سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر اینکه به خانههای خود برگردند. [ 2 روز پیش ] [ ادامه ] |
|
|
تخته سیاه و روشنایی سبز کلاستخته سیاه و روشنایی سبز کلاس
چشم اندازی از پشت شیشه پنجره، پنجرهی اطاقی از واحد چندمین طبقه برج بلند پروازیها، پنجرهی اطاقی با دکوراسیون شیک و مدرن، نمادی از تمایلات دنیای پیشرفته امروزی، ابزار و وسایلی پیچیده که هر کدام با دکمهای و ثانیه یا دقیقهای بعد گیرنده پاسخ بوده است. پدیدههای ارتباطی امروز و تسریع در باب تجارتهای جهانی، گره خورده با مدرنترین شاهکار علم و صنعت یعنی کامپیوتر. دنیای علم و صنعت هم چنان مثل باد به پیش میرود و هرگز عقب گردی ندارد. اما آیا این همه پیچیدگی و این همه دست یابی به علوم و فنون حاصل شده از همان ابتدای کار از رو در رویی تخته سیاه کلاس و رو سفیدی صفحات دفتر و زرین کلمات کتاب و زبان شیرین معلم چشمه نگرفته؟ به روایت تاریخ زمانی بسیار دور افزار نوشتنی همچون پر پرندگان بود و کلماتی بر پوست جانوران به جای کاغذ تا با امروز که وسایل ارتباط جمعی و جعبه جادوئی مجموعه دستاوردیست که ریشه و بنیان آن از حاصل دست و زبان معلم حکایت دارد. معلم و هزار خاطره. همهی عشق، همهی شوق و سالهای پی در پی دیدار در فضای چهار دیواری کلاس، از روز اول مهر، قدم در خانه عشق و محبت و احساس خوش ماه مهر، ماه مهربانی، ماه دیدار و آشنایی با بچهها که همه دوستداران معلم خود هستند، دست مهربانی و عطوفت فشرده. از فضای باز حیاط مدرسه قدم به فضای کلاس و طالبین کمال و معرفت از یک سو و از جهتی دیگر سیاهی تخته سیاه، تخته سیاهی که هزاران چشم دوخته. جسم روسیاهی که مردمانی را فرهیخته و استاد نموده، کسانی را پزشک و عالم کسانی را برای سالها کنار خود نگهداشته تا بیاموزند و آنان نیز آموزنده شوند. از دور این که یک معلم، شاگردی بوده و از کودکی و کودکستان تا مقاطع پی در پی تحصیلی و گذران آن و زمانی که از پشت میز و نیمکت کلاس و دوران دانشآموزی برخاسته و در کنار تخته سیاه و پشت میز قرار گرفته همراه با خاطرات دانشآموزی خود دنیای بس زیبا برایش تداعی میشود. خاطرات فوقالعاده شیرین سالهای معلمی که هرگز فراموش شدنی نخواهند بود. هر چند که از بُعد معیشتی و وضعیت زندگی هم قصه تلخ و تأثر باری در بر دارد اما دوران سپری شده یک معلم و ماندگاری خاطرههای به یاد ماندنی و گذراندن سهمیه عمری سی ساله در کلاس مجموعاً خنثی کنندهی تألمات روحی و فکری اوست و اگر همین قصههای شیرین کلاس نبود هرگز مدرسه و کلاس قدیمی و شاگرد، ماندگاری و معنا و مفهومی نداشت.
چند روز مانده به روز مادر از شاگردم ـ که در کلاس چهارم ابتدایی مشغول به تدریس بودم ـ پرسیدم: کیوان چه هدیهای برای روز مادر در نظر گرفتهای؟ گفت آقا معلم اتفاقاً همین سؤال را از مادرم نمودم، گفتم مادر دلم میخواهد هر چیزی که دوست داری برایت بگیرم و هدیه نمایم. مادر در جوابم گفت بهترین هدیه برای روز مادر آوردن کارنامه با نمرات عالی است که مرا بسیار شادمان می نماید. کیوان بهترین شاگرد کلاسم بود. هم از نظر اخلاق و هم درس فوقالعاده بود. البته اکثریت خوب بودند. هیچ خاطرهای برای معلم بهترین و شیرینترین خاطره ی دوران اشتغالش نیست که با فراوان سلیقهها و عقاید روبرو میشود. هرگز فراموش شدنی نخواهد بود. برای معلم وجود همین شاگردانش هستند که به جز ماندگاری خاطره هر کدام از بچهها خود، شیرینی هستند که برایش میمانند. باز هم از همین کیوان به یاد دارم که یک روز چند نفر شاگرد که در درس خود سهل انگاری نموده و پاسخگوی سؤال نبودند متحمل چندبار نوشتن جدول ضرب شدند. اتفاقاً کیوان هم در آن روز بدون اشتباه نبود و چون برای اولین مرتبه مرتکب اشکالی شده بود از او صرف نظر شد، اما کیوان گفت آقا معلم من هم مثل آنها خواهم نوشت چون اشتباه پاسخ دادم مگر من با اینها چه فرقی دارم. بقیه بچهها گفتند کیوان تو از اول سال تا کنون همین یک بار بلد نبودی ولی ما چندین مرتبه است که تنبلی کردیم. با وجود این که بچهها او را میشناختند و دوستش داشتند گفت فرقی ندارد من هم مثل شما، باید تنبیه شوم تا مِن بعد مرتکب اشتباه نشوم.
آرمانِ یک معلم که در واقع بدون هیچ گونه چشم داشت و توقعی پیشرفت در کار خویش میداند مسلماً وجدان کاریش خواهد بود، زیرا در انتخاب شغل هدف و انگیزهای جز آن نداشته. برای هیچ کس پوشیده و مبهم نیست که شغل آموزگاری با دیگر کارها و مشاغل کاملاً متفاوت و فوقالعاده میباشد. دیده و شنیده میشود که در بعضی مواقع معلم به جهت فشار زندگی و وضعیت معیشتی مجبور میشود به نوعی درد دلی داشته باشد تا شاید توانسته باشد حتی الامکان وصول بخشی از مطالبات خود با رفاه بهتری دین خود را به آینده سازان ادا نموده و در توجیه نمودن و بازدهی مفید و موفق باشد. با وجود این همه مظلومیت و ایثار یک معلم در پی این گونه در خواستهایش هم اگر به نتیجهای نرسد او راه مقدس خود را پیموده و هرگز مأیوس نشده و باز نخواهد ایستاد. او نمیخواهد نسبت به تعهد خود سرپیچی کرده باشد. فضای کلاس و جمع شاگردان برایش ارزشمندتر از هر چیزی ست.
|
|
|