![]() |
||||
|
|
||||
|
شعرفریم های شهر نگاتیو
سیاه و سفید به: ضیاء جمالی و نگاهِ تغزّلیاش به عکس "آلن دتریچ" امید غضنفر من یه کاکا سیام سیاهیِ پوستم خیلی فلسفییه اما سیاسی یه سپیدیِ رَدام مثِ رنگِ یه کَفتر که فقط تو خوابِ "نِلسون" جَلده یا مثِ رنگِ سحر که وقتِ طلوعِ آفریقا همهش کُسوف بالا مییاره! من یه کاکا سیام از تو شیکمِ ننهیِ نخستین سیاهمون کردن تا واسه یه رَختِ عزا آویزونِ سفیدا نَشیم! من یه کاکا سیام قاطیِ یه قاره سیاهی لشکر که جون میدیم واسه فیلم شدن. سیاه بازی از وَختی شروع شد که یه سیب رَحمِ حوّا رو نفرین کرد اون وَخ کُمدیِ آدم رویِ زمین سیاه و سفید پخش شد! در این بن بست فرزاد شجاع من ماندهام و آرزوهایی که زود به زود میگذرند. در این بن بست دائماً فکر ساعتهای آفتابیام که بیست هزار سال دیگر چهل سالگیشان را جشن میگیرند و جهان هنوز هم در جهل دقیقهها اسیر رؤیاهای کوچکیست که قرنهای پیوسته را پیوسته سر میبرند تا دهانمان از تعجب وا نماند. حالا اگر از من سئوال کنی چند سالهام میگویم: چهار هزار سالهام و باقیماندهی نسل سیاهی مهره به مهره در صحنهی شطرنجی دنیا مات میشوند بیا به چشمهای آفتاب عینک بزنیم تا در آلودگی لحظههامان رازی از آرزوهایمان باقی نماند. |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه