![]() |
||||
|
|
||||
|
شاعرِ مهر، راویِ امیدشاعرِ مهر، راویِ امید
نوشتن، جنون میخواهد و جنون نوشتن آن رنج مقدسی را میطلبد که همچون رودخانهای در رگ و پی آدمها جاری باشد. میگویند درد و رنج همزاد آدمهاست و آدمها آمدهاند تا با دردها و رنجهایشان دنیای مختصری رقم بزنند که درآن کلمات امپراتوری میکنند. یکی از آن آدمهایی که با کلمات نفس میکشد و درد و رنجهایش را سطر به سطر و متن به متن بر شانه میکشد، اسکندر احمدنیاست که در "مهر" ماهی خجسته تولد یافته است تا مهر بپراکند و شعر بسراید. همیشه اسکندر احمدنیا را چونان رودخانهای یافتهام که هرگز سرِایستایی و توقفش نبوده است. انرژی سرشار، دل جوان و عاطفهی حساس و مطالعهی مستمرش از او شاعر و نویسندهای پویا ساخته است که روایتگر دردها و آرزوهای مردمانش باشد. روح معترض، زبان جسور و مهربانیهای بی مضایقهاش برای من همیشه شیرین و شورانگیز جلوه کرده است. سالها با شعرها و نوشتههایش سر کردهام و روزان و شبان بسیاری، همسایهی آثار بیریایش بودهام. شبنشینیهای تا بامداد، شب گردیهای فراوان، جنگ و دعواهای مهرانگیز برادرانه، لطفهای بیکرانهاش همیشه در یاد و خاطرهام باقی خواهد ماند؛ در خاطرهی من که خودش خوب میداند این روزها چقدر خستهام... برای احمدنیای عزیز عمری افزون از هزار آرزومندم تا همچنان بنویسد و بسراید تا جاودان. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه