![]() |
||||
|
|
||||
|
گفت و گو با بوشهر! به انگیزهی پیشنهادِ تغییر نام بوشهرگفت و گو با بوشهر! به انگیزهی پیشنهادِ تغییر نام بوشهر
از سوی رهیافته عبدالقلم: جناب بوشهر! شنیدیم فردی به نام "رهیافته" پیشنهاد داده اسم شما رو عوض کنن، بِذارن خلیجفارس! نظر شما چیه؟ بوشهر: والله چه بُگم؟! ای عامو اوقات نِناده سی مُ! از وقتی پاش ناهاد تو مجلس، تموم کار و زندگیش شده گیر دادن! اولش گیردا به "رایس" که سی خاطرِ شکستِ عشقی، میخواد موشک شلالِ ایران کُنه بلکه یه ترکشی هم قدِ "جوون قزوینی "بخوره و دِرازش کنه! بعدش گیر دا به هر چه شاعر و نویسنده و روزنامه نگار و آدم فرهنگیِ غیرِ خودی بی. وقتی دیگه غیر خودی نموند سیگیر دادن، رفت هلِ خودیها و گیر دا به رییس صدا و سیما و وزیر و وکیل و ای روزا هم خُ گیر سه پیچ داده به اُستوندار که: زیتر خروسا تو جونِ هم مینداخته! حالا هم که سوژههاش ته کشیده، بند کرده به اسمِ مُ! عبدالقلم: اما "رهیافته" میگه اسمِ شما رو اطرافیان "بوش" روتون گذاشتن! بوشهر: چه میگی سیخُت؟ او موقع "بوش" کجا بی؟ عبدالقلم: آخه رهیافته میگه پاچه خارایِ استکبار که توی دربارِ جّدِ بوشِ پدر به عنوان شاعر و کاتب کار میکردن برای خوش خدمتی به "بوش"، به برادرایِ انگلیسی شون پیشنهاد کردن اسم شما رو بذارن "بوش شهر " و کم کم "بوش شهر" تبدیل شد به "بوشهر" ! بوشهر: ای پلوردهها چِنن؟! او موقع که خدا بیامرز "لیان" سی مُ سِجِل گرفت، از هفت جدِّ "بوش" هم خبری نبی که بخوان اسمِ ای عامو ری مُ بیلن. راسیاتش بِخی "رهیافته" ای جور گفته تا بلا نسبت مُ عامل استکبار معرفی کنه و بگه مُ دور از جون قصدِ تهاجمِ فرنگی دارُم! عبدالقلم: چه پیامی برای "رهیافته" دارین؟ بوشهر: اول و آخر میخوام سیش بُگم: عامو! تو خُ سه سال و خوردِی از ای موقعیت باد آورده بازی بازی گُذِروندی رفت؛ بیوای پنج ماه هم به جِی گیر دادن به اسم مُ و کشیده زدن تو گوشِ وکیل و فحش درمانی، مرخصی بیگیر بیشین تو بُرجِ شمال شهریت وُ تحقیقاتت دربارهی "رایس" تُموم کن تا مردم حالیشون بشهای مصیبت و فلاکتی که تو منطقهیِ مُ میکشن زیرِ سر "رایس" و کاخ سفیدن! تا بفهمن مُ با ایقه سرمایه و هنر و نفت و گاز و نیروگاه و فِضِی گردشگری و میراث جد و آبا، اگه باز هم برچسب محروم ری پیشونیم خورده و قرارن تا قیومِ قیومت هم وَر نیا، دور از جون ربطی به عملکرد تو و استوندار و وکیل و مدیر و مسئول نداره و همهش کارِ "رایسن" که روزگارِ ما مثِ رنگِ لارش سیاه کرد، او هم سی چه…سی خاطر یه شکستِ عشقی! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه