Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و هشتم
بوشهر
دوم ژوئن 1907
6ـ همراهان سردار مکرم ـ که پیش از این‌ از آنها یاد شده ـ از معاون سردار دستوری دریافت کرده دایر بر این‌که به خانه‌های خود برگردند.
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


ليگ فوتبال استان بوشهر -بازي سايپا برازجان وگاز جم


 

در ادامه‌ی روند تخریب آثار تاریخی:

در ادامه‌ی روند تخریب آثار تاریخی:
خانه ی زنده‌یاد "عبدالرحیم جعفری" تخریب می شود
زنده‌یاد "عبدالرحیم جعفری" را به درستی نمی‌شناسم، فقط می‌دانم روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و فعال بوده است.
هیچ کدام از نوشته‌های او را در روزنامه‌ها نخوانده‌ام، یعنی سن من به آن دوران نمی‌رسد، البته حجم بزرگی از نامه نگاری‌های او را بنا به دلیلی که در ادامه می‌گویم، خوانده‌ام. بی‌تردید نویسنده‌ای مجرب و اندیشمندی بوده است.
سال‌ها پیش، چند بار او را در مسیر خیابان ساحلی بافت قدیم بوشهر ـ جایی که خانه‌اش در آن قرار داشت ـ دیده بودم. آن موقع هنوز از تکرار عبور هر روزه در این مسیر تاریخی و زیبای شهر بوشهر و هجوم زندگی ماشینی خسته نشده بودم و هنوز زیبایی‌ عمارت‌های بافت قدیم را می‌دیدم و لذت می‌بردم. البته یک بار هم برای پیدا کردن لوکیشن برای ساخت یک فیلم به خانه‌‌ی او رفته بودم. خانه‌ی او در بهترین نقطه‌ی بافت قدیم بوشهر قرار دارد. خانه‌ی چندان بزرگی‌ نیست ولی چنان باصفا و روح نواز است که آرزو می‌کردم ای کاش خانه‌ی من بود.
چند سال بعد وقتی که تمامی عمارت‌های خط ساحلی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید، از این‌که خانه‌ی عبدالرحیم جعفری نیز در آن مجموعه قرار دارد، خیلی خوشحال شدم و از سهم کوچکی که با تهیه‌ی عکس‌های این مجموعه عمارت‌ها برای تکمیل پرونده‌ی ثبتی داشتم، خوشحال‌تر.
آن موقع فکر می‌کردم ثبت این آثار ملی حداقل باعث حفظ و نگهداری آنان می‌گردد. آثار ملی که دولت مکلف و مؤظف است با تمام ویژگی‌های سنتی، آنان را حفظ و مرمت نماید و نه تنها این آثار بلکه حریم این عمارت‌ها که محدوده‌ای وسیع در اطراف هر کدام از این آثار ملی را شامل می‌شود، می‌بایست به دقت حفظ و نگه‌داری گردد. این تصور تا روزی که "عمارت ملکمی" توسط بساز بفروشی بی‌فرهنگ با خاک یکسان شد، در ذهن من باقی بود، عمارتی که در همین فهرست آثار ملی کشور و اتفاقاً با یک شماره ـ 2360 مورخ 29/4/78 ـ مانند "عمارت عبدالرحیم جعفری" به ثبت رسیده بود. متأسفانه خانه‌ی عبدالرحیم جعفری نیز به سرنوشت‌ مشابهی دچار شد.
در این راستا اگر انتقادی هست، در وهله‌ی اول متوجه خود ـ به عنوان یک شهروند ـ می‌دانم ، شهروندی که در این شهر زندگی می‌کند و هر روز از کنار این عمارت‌ها عبور می‌کند و آن‌قدر این عبور تکراری و هر روزه شده که متأسفانه دیگر ارزش‌های این بافت قدیم و صدها اثر تاریخی و فرهنگی شهر و استان خود را نمی‌بیند.
آن‌قدر حضور دریا در کنارمان عادی و معمولی شده که وقتی در کنار آن راه می‌رویم، دیگر زیبایی‌هایش را نمی‌بینیم. فاضلاب شهر به درون آب پاک دریا سرازیر می‌شود، چنان‌که دیگر کسی رغبتی برای شنا کردن در دریا ندارد. آری؛ از داشته‌هایمان خیلی غفلت کرده‌ایم، قدرشان را نمی‌دانیم و چنان در روزمرگی غرق شده‌ایم که حتی در جلو چشمان‌مان جنایت‌ِ به این بزرگی که تخریب آثار ملی کشور است را نمی‌بینیم. منِ شهروند که به زیبایی شهر خود اهمیت ندهم، محیط زیست، طبیعت روح نواز و آثار تاریخی و عمارت‌های زیبای بافت قدیم را نبینم، فرهنگ و هنر شهر خود را نبینم و فقط دنیای کوچک خودم را بشناسم و ببینم، ‌بی تردید در دراز مدت گرفتار همین عواقبی می‌شویم که در حال حاضر با آن دست به گریبانیم. "بی‌فرهنگی" نتیجه‌ی تمام این ندیدن‌ها می‌شود و در نهایت زندگی در شهری کثیف و بی‌هویت.
من به عنوان یک شهروند، وظایفی بر عهده دارم که می‌بایست انجام دهم، همان‌طور که " عبدالرحیم جعفری" انجام داد.
فرد می‌تواند در زندگی خود و دیگران منشأ خیلی از کارها باشد. آری، حتی یک نفر به تنهایی می‌تواند کارهای بزرگی را به سرانجام رساند.
زنده یاد "عبدالرحیم جعفری" یکی از این افراد بود. کار‌های بزرگی را که انجام داد شاید خیلی‌ها به یاد ندارند، البته فقط یکی از کارها و ثمرات تلاش این نویسنده و روزنامه‌نگار را من به دلیل شغل و حرفه‌ی خود از آن مطلع شدم.
کمبود چنین افرادی امروزه به شدت به چشم می‌آید. کسانی که به عنوان یک شهروند بوشهری احساس مسئولیت کنند، کسانی که بدون هر گونه محافظه‌کاری، دردها و رنج‌های شهر و استان را به تنهایی پیگیری کنند و آن هم پیگیری مستمر و مصرانه. متأسفانه خیلی از بوشهری‌ها ـ از جمله خودِ من ـ نسبت به دنیای پیرامون خود بی‌تفاوت هستیم. احساس مسئولیت نسبت به هیچ یک از مشکلاتی که در زندگی هر روزه‌مان با آن روبه‌رو هستیم، نداریم. در خلوت خودمان نسبت به زمین و زمان معترض هستیم ولی حاضر نیستیم کوچک‌ترین اعتراضی به صورت علنی نماییم. به شدت محافظه‌کار هستیم و همیشه نشسته‌ایم تا دیگران کاری کنند. گویی از یاد برده‌ایم دنیای بزرگ‌تر از محدوده‌ی تنگ و کوچک خانواده‌هایمان
نیز وجود دارد و پیگیری مشکلاتی که به بیرون از چارچوب خانواده مربوط می‌شود را به دیگران وامی‌گذاریم. انگار در جهانی متفاوت از دیگران به سر می‌بریم. مشکلات و درد و رنج شهر و استان خود را می‌بینیم ولی به راحتی از کنار آن می‌گذریم. همیشه زیر لب در حال گلایه هستیم که چرا استان ما نسبت به دیگر استان‌ها محروم و عقب مانده است ولی حاضر نیستیم کوچک‌ترین حرکت مثبتی در جهت حل معضلات انجام دهیم. اگر که شهر و استان ما در ابعاد فرهنگی و اجتماعی دچار کاستی‌ها و مشکلاتی‌ست، در وهله‌ی اول خودِ ما مقصر هستیم. تک‌تک افرادی که در یک محیط زندگی می‌کنند نسبت به وضعیت زندگی خود مسئولند. مسئولین و دستگاه‌های عریض و طویل را مسئول پیگیری و رفع هر گونه مشکل می‌‌دانیم، ولی خودمان را کنار می‌کشیم و حاضر نیستیم حتی این مشکلات را به مسئولین گوشزد نماییم.
اگر ما در شهری زندگی می‌کنیم که فاضلاب خانه‌هایمان به درون دریایی سرازیر می‌شود که ما را از شنا کردن در آب‌های آن‌ها آن منصرف می‌سازد، اگر محیط زیست‌ بی‌نظیر و حفاظت شده به دلیل همجواری با صنایع بزرگ آلوده شده‌اند، اگر آثار تاریخی روز به روز بیشتر تخریب می‌شوند، فقط خودِ ما مقصر هستیم.
اگر شهر و استان ما نفراتی چون "عبدالرحیم جعفری" ‌داشت مسلماً محرومیت از چهره‌‌ی استان تا حالا رخت بر بسته بود. استان‌های فارس، اصفهان، همدان و خیلی از استان‌هایی که نسبت به ما در مقوله‌‌‌ی عمران و آبادانی و در مجموع شرایط فرهنگی و اجتماعی وضعیت بهتر و بالاتری دارند، مطمئناً به علت عملکرد و احساس مسئولیت تک‌تکِ شهروندان آن استان‌ها است.
زنده‌یاد "عبدالرحیم جعفری" جدا از شغل روزنامه‌نگاری، با نوشتن نامه به ادارات و مسئولین و هر جایی که احتمال می‌داد می‌تواند کمکی به فرهنگ این شهر نماید، پیگیر مسائل فرهنگی بود. اگر به بایگانی ادارات رجوع شود، مطمئناً حجم نامه‌نگاری‌های وی، ما را شگفت‌‌زده خواهد کرد. استمرار و پیگیری‌های مصرانه، رمز موفقیت او بود. فقط یکی از مواردی که آن زنده‌ یاد با نوشتن نامه‌های متعدد توانست حرکت بزرگی را در شهر بوشهر پایه‌ریزی نماید،بیان می‌کنم:
شهرداری بوشهر، "عمارت امیریه" را با صرف‌ هزینه‌ی هنگفتی مرمت نمود. زنده‌یاد "عبدالرحیم جعفری" از زمان شروع به کار مرمت این عمارت برای تمامی مسئولین شهر، استان و حتی کشور نامه‌هایی ارسال کرد. با استمرار همین نامه‌نگاری‌ها، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آن زمان و استاندار وقت بوشهر را مجاب نمود که می‌بایست به دلیل ارزش فرهنگی و تاریخی عمارت امیریه، این عمارت تبدیل به موزه گردد. در ابتدا توجه چندانی به نامه‌های او نمی‌شد ولی با پیگیری‌های مستمر وی، وقتی کار مرمت عمارت به پایان رسید با جلسات متعددی که در استانداری تشکیل گردید، شهردار مجبور شد با وجود این‌که هزینه‌‌ی بالایی صرف مرمت عمارت شده بود ولی به دلیل خواست جمعی از مسئولین، این عمارت تبدیل به موزه شود. گفتنی‌ست در تمامی جلساتی که برای تبدیل عمارت امیریه به موزه تشکیل گردید، هیچ وقت از زنده‌ یاد جعفری دعوتی به عمل نیامد و حتی نامی از وی برده نشد.
در تمامی آن سال‌ها به دلیل مسئولیتی که داشتم با نامه‌های او آشنا بودم و همیشه متعجب از اراده و پشتکار این مرد بزرگ.
استان بوشهر تا آن زمان فاقد هر گونه موزه‌ای بود و این حرکت برای استانی که فرهنگ و میراث فرهنگی را حرمت می‌نهاد بسیار ضروری بود. یکی از نشانه‌های توسعه یافتگی جوامع پیشرفته وجود همین موزه‌هاست.
اولین موزه باستان‌شناسی بوشهر در سال 1378 در عمارت امیریه افتتاح شد. هر چند عمر این موزه به دو سال هم نکشید و به علت سرقت تعطیل شد و بهتر گفته باشیم به علت عدم تعهد و مسئولیت پذیری باز گردانده شد ولی همین مسئله باعث گردید که موزه‌ی مردم‌شناسی بوشهر چند سال بعد در عمارت طاهری افتتاح شود. نامه‌های زنده‌یاد "جعفری" در حال حاضر در بایگانی راکد میراث فرهنگی خاک می‌خورد. می‌دانم روزی می‌رسد که همین نامه‌ها ارزش تاریخی بسیاری پیدا می‌کند، ای کاش تا رسیدن آن روز این نامه‌ها در محل مناسبی نگهداری گردد و یا حداقل معدوم نگردد.



جلوگیری از تخریب خانه‌ی آن زنده‌یاد به دلیل این که مانند دیگر عمارت‌‌های خط ساحلی بافت قدیم بوشهر به ثبت آثار ملی کشور رسیده است، ضرورت و اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. با بیرون آوردن در و پنجره‌ها، اقدام به تخریب آن آغاز شده و مطمئناً در فرصتی مناسب مانند "عمارت ملکمی" تمامی خانه‌ تخریب خواهد شد. ورثه‌ی زنده‌یاد جعفری پس از درگذشت ایشان، خانه‌ را فروختند و در حال حاضر صاحب آن ملک در پی ساخت بنای جدید در آن نقطه است.
بافت قدیم بوشهر همچون خیلی از آثار تاریخی دیگر استان مثل سیراف و ... نیازمند توجه و سرمایه‌گذاری‌است. این آثار تاریخی هویت استان ما را شکل می‌دهند و بدون آنها هویتی نخواهیم داشت. خوشبختانه استان بوشهر در زمینه‌ی صنعت نفت و گاز در وضعیت خوبی به سر می‌برد و سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی در آن صورت گرفته است ولی به نظر می‌رسد تعادل مناسبی بین بخش فرهنگ و بخش اقتصادی و صنعتی وجود ندارد. مرمت بناهای تاریخی و نجات بخشی فرهنگ استان، هزینه‌ی بالایی را می‌طلبد که از عهده‌ی یک بخش کوچک از دولت خارج است. می‌بایست با تجمع کلیه دستگاه‌های دولتی و غیردولتی فکر اساسی برای ساماندهی فرهنگ و میراث فرهنگی استان صورت بگیرد.
آثار تاریخی و فرهنگی حتی اگر در فهرست آثار ملی کشور هم به ثبت نرسیده باشند، وظیفه داریم در حفظ و حراست از آنان کوشا باشیم.
عمارت ملکمی و خانه‌ی زنده‌ یاد عبدالرحیم جعفری به دلیل ارزش فوق‌العاده‌‌ی فرهنگی ـ تاریخی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و حفظ و حراست از آنها وظیفه‌ی تمامی مردم ایران است، البته سخن نگارنده بیشتر خطاب به روشنفکران و اهالی فرهنگ و قلم این استان است. اگر افراد معمولی به رنگ ماشین و زنگ موبایل خود بیشتر از حفظ هویت و عمارت‌های قدیمی توجه نشان می‌دهند به این دلیل است که متأسفانه آن‌ها که می‌بایست چشم بینای این مردم باشند و از فجایع آنها را مطلع نمایند، به درستی این کار را انجام نمی‌دهند. شاید یکی از همین افراد خودِ من باشم که با وجود دیدن تخریب‌ها و فجایعی این گونه که روز به روز هم شتاب بیشتری به خود می‌گیرد، به موقع سخن نگفته‌ام. اگر در مورد عمارت ملکمی حساسیت لازم از طریق تمامی اهالی فرهنگ این دیار نشان داده می‌شد، حالا ما شاهد تکرار این جنایت در مورد خانه‌ی مرحوم عبدالرحیم جعفری نبودیم.
عکس‌های قدیمی این خانه به خوبی ما را از عمق این مسئله آگاه می‌کند، عکس‌های ارزشمندی که آقای "جلیل گلستانیان" چند سال قبل از این خانه گرفته‌اند و تصاویر مانایی از شناشیرها و در و پنجره‌های زیبای این خانه را به ما می‌نمایانَد.
ثبت این دو عمارت ـ و البته بیش از 200 اثر دیگر در فهرست آثار ملی کشور ـ می‌بایست ما را حساس‌تر و هوشیارتر می‌کرد. شاید که عده‌ی کمی از ثبت‌ این عمارت‌ها و آثار تاریخیِ دیگر مطلع باشند، ولی سؤال اصلی از همان افراد است. چنین افرادی که البته هیچ‌گونه مسئولیتی هم در دستگاه‌های ذی‌ربط نداشته و می‌بایست بدون محافظه کاری حداقل هشدار و یا اشاره‌ی کوچکی به این فجایع می‌کردند. به راستی غفلت و ندیدن این جنایات برای کسانی که خود را حداقل دوستدار آثار تاریخی می‌دانند، توجیه ناپذیر است.
زنده‌ یاد عبدالرحیم جعفری با پشتکار و استمرار ارسال نامه‌هایش برای ایجاد اولین موزه‌ی بوشهر، به ما درس بزرگی داد. او هیچ‌گونه مسئولیتی در هیچ نهاد و ارگان دولتی نداشت. نامه‌هایش فقط امضای یک شهروند بوشهر‌ی را به همراه داشت و با پشتکاری مثال زدنی موفق شد به هدف خود نایل آید.
این درس بزرگی‌ست که عبدالرحیم جعفری به همگی ما داد: نوشتن، نوشتن و باز هم نوشتن. اگر که حداقل همین افراد اندک فرهنگی غیر وابسته به دستگاه‌های دولتی ـ که احتمالاً محافظه‌‌کاری کمتری دارند ـ برای حفظ هویت فرهنگی ـ تاریخی شهر و استان خود با جدیت و استمرار از ارزش‌ها و اهمیت این عمارت‌های قدیمی می‌نوشتند و یا به هر طریق دیگر اطلاع رسانی می‌کردند، بی‌تردید هیچ بساز بفروشی به خود جرأت نمی‌داد ایده‌ی تخریب این عمارت‌ها را عملی کند.
اگر استان بوشهر نسبت به استان‌های مثلاً فارس و اصفهان از لحاظ فرهنگی چند گام عقب مانده شاید همین وجود حساسیت‌های فوق‌العاده‌ی فرهنگی در آن استان‌هاست. یادمان باشد "برج جهان نما" را که در چند کیلومتری میدان نقش جهان اصفهان قرار دارد با همین واکنش‌ها فقط به دلیل این‌که در حریم منظر این اثر تاریخی واقع گردیده، مجبور شدند کوتاه‌تر از آن‌چه بساز و بفروش برج‌ساز می‌خواست، بسازند. جالب است بدانیم حتی این موضوع به یونسکو هم کشیده شد و با وجود حمایت‌های زیاد که از این برج ساز به عمل آمد، در نهایت این دوستداران فرهنگ و تاریخ اصفهانی بودند که پیروز شدند. "سد سیوند" در استان فارس نیز مورد دیگری است که به واسطه‌‌ی در خطر قرار گرفتن پاسارگاد در سطح بسیار وسیعی در جهان انعکاس یافت.
تخریب عمارت ملکمی و احتمالاً تا چند روز آینده خانه‌ی جعفری نیز که جزء آثار ملی کشور می‌باشند، به هیچ عنوان دست کمی از این دو مورد ندارند. تنها تفاوت آن این است که متأسفانه ما برای این بنا‌ها و میراث فرهنگی و تاریخی خود ارزشی قائل نیستیم.