Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و پنجم
4ـ در روز یازدهم یک ایستگاه قرنطینه در مشیله تأسیس گردیده تا هر کسی را که بخواهد در کرانه‌های دورافتاده پیاده شود و آنگاه بکوشد از راه خشکی وارد بندر گردد به دام اندازد.
تا روز نوزدهم، شانزده مورد ابتلا به طاعون همراه با سه مورد مرگ و میر در جزیره‌ی قرنطینه رخ داده است. در روز هیجدهم از دولت ایران دستوراتی دریافت گردیده
[ 19/8/1387 ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس

روابط هلندی‌ها با خلیج‌فارس
نوشته : ویلم فلور قسمت چهاردهم
جدول شماره یک
صادرات ابریشم توسط «واک» و «ایک» از ایران 1714 ـ 1624 (به عدل)
سال ارزش ابریشم برای «واک»
برحسب تومان / کارگاس واک ایک جمع / به عدل
1624 50 370 160 530
1625 50 311 105 416
1626 48 608 - 608
1627 48 338 9238 1276
1628 48 761 93 854
1629 36 225 186 411
1630 43 220 790 1010
1631 - - - -
1632 5/42 157 250 507
1633 40 327 224 551
1634 42 325 110 435
1635 45 200 371 571
1636 - - - -
1637 45 200 - 200
1638 50 400 373 773
1639 50 370 252 623
1640 50 600 342 942
1641 50 300 43 343
1642 50 600 - 600
1643 50 351 - 351
1644 50 343 - 343
51 – 1645 ابریشمی
به فروش نرفت
1652 48 590 - 590
1653 48 400 - 400
1654 48 400 - 400
1655 48 216 - 216
1656 48 167 - 167
1657 48 201 - 201
1658 48 30 - 30
1659 48 230 - 230
1660 48 182 - 182
1661 48 256 - 256
1662 48 209 - 209
1663 48 190 - 190
1664 48 232 - 232
1665 48 210 - 210
1666 48 58 - 58
1667 48 397 - 397
1668 48 212 - 212
1669 48 470 - 470
1670 48 502 - 502
1671 48 419 - 419
1672 48 545 - 545
1673 48 340 - 340
1674 48 329 - 329
1675 48 546 - 546
1676 48 532 - 532
1677 48 600 - 600
1678 48 590 - 590
1679 48 528 - 528
1680 48 639 - 639
1681 48 594 594
1682 48 570 570
1683 48 366 - 366
90 – 1684 - 0 0

1691 46 675 - 675
94 – 1692 0 - 0
1695 46 783 - 783
1696 46 149 - 149
1702 – 1697 0 - 0
1703 44 64 - 64
1704 44 80 - 80
10 – 1705 0 - 0
1712 44 55 - 55
1713 44 70 - 70
1714 44 525 - 525

افزون بر این، این جدول نشان می‌دهد که شرکت‌های اروپایی حتا هرگز به این فکر نیفتادند تا مسیر تجارت ابریشم را به خلیج فارس هدایت کنند. اگر بپذیریم که تولید سالانه ابریشم 4000 عدل بوده است، باز هم شرکت‌های هلندی و انگلیسی فقط می‌توانستند 25 درصد از بازار را در سال‌های 1628، 1630 و 1640 به خود اختصاص دهند. بعد از سال 1640 «ایک» از خرید ابریشم محصول ایران به طور منظم دست کشید، هرچند به طور متناوب مقداری خرید می‌کرد.73
میانگین خرید «واک» در سال، 400 عدل بود که بعد از سال 1654 این میانگین به 200 عدل در سال کاهش یافت. به رغم این‌که در اواخر دهه 1670 خرید ابریشم رو به فزونی نهاد و بار دیگر به نسبت دوره قبل به بالاترین سطح رسید (400 عدل) مع‌الوصف از سال 1698 به طور چشمگیری کاهش یافت و بعد از سال 1714 خرید ابریشم به کلی قطع گردید.74
تحویل و حمل ابریشم خام
هلندی‌ها در آغاز برای تحویل گرفتن ابریشمی که خریده بودند کارمندانشان را به گیلان می‌فرستادند. با این وصف، به منظور پرهیز از هزینه حمل و نقل و اجتناب از بیماری‌های مسری در گیلان ترجیح می‌دادند ابریشم را در اصفهان تحویل گیرند، بنابراین بعد از سال 1626 که قرارداد تحویل ابریشم بسته شد هلندی‌ها دیگر به گیلان مسافرت نکردند. اما در فاصله سال‌های بین 1632 و 1638 که می‌بایست این محصول از تجار خصوصی خریداری کنند، آن‌ها مسافرتشان را به گیلان از سر گرفتند. بعد از سپری شدن این دوره تمامی ابریشم هلندی‌ها در اصفهان تحویل می‌گردید. همان‌گونه که مدیران هفده نفره شرکت توصیه می‌کردند برای هلندی‌ها دشوار بود که خود ابریشم تحویل گیرند. این اقدام نتیجه‌ی تلاشی ـ برای یافتن راه حلی ـ بود تا از دریافت ابریشم نامرغوب ـ که اغلب به آن‌ها تحویل می‌گردید ـ جلوگیری شود. در خلال دوره‌ای که شاه می‌کوشید انحصار صادرات ابریشم را در دست گیرد هلندی‌ها فقط با عاملان درباری ابریشم در گیلان معامله می‌کردند، در حالی‌که در دهه 1630 آن‌ها تجار ارمنی یا کلیمی را برای تحویل گرفتن ابریشم به استخدام درآوردند، زیرا سرانجام این کار برای آن ها تا حدودی غیرممکن بود. هلندی‌ها کلاً نه از ظرایف و دقایق خرده‌فروشی ابریشم در محل سر در می‌آوردند و نه این‌که در گیلان از روابط محلی برخوردار بودند. البته آن‌ها آن را به گونه‌ی دیگری بیان کرده و گناه بی‌کفایتی‌هایشان را به گردن دوز و کلک‌های روستاییان گیلانی می‌اندازند. به نقل از آورشی، مدیر واک در ایران (39 ـ 1633)، این روستاییان چنان مکار و حیله‌گر بودند که در مورد وزن و کیفیت ابریشم حتا کلاه سر باتجربه‌ترین تجار هم می‌گذاشتند. در واقع این‌ها همه یک‌سره به صورت اقدامی پرمنفعت و سودآور در می‌آوردند. آورشی در ادامه می‌افزاید:
«آدم برای خرید یکصد بار ابریشم خام دست کم به 20 نفر هلندی ـ بدون احتساب کارمندان ـ نیاز دارد، زیرا ابریشم به صورت بسته از خانه به خانه و از روستا به روستا خریداری می‌شود. به علاوه تعداد چشمگیری افراد که برای خرید ابریشم می‌آیند هر ساله در گیلان جان خود را از دست می‌دهند».75 ده سال بعد هم اوضاع تغییر نکرده بود. کارل کانستانت، مدیر واک در ایران (45 ـ 1642) گزارش می‌دهد که:
«در ماه آوریل یا ماه مه تجار جلفا (ارامنه) که حرفه‌شان تجارت ابریشم است رهسپار ایالت گیلان می‌شوند. آن‌ها در این ایالت برای مدتی ماندگار می‌شوند تا ابریشم ریسیده یا تابیده شود و این عمل در ماه‌های ژوئن یا ژوییه صورت می‌گیرد. آن‌گاه ابریشم به مقادیر اندک توسط افراد ثروتمند و مسکین جهت فروش عرضه می‌گردد. تجار جلفا در این حرفه بسیار زرنگ و ماهر می‌باشند. آن‌ها این ابریشم را به ارزش 26 الی 28 تومان، هر کارگا 36 من هاشمی، خریداری می‌کنند. به علاوه آن‌ها مبلغ 2 الی 3 تومان بابت هر کارگا ـ جهت عوارض متعددی ـ می‌پردازند. به محض این‌که خرید ابریشم به اتمام می‌رسید رهسپار حلب، سمیرنا (ازمیر) و قسطنطنیه (استانبول) و غیره می‌شوند. در این مرحله آن‌ها بابت هر کارگا ابریشم مبلغ 10 الی 12 تومان، جهت هزینه حمل و نقل، راهداری و امثالهم می‌پردازند. بنابراین موقعی که این ابریشم به مقصد می‌رسد، هرگاه حدود 38 الی 43 تومان برای این تجار تمام می‌شود. آن‌ها هر کارگا ابریشم را به مبلغ 900 الی 920 ریال یا 58 الی 60 تومان می‌فروشند که 17 الی 20 تومان در هر کارگا یا 46 درصد منفعت دارد که برایشان بسیار رضایتخبش است. بعضی موقع آن ها ابریشم خود را از سمیرنا به لیورنو و ژنوا صادر می‌کنند که بازار آن‌جا حتا از سمیرنا هم بهتر است. گاه نیز اتفاق می‌افتد که آن‌ها به علت کمبود وجه نقد در حلب نمی‌توانند ابریشم‌شان را بفروشند، لذا آن را با قیمت مناسبی با ماهوت، معامله تهاتری می‌کنند. آن‌ها امیدوارند که با فروش ماهوت در ایران سود خوبی نصیب‌شان شود، اما اغلب امیدشان بر باد می‌رود. آن‌ها به علت نیاز به وجه نقد مجبورند پارچه‌های خود را به هر قیمتی بفروشند در غیر این‌صورت دوباره نمی‌توانند ابریشم خریداری کنند … اگر در آینده به ما آزادی تجارت اعطا شود ما هم شیوه‌ی تجار جلفا، برای خرید ابریشم تقلید خواهیم کرد و هر سال کارکنان خود را به گیلان و شیروان خواهیم فرستاد. به هر حال باید در نظر داشت که به علت خرید هنگفت ابریشم توسط ما، قیمت این کالا افزایش می‌یابد».76 بعد از این‌که ابریشم جمع‌آوری می‌گردید آن را انبار می‌کردند، خواه توسط عاملان شاه یا به وسیله‌ی تجار خصوصی. دولت دارای انبارهای خاص خود بود. بزرگ‌ترین تأسیسات انبارداری واقع در قزوین بود که به عنوان مرکز توزیع ابریشم برای ایالات خزر به شمار می‌آمد. از این مرکز، ابریشم به لوانت یا اصفهان فرستاده می‌شد، بنابراین آورشی «OVERSCHIE» ضروری می‌دانست تا برای تهیه ابریشم موردنیاز واک و نیز حصول اطمینان از کیفیت آن، فرد مطمئنی را آن‌جا مستقر کند.77 موضوع کیفیت مسأله‌ای مستمر در تجارت ابریشم بود، هرچند در دوران شاه عباس اول که هلندی‌ها کنترل بهتری اعمال می‌کردند، مسأله‌ی کیفیت ظاهراً چندان مشکل‌ساز نبود. خواه علت این موضوع نفوذ ویسنیچ «Visnich» بر شاه یا خودِ ماهیت انحصار صادرات ابریشم بوده، که به درستی روشن نیست. به هر حال واک در مورد کیفیت ابریشم خریداری شده چندان معترض نبود. که شاید دلیل آن حضور مقامات دولتی در جریان جمع‌آوری ابریشم بوده که به عنوان ضامن عمل می‌کرده‌اند ـ اگر تهدیدی برای فروشندگان ابریشم به شمار نمی‌آمدند. روال جمع‌آوری ابریشم در این دوره به شرح زیر بود: یک نفر تاجری هلندی به رشت اعزام می‌گردید. او برای دریافت ابریشم خریداری شده، خود را به حکمران (وزیر) معرفی می‌کرد. ابریشم از انبارهای شاه انتخاب و دست‌چین و یک روز پیش از آن که تاجر هلندی آن را انتخاب کند و تحویل بگیرد، عدل‌های ابریشم را باز کرده و آن را در آفتاب خشک می‌کردند. آن‌گاه حکمران به تاجر هلندی اجازه می‌داد تا ابریشم خود را انتخاب کند. سپس آن را وزن می‌کردند که ترجیحاً توزین در حضور قاضی انجام می‌گرفت.78 علاوه بر این، راجع به کیفیت ابریشمی که نماینده واک مجاز به خریدن آن بود، طی دستورالعمل مفصلی بر آن تأکید شده بود. او مجاز نبود ابریشم نامرغوب «و نیز ابریشم کم‌پشت یا پرپشم یا ابریشم سیاه‌رنگ یا بد رنگ» خریداری کند. ابریشمی که مطلوب نظر هلندی‌ها بود و در دستورالعمل بر آن تأکید شده بود، این‌گونه بود: «رشته‌ای روشن و محکم مانند نمونه‌ای که در دست دارید، تا حدودی زمخت و نه نازک، و نباید با رشته‌های پرپشت مخلوط باشد و به عبارتی نباید چون دم اسب یا رشته‌های در هم تنیده مانند موی گاو باشد … ضمناً رشته ابریشم‌هایی وجود دارد که به علت یکنواختی آن مات و کدر می‌نماید. با همه این‌ها شما باید با ناخن‌های خود با آن ور رفته تا دریابید آیا این رشته‌ها از هم جدا می‌شوند یا نه، اگر این‌طور نباشد و رنگ آن پسندیده و روشن باشد و از آن بهتر هم یافت نشود، می‌توانید آن را قبول کنید».79 بعد از این بررسی‌ها، عدل‌های ابریشم با پارچه‌‌ی کتانی بسته‌بندی، توزین، شمارش و آماده ارسال به گامبرون در جاده‌های ناهموار، توسط شتر می‌گردید. وزن هر عدل ابریشم حدود 18 من شاه یا 36 من تبریز (حدود 240 پوند) بود و هر شتر هم تعداد دو عدل حمل می‌کرد. بنابراین آن‌چه هلندی‌ها از آن به عنوان کارگا «Carga» یاد می‌کنند، «محموله‌»‌ای بود که وزن آن اندکی کمتر از 500 پوند بود. جالب این‌که هلندی‌ها احتمالاً این اصطلاح را از واژه‌ی فارسی «خروار» اخذ کرده‌اند که در کل به مفهوم یک بارِ الاغ بود، هرچند این اصطلاح را برای محموله هر حیوان بارکشی نیز به کار می‌برده‌اند. قابلیت استفاده از این حیوانات بارکش متنوع بود که در نتیجه نرخ حمل و نقل هم از 110 الی 150 محمودی برای هر یک‌صد من هاشم در نوسان بود. بنابراین هزینه‌های هر کاروان می‌توانست به‌گونه‌ای چشمگیر متفاوت باشد و بستگی به مقدار ابریشم خریداری شده و کرایه‌ی حیوانات بارکش داشت. یک صورتحساب ابریشم خریداری شده در سال 1653 نشان می‌دهد که هزینه‌ها، از جمله هزینه‌ی حمل و نقل، بالغ بر 4/8 درصد کل مبلغ صورتحساب بوده، در حالی که صورتحساب مشابه دیگری مربوط به سال 1637 نشان می‌دهد که هزینه‌ها فقط 6/2 درصد کل مبلغ بوده است.

منابع و مآخذ:
1. Linschoten, Jan Huygen van. Navigatio ac Itinerarivm Iohannis Hvgonis Linscotani in orientalem sive Lvsitanorvm Indiam. 2 vols. (Hagæ-Comitis, A. Henrici, 1599); Ibid., The voyage of Jan Huygen van Linschoten to the East Indies ed. and translated into English by A.C. Burnell and P.A. Tiele, 2 vols. (London, 1885).
2. The above text is based on Boxer, J.R., The Dutch Seaborne Empire, 1600-1800 (London 1965); Gaastra, F.S., De geschiedenis van de VOC (Zutphen, 1991); Steensgaard, N., “The Dutch East India Company as an Institutional Innovation,” in: M. Aymard ed., Dutch Capitalism and World Capitalism (Cambridge and Paris 1982) 235-257.
3. Willem Floor, The Afghan Occupation of Safavid Persia 1721-1729 (Paris, 1998), pp. 8-14.
4. VOC 2583 (31/12/1741), f. 118-19.
5. The only studies so far are those by Niels Steensgaard. Carracks, Caravans and Companies. The structural crisis in the European-Asian trade in the early 17th century (Copenhaguen, 1973), R.W. Ferrier, British-Persian relations during the17 th century (unpubl. Dissertation, Cambridge University, 1971) and Edmund Herzig, “The Volume of Iranian Raw Silk Exports in the Safavid Period,” Iranian Studies 25 (1992), pp. 61-80. The latter is the most comprehensive study of this issue. Linda K. Steinmann, Shah `Abbas and the royal silk trade 1599-1629 (unpubl. Thesis, New York University, 1986) does not add to these studies.
6. Willem Floor, Safavid Government Institutions (Costa Mesa, 2001), p, 89.
7. Steensgaard, p. 158.
8. Anonymous. A Chronicle of the Carmelites in Persia and the Papal mission of the seventeenth and eighteenth centuries, 2 vols. (London, 1939), vol. 1, p. 130.
9. Ferrier, British-Persian, p. 75-92.
10. Anonymous, Chronicle, vol. 1, p. 170.
11. Carmelites 1, p. 169.
12. Steensgaard, p. 286.
13. L. van Nierop, “De zijdenijverheid van Amsterdam historisch geschetst,” Tijdschrift van Geschiedenis 45 (1930), p. 169.
14. H. Terpstra, De Factorij der Oostindische Compagnie te Patani (The Hague, 1938), p. 119.
15. Van Nierop, p. 151.
16. Van Nierop, pp. 153-55.
17. Terpstra, Factorij, p. 127.
18. Kristof Glamann, Dutch-Asiatic trade 1620-1740 (The Hague-Copenhagen, 1958), p. 112.
19. VOC 478, non-foliated (11/04/1608).
20. Carmelites 1, p. 182.
21. Ralph Davies, “English Imports from the Middle East,” in M. A. Cook ed. Studies in the Economic History of the Middle East from the rise of Islam to the present day (London, 1970), pp. 202-03.
22. On the Sherley brothers see D. W. Davies, Elizabethans Errant (New York, 1967); on Robert Sherley’s relationship with Gilles de la Faille and their plans see Ibid, pp. 234-36.
23. Dunlop, H. Bronnen tot de geschiedenis der Oostindische Compagnie in Perzië (The Hague, 1930), pp. 1-4.
24. Glamann, p. 112.
25. Terpstra, Factorij, p. 126.
26. Steensgaard, p. 367.
27. Ferrier, British-Persian, p. 54.
28. Nicolaas Witsen, Moscovische Reyse 1664-1665, ed. Th. J. Locher and P. de Buck (The Hague, 1968), p. xlvi.
29. C. C. Uhlenbeck, Verslag aengaende een onderzoek in de archieven van Rusland (The Hague, 1891), p. 19.
30. Isaac Massa, Histoire des Guerres de la Moscovie (1601-1610) ed. Michel Oblinsky and A. Van der Linde (Brussels, 1866), vol. 1, p. 227, 229, 236, 254; Witsen, p. xlvi; J. J. Smit ed. Resolutien der Staten-Generaal (1617-1618) (The Hague, 1975), p. 425 (26/06/1618).
31. NA, Archief Staten-Generaal, Lias 4936 II (January 1620), f. 1991 (06/11/1619), f. 2319 (13/01/1620).
32. Massa, vol. 1, pp. 252-63, in particular p. 257; NA, Archief Staten-Generaal, Lias 4936 II (1620), Remonstrantie.
33. See previous note, in particular Massa, vol. 1, p. 260.
34. The problem of this mixture of policies has been studied in detail by Steensgaard.
35. Dunlop, p. 6; Ferrier, British-Persian, p. 53, note 131.
36. Ferrier, British-Persian, p. 52, note 130.
37. Dunlop, p. 9.
38. Dunlop, p. 10.
39. H. Terpstra, De Opkomst der Westerkwartieren van de VOC (The Hague, 1918), p. 238 (07/08/1622). Van den Broecke indeed had already been interested in developing the Persian trade in 1619, Ibid, p. 210.
40. Terpstra, Opkomst, p. 237-38.
41. H. T. Colenbrander and W. Ph. Coolhaas eds. Bescheiden Jan Pietersz. Coen 7 vols. (The Hague, 1919-52), vol. 3, p. 210.
42. Terpstra, Opkomst, p. 147-48.
43. Dunlop, p. 11, 13; Steensgaard, p. 335.
44. Ferrier, British-Persian, p. 51.
45. Dunlop, p. 14.
46. Dunlop, p. 16; Colenbrander-Coolhaas, vol. 1, p. 760.
47. For the text of Visnich’s instructions see Terpstra, Opkomst, p. 288-90; for the text of the Dutch and English treaties see Dunlop, p. 765ff; see also chapter three of this book.
48. For a glossary of these various terms see W. Heyd, Histoire du Commerce du Levant, 2 vols. (Leipzig, 1923).
49. Dunlop, p. 198.
50. Ferrier, “An English View,” p. 198, n. 58.
51. The term ‘legie’ may not have been derived from Lahejan, as is usually assumed, but rather from Lahij, a town near Shamakhi, or from the words ‘las, lal, lalas meaning uncleaned raw silk.
52. Dunlop, p. 198; see also Ferrier, “An English View,” p. 199. Salvatika silk may be the same as the stravai silk from Astarabad.
53. Ferrier, “An English View,” p. 199.
54. Ferrier, “An English View,” p. 199.
55. Mohammad Mofid Mostowfi-ye Bafqi, Jame`-ye Mofidi 3 vols. ed. Iraj Afshar (Tehran, 1340-41), p. 619; Lord Stanley, translator. Travels to Tana and Persia by J. Barbaro and A. Contarini 2 parts. in one, (London 1873 [New York, n.d.]), part 1, p. 73.
56. David Stewart, “The Humour of the Scholars: The Autobiography of Ni`mat Allah al-Jazairi (d. 1112/1701),” Iranian Studies 22 (1991), p. 57 (“after the hay season came the silk-worm season”).
57. Dunlop, p. 665.
58. Ferrier, “An English View,”p. 199; Steensgaard, p. 159. DuMans already had remarked in the 1680s that “silk is transported from here to Aleppo, but not all in the large quantities that one would have us believe; for if Persia silk dresses were as common as in the West, it would have to import silk from other countries,” Raphael du Mans, Estat de la Perse (Paris, 1890), p. 12.
59. Steensgaard, pp. 155, 159; Dunlop, p. 11.
60. Steensgaard, p. 189.
61. Ferrier, “An English View,” p. 189.
62. Herzig, p. 79.
63. Dunlop, p. 612.
64. See Herzig’s comments, pp. 77-78. Overschie, of course, knew that the VOC directors would have better data on imports from the Levant and that it would be futile to doctor these data.
65. NA, KA 1086, f. 778 (27/11/1651); KA 1092, f. 810 (05/04/1653).
66. NA, VOC 1258, Memorandum for Lairesse, f. 3392.
67. Dunlop, p. 449.
68. W. Ph. Coolhaas, Generale Missieven van Gouverneurs-Generaal en Raden aan Heren XVII der Verenigde Oostindische Compagnie, 6 vols. (The Hague, 1960-1980), vol. 4, p. 63.
69. Ferrier, “An English View,” p. 199, “Corroson [Khorasan] Silke … is all wrought in the Persians own Countrey into Sylke Stuffes … or carried into India (in quantitie) of this sorte of Silke there is yearely made maens [man] 34000.”
70. Adam Olearius, Vermehrte newe Beschreibung der moscowitischen und persischen Reyse, ed. D. Lohmeier (Schleswig, 1656 [Tübingen, 1971]), p. 241.
71. Dunlop, pp. 380, 454.
72. See, for example, Coolhaas, vol. 4, p. 360; Ibid., vol. 5, p. 859.
73. For details see Ferrier, British-Persian.
74. See, for example, Coolhaas, vol. 4, pp. 124, 204, 582, 740; Ibid., vol. 5, pp. 559, 858 and chapter seven of this study.
75. Dunlop, p. 670.
76. NA, KA 1057, f. 82-83 (11/03/1645).
77. Dunlop, p. 524, 221, 388; Pieter van Dam, Beschrijvinge van de Oostindische Compagnie ed. F. W. Stapel 6 vols. (The Hague, 1927-43), vol. 3, p. 283.
78. Dunlop, p. 46.
79. Dunlop, pp. 46-47.