![]() |
||||
|
|
||||
|
دستنوشتههای یک فهمیختهدستنوشتههای یک فهمیخته
شخصیتهای موجود در این متن مربوط به 100 سال پیش است. هر گونه کاشت، داشت و برداشت از این مطلب ممنوع میباشد. Ten سالگی مون رو ای وَل! هفتهنامهی دوستداشتی، پر مغز و تو دل برو "نصیر بوشهر" ده ساله شد، برای همین واسهتون از خودمون مینویسم. ما یک عدد مدیرمسئول داریم که خیلی آدم مسئولییه. همیشه با تلاش فراوان سعی میکنم دستنوشتههایم زیاد جلو چشاش نباشه، آخه هر چی بیشتر به نوشتههایم نگاه میکنه، خطوط بیشتری ازشون حذف میشه! الان هم قول دادم جوری بنویسم که به هیچ کسی برنخوره، و اما امید غضنفر اون قدر آدم خوبیه، اون قدر آدم خوبیه که نگو! یه تکه برگهی سیاه و سفید تحویل میدیم و بعد سرخ تحویل میگیریم، آخه با خودکار قرمز روی صفحاتمون "مینگذاری" میکنه، وقتی هم میگویم این دفعه خیلی حذف شده، جواب میده: "ببین! ... این نمک کارِ مطبوعاته" ! آقای ورزش اینا هم خیلی با حاله، فقط شاهینش به یه درد "تحمیلی" مبتلا شده! یه دونه توزیع کننده هم داریم که آخر توزیع تشریف داره و تزِ جالبی داره و میگه: حالا که پرواز تهران ـ بوشهر واسه ما ناز میکنه، بگیم نشریات را با "چاپار" بیارن، زودتر میرسه! به خانمهای تایپیست هفتهنامه هم یه تریلی ارادت داریم، آدرس بدن بیایم خالی کنیم! خانمهای تایپستمون ته تایپن، لنگهشون رو پیدا نمیکنید! حالا نوبتی هم باشه نوبت خودمونه. دوستان، اگر دیدید دو سه نفر با حالت دو تردد میکنند، بدونید که اونها ما هستیم. همیشه مشغول دویدن، گاهی دو ماراتون، گاهی دو صد متر، خلاصه یک دوندهی تمام عیار هستیم. از این سالن به اون سالن، بعضی موقعها هم به محل تجمع افراد ناراضی.... همهی اینها رو گفتم که بگم : اگه تلخیم یا که شیرین یا به قول بعضیها تخریبچی (توضیح: حالا با آرپی جی یا لودر نمیدونم) هدفمون اینه که حتی اگه شده با یه سوزن زدن به مسئولین، اینارو وادار به حرکت کنیم و یادشون بندازیم که جلو چشم مردم قرار دارند. شاید بتونیم جامعهمون را به یک جامعهی مدنی و ایدهآل نزدیک کنیم .... خدائیش فقط همین! |

طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه