‌ها بزند و هر که هم می‌خواهد از این موزه!! دیدن نماید باید فکر عکس گرفتن را از ذهنش دور کند زیرا نور فلاش اثر سوء بر این‌ها می‌گذارد. روزی کتابی در لابلای این کتاب‌ها دیدم که بسیار نیاز داشتم. همان که سفارش داده بودم برایم بیاورند. از دیدنش ذوق زده شدم. جهت رسیدن به آن از کانال‌های مربوط گذشتم. به خوابگاه کتاب! که رسیدم با آهستگی و احتیاط تمام آن را میان انگشتان جا دادم و با سلام و صلوات از میان دیگر کتاب‌ها جدایش نموده، با کمترین فشار انگشتان روی میزی که کنارم بود نهادم. به راستی حس کردم خیلی تُرد و شکننده است. چیزی نمانده بود از نفس بیفتم. به یاد شعر سهراب سپهری افتادم: به سراغ من اگر می‌آیید / نرم و آهسته بیایید/ مبادا که ترک بر دارد/ چینی نازک تنهایی من!
با حسرت نگاهش کردم. اشک در چشم حلقه‌ زد که‌: ای داد و بیداد ... آب در کوزه و من آواره‌ی این پهندشت! بالاخره به جای خواندنش، رو نویسی‌اش کردم، آخر قدغن شده مبادا کتابی از کتابخانه بیرون برود ـ ببینید حال و روز ما را! ـ و ساعتی بعد هم به مسئول مربوطه سپردمش. کتابی 300 صفحه‌ای، آن هم با نکاتی ظریف و مهم و … حال خود قضاوت کنید.
الان هیچ معلوم نیست کد‌ام کتابخانه‌ با کدام مدیر مربوط می‌شود. تازه اگر هم معلوم شود و بعد از مدیر مربوط بپرسید چه اقدامی جهت کتابخانه صورت داده‌اید؟ آیا کتاب‌های متناسب با روز و باب سلیقه‌ تهیه کرده‌اید؟آیا کتابخانه را تعمیر و مرمت نموده‌اید‌؟ چیزی برای گفتن نخواهد داشت. تازه مدیری می‌شناسم که چند پیشه است. دیگر این مدیر کجا می‌تواند به کتابخانه‌ برسد؟ متأسفانه برای تحقیقات باید کتاب را از شهر‌های دیگر همچون شیراز، تهران و غیره تهیه نماییم. این مرکز استان است، وای بر شهرستانی مثل سعد‌آباد، دیلم ، کنگان و… این را محض اطلاع بگویم: در مشهد کتابخانه‌ای دیدم که مساحت‌اش چیزی از زمین فوتبال کم نداشت. هر چند تنگ نظری و سلایق شخصی در آن دخیل بود. به هر حال با صبری از جنس صبر "نوح" می‌توان امیدوار بود که اقدامی در این راستا صورت گیرد!