![]() |
||||
|
|
||||
|
ویژه ی نکوداشت حیات ادبی اسکندر احمدنیاهم نفس آینه، هم کیش خاک
چند سال پیش با همدم و رفیق همیشه همراه "ایرجو" ـ یکی از سرآمدان شعر و شعور ـ برای دیدار دوست شاعر و اهل باطن "علی هوشمند" به دفتر انتشارات "شروع" رفته بودیم. فکر کنم فرهیختهی گرانمایه "عباس عاشورینژاد"، خانم "هوشیار" و چند نفری دوستان دیگر هم بودند. نشستی بود و گپ و گفتی پیرامون شعر و ادبیات و … مردی آمد با شمایلی مهربان، دستی داد و مرا در آغوش گرفت. همدیگر را بوسیدیم و گفت: میشناسی؟ گفتم: همان قدر که آغوشی داغ داری و بوی جنوب و آتشی میدهی، بزرگواری. گفت: اسکندر. کنارم نشست و از دوستی و خاطرههایش با زنده یاد شهید "محسن پزشکیان" ـ هنرمند راستین شهرم ـ سخن گفت و … هر چند سالها بود با قلم و شعرش آشنا بودم، اما این اولین دیدار من و اسکندر بود، مردی که هم اهل خرد است و هم اهل یقین. دیداری که روز به روز سبزتر و شوریده تر ادامه پیدا کرد. امروز فهمیدم: تو هم مثل من زادهی "مهر" ماهی و فهمیدم بیسبب نبود آشنایی دل آگاهانهی ما با یکدیگر. پس با درودی به پاکی "مهرگان" زادروزت را تهنیت میگویم: عاشق شوریدهی دلهای پاک هم نفس آینه! هم کیش خاک |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه