![]() |
||||
|
|
||||
|
خارج کردن جشنوارهها از انحصار دولت؛ تنها راه نجات هنرِ نفسبریده...!خارج کردن جشنوارهها از انحصار دولت؛ تنها راه نجات هنرِ نفسبریده...!
وضعیت تئاتر بوشهر در بدترین و راکدترین دوران دهههای اخیر قرار دارد. پس از نخبههاکشیها، حالا نوبت به قتل عام انگیزهها فرا رسیده است. دولت نهم نیز تیر خلاص آخر را بر مغز این بیمار محتضر شلیک کرد. اینچنین است که جشنوارههای تئاتر استانی به عنوان تنها منفذِ تابوتی که تئاتر بوشهر میتوانست از آن طریق نفس بکشد به علت یا بهانههای مختلف تخته و تخطئه شده و در عوض جشنوارههایی که صرفاً ماهیتی دولتی دارند، با بخشهای گوناگون و متنوع و گاه بیربط با بودجههای کلان شکل میگیرند! بهانهی عمدهی حذف جشنوارههای استانی هم مثل همیشه کمبود بودجه عنوان شده است؛ بحثی که از زمانِ نفتِ بشکهی 16 دلار تا حالا که به بشکهای 90 دلار رسیده، باقی بوده و دوام یافته است. حقیقت این است که هنرمندان تئاتر بوشهر زیر سوزش آفتاب شدید بیمهریها و سنگاندازیها و... پوستکلفت شده بودند. با هر بدبختی و خارکوری چیزی به عنوان تئاتر بر روی صحنه میبردند. حتا اگر مجبور بودند بدون سقفی بالای سر، در تِلَگدونی تئاترشان را تمرین کنند، حتا اگر اختتامیهی جشنواره و اهدای جوایز را حذف میکردند، حتا اگر بازبینها و داورهای سفارشی کارهایشان را ارزیابی و ناداوری میکردند، حتا اگر ناچار از هزینهی زندگی شخصی خود صرف هدفشان مینمودند بدون آنکه این هزینه بازگشتی داشته باشد. اما این قدر تازیانهی بیمهری بر پشت آنان فرود آمد که پوستشان دریده شد و دیگر تاب نیاوردند. میتوان گفت حذف جشنواره، حذف بسیاری از استعدادها، انگیزهها و چهرههای نامآور هنری بود. متأسفانه اجرای آزاد در بوشهر جایگاه چندانی ندارد و تمامی راهکارهایی که سیاستگزاران این حوزه برای جا انداختن و رواج اجرای عموم اعمال کردهاند، مانند سیاستگزاری اکثر حوزهها با شکست مواجه شده و یا حداقل، کمترین تأثیر را داشته است. بنابراین "جشنواره" نبض و شاهرگ حیاتی هنر تئاتر در استانی مثل بوشهر محسوب میشود و حذف آن یعنی به شماره افتادن نفسِ صحنه و بر ذهن ماسیدن طرحها و بر کاغذ ماندن نوشتهها و...! هر چند که شخصاً فضای قراردادی و قالب گرفته و سخیف جشنواره را بر نمیتابم، اما با توجه به نکات ذکر شده به دفاع از آن ناگزیرم. حداقل به خاطر تماشاگرانِ شرطی شدهای که عادت کردهاند تنها همان چند روزهی جشنواره سالن را پُر کنند و از طرفی صندلی سالن اجرای آزاد را حتا در سالن کوچک پلاتو خالی میگذارند، برگزاری جشنواره قابل توجیه است. البته کسانی هم هستند که بر خلاف نگارنده خوشبینانه به قضیه نگاه کرده و وضعیت تئاتر بوشهر را پویا و فعال میبینند. به عبارتی ایشان فقط به آن چند قطره آبِ ته ماندهی لیوانِ شکسته نظر دارند و آن را نیمهی پُر لیوان میانگارند! به باور این قلم، این خوشبینی از آنجا ناشی میشود که خود این افراد در بطن امور هستند و در اکثرِ اندک جنب و جوشهای موجود، فعالیت و یا بهتر بگویم مسؤولیت دارند. آنها به مانند برخی شخصیتهای کنونی سیاسی کشور در گرماگرم کار، شلوغی و برو و بیای محیط اطراف خود را پویایی و فعالیت تمامی عرصههای موجود میپندارند، غافل از اینکه اگر سوراخی در پیلهی تنیده بر افکار خود بگشایند، گذشته از صدای جیرجیرکها متوجه سکوت و رکود محیط اطراف خواهند شد. اما آنچه موجب تأسف و اندوه افزون میشود، نگاه حقارتباریست که از جانب مرکزنشینان بر هنرمندانی که شهرستانی میخوانندشان، اعمال میشود. مافیــای هـنـر در تهران ـ به عــنـوان قــطبـی که همهی ستارگان و امکانات فرهنگی و نگاه رسانهای را به سوی خود میربایدـ این باور را به بسیاری از هنرمندان استانهای کشور القاء کرده که اگر خواهان پیشرفت و درخشیدن هستند، این خواسته تنها در مرکز به تحقق خواهد پیوست و فعالیت در هر جا غیر از تهران بزرگِ بزرگ، دست و پا زدن بیهوده و دور باطل است. تا چندی پیش در جدیدترین شیوهی ابداعی برای بازبینی تئاتر، هنرمندی که در شهرستانی غیر از شهرستان تهران فعالیت میکرد، مؤظف بود فیلمی از تئاتر خود تهیه کرده و به مرکز جهت تأیید آقایان به اصطلاح بازبین ارسال نماید. حالا چه راههای بیراهه و ناروایی که میتوان برای تأیید شدن بدین طریق به کار برد و چه بر فیلم ارسالی میرود، شرحی است که بماند! این شیوهی بازبینی که حتا بازبینها از حضور در شهرستان محل بازبینی خودداری میورزند، توهین آشکار به شعور و شخصیت هنرمند محسوب میشود. به باور نگارنده، ریشهی تمام این مصیبتها از آن جا سیراب میشوند که تمامیت تئاتر، وابسته به دولت و ارگانهای دولتی است. اینکه هر دولتی سر کار بیاید، سازی کوک کند و ما به اجبار باید رقصمان را با آن تنظیم کنیم. اگر دولتی فرهنگی و فعال و با دیدی گسترده و باز، زمام امور را در دست گرفت، همای خستهپَر اقبال بر بام هنر نشسته و اگر دولتی دیگر با خط مشی و سیاستی دیگرگون سر کار بیاید آن همای بیچاره را زخمی تیر کجفهمیها و بیلیاقتیها خواهد کرد. در ویژهنامهی نوروزی «نصیر بوشهر» طی مقالهای که به درخواست دوست گراناندیشهام "امید غضنفر" نگاشته شد، به طور گذرا وضعیت تئاتر بوشهر را مورد ارزیابی قرار داده، پیشنهادی مطرح کردم که با اندکی همت و هماهنگی، تمامی اجراهای پراکنده و یا اجراهای آماده شده برای تهیهی فیلم بازبینی را طی حداکثر یک هفته متمرکز کرده و طبق برنامهای منظم به روی صحنه برود. البته بدیهی است که بر این اساس و برای اجرایی شدن این طرح باید چشمداشتها و توقعات مادی تا حد امکان کاهش یابد. (لازم به ذکر است در حالی که مقالهی حاضر، آخرین سطور خود را ثبت میکرد، متوجه برگزاری همایش تئاتر در مجتمع فرهنگی و تحقق این پیشنهاد شدم؛ دمی بر کامِ لازارِ تئاتر بوشهر که زور میزند عیسایی باشد!) با اینهمه تضمینی برای تداوم و بقای همین اندک فعالیتها نیز وجود ندارد و چه بسا که سیاستگزاران ارشادِ "هرندی" و "شفیعی"، صبح که از خواب بلند شوند، شیوه دگرگون کنند و همین شمع نیمهجان را نیز به بازدمِ خمیازهشان خاموش سازند! نتیجه آنکه تا زمانی که افسارِ اسبِ اینک خسته و رهوار و رام شدهی هنر و فرهنگ به دست دولتیان باشد، از تاخت و تاز در دشت اندیشه و انگیزه و خلاقیت خبری نیست، نیکتر آنکه لگام و لگامگیر ترک نموده و خود، راستی و کامیابی و سرمنزل مقصود را راهنما باشیم. همچنین با به دست گرفتن ابتکار عمل در این زمینه، عرصه بر بسیاری از کژرویها از جمله خودسانسوری، سفارش شدگان دولتی و... تنگ خواهد شد. خلاصهی کلام اینکه ارگانهای فرهنگی دولتی اعم از ارشاد و تبلیغات و... هرگز نتوانستهاند، خواسته و آمال هنرمندان را به تمامی برآورده سازند و همواره با غم غربت و درد آنها بیگانه بودهاند. پس بهتر آنکه نگاه از بیگانه برگیریم و آنچه میخواهیم از خود تمنّا کنیم. از گوشه و کنار شنیدم که هنرمند خستگیناپذیرِ همشهری "رامتین مرادیبالف" زخم خوردهی نارواییهای نهادهای دولتیِ به اصطلاح فرهنگی، مدتی است که مصمم به جلب نظر ارگانهای خصوصی و همبستگی هنرمندان هماستانی برای برگزاری جشنوارهی تئاتر به صورت غیر دولتی میباشد. به عنوان کوچکترین عضو جامعهی نمایشی بوشهر، حمایت جدی خود را از این طرحِ خودجوش و ضروری اعلام میکنم و امید دارم که دیگر هنرمندانی که دلنگران آیندهی این هنر مظلوم هستند نیز دست همت به یکدیگر داده و امیدوارانه با جدیت هر چه تمامتر تا رسیدن به هدف و حذف سایهی سیاه و بیلانکارانهی متولیان فرهنگی دولتها آرام ننشینند. استاد "آرشنیا" از شاعران مطرح بوشهری، طی مصاحبهای که سالیانی پیش با «نسیم جنوب» داشت، از منظر جالبی بحران و رکود را مورد ارزیابی قرار داده بود. ایشان به زبان ساده معتقد بود که بنبست و بحران، آنقدرها هم که نگرانی به بار میآورد، چیز بدی نیست، چرا که همیشه از دل بحرانها، جریانات پیشرو و بکر و جدید ظهور کرده است. آیا بحران کنونی تئاتر بوشهر نیز ختم به زادن جریان و اندیشههای نو خواهد شد؟ آری؛ نیمای تئاتر نیز خواهد آمد. من همیشه امیدوارم! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ـ ظرف چند روز گذشته تعدادی از بوشهریها که از اقدامات همقطارانشان در تهران و یزد و سایر جاها با اطلاع شده دست به کار شدهاند تا یک نیروی داوطلب را تشکیل دهند.