![]() |
||||
|
|
||||
|
همیشه گمشدهای دارمهمیشه گمشدهای دارم
شب است و خرمنی از آتش شکفته در دل خونبارم هزار دشت سمندر بین که سر کشیده ز گفتارم هزار نالهی آتشگون، کشیدهام به رگ مضمون چو لاله دامن و دل پر خون، زبس که داغ نهان دارم در این گذار شب مرموز، زداغ حادثهها هر روز گران غمیست مرا جانسوز، که نه فلک نکشد بارم نَمی زِ بادهی آگاهی، نمیدهم به خُم شاهی زدام و دانهی درگاهی، بریدهام دل و بیزارم بگو به دانشآزادی، چراغ معرفتم دادی قدم به کوی که بگذارم، چو سر ز خاک تو بردارم گلوی آبی پروازم، به سایه بال نیندازم چو مرغ قاف فلک بازم اگر چه خسته به منقارم خیال جوش صد آهنگم، هزار رنگم و بیرنگم مدام آینه فرهنگم، کجاست طاقت زنگارم شتاب رفتن و بالیدن، همیشه عاشق باریدن جنون رویش و فهمیدن، گرفته پردهی پندارم در این سراچهی حیرتزا! هزار گمشده شد پیدا هنوز بی کسم و تنها، همیشه گمشدهای دارم |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه