![]() |
||||
|
|
||||
|
ویژه ی نکوداشت حیات ادبی اسکندر احمدنیاشکل باران، تازه تر از شبنم
به حضور همیشه سبزِ استاد "احمدنیا" چقدرمیپرسی/ ساعتها/ روی کدام سمت از عقربه هایشان/ به دور آفتابگردان میچرخند؟/ تمامی پاها/ در یک دایره ردیف شدهاند/ و مفهوم عقب گرد/ چه میتواند باشد؟/ دوستاش دارم/ گناه که نیست!/ میروم بهشت/ همین جا …/ نپرس با چه کسی/ دل ام را آرام کرده/ حالا میتوانم بیایم/ جهانی باید زنده بماند/ تمام چشمها/ مرا میخوانند. اگر این سرگردانی را همچنان ادامه بدهی آغازِ همیشه و اکنونات را به فکر اقیانوسها پیوند میزنم. او هم شبیه همهی آدمهاست ولی از جنس دیگر. بعضیها وقتها پیش میآید که میگویند از آدمها بنویس! ولی بعضی وقتها هم اتفاق میافتد که باید از تک ستارههایی حرف بزنی که خیلی آن سوترند. مثلاٌ آن طرف آسمان، حتا. حرف از بزرگی از تبار سبزاندیشان است، همانی که شکل باران است: استاد اسکندر احمدنیا. از سال 1377 او را میشناسم، با آثار ایشان هم در حد توان و درک شخصیام آشنایی دارم. نوگرا است و تازه. از شبنمها مینویسد، با زبان دل سخن میگوید. این را خیلی خوب می دانم که این مرد سپید، طیفی از همهی زندگی به معنای واقعیاش را هر جا که باشد منتشر میکند. از دریا گفتن خیلی مشکل است. برخورد پروانه وار این مرد سپید را با جوانان در انجمنها و جاهای دیگر دیدهام. هر وقت که قلم به دست میگیرم تازه میشوم. اگر نیایی باز هم اتفاقها، اتفاق خواهد افتاد، پس بهتر است بیایی و همچنان و همیشه بمانی. گفتند ویژه نامهی استاد اسکندر احمدنیا را دارند تهیه میکنند. نمیدانم کجا رفتم، هرجا بود مثل این جا نبود. وقتی آمدم، پهنای روزگارم را آسمان آبپاشی کرده بود. خیلی خوشحال شدم خیلی ... ای آنکه تقدیر در دستهای پر سخاوت توست، شبام را بشکن/ شبهای درد را ـ درد را ـ درد را. برای این استاد گرانارج، طول عمر با عزت و سلامتی همراه با موفقیت در تمام امور زندگیاش را از خدای مهربان خواهانم و با امید به این که: تا هست چنین باشد. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه