Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر

قسمت صد و شصت و چهارم
بوشهر
7 آوریل 1907
5ـ حکمران در روز اول مارس تلگرافی دریافت کرد دایر بر این که اعلیحضرت پادشاه با کمال مسرت شاهزاده فرمانفرما (حکمران کُل سابق کرمان) را به عنوان وزیر عدلیه منصوب نموده و به او اختیار داده است تا رؤسای عدلیه‌ی مناطق مختلف را در ایالات، انتخاب کند. تجار محلی در روز اول آوریل برای فرمانفرما تبریکی تلگرافی ارسال کردند.
[ 5 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


چهارمین روز نوروز در بوشهر


 

بنتوک

بنتوک
تلفن که زنگ خورد ،گوشی را برداشتم، پسرِ بزرگم بود. بعد از احوالپرسی و ناله از نداشتن وقت و گرفتاری‌هایش خواست که بعدازظهر به جاش برم مدرسه‌ی بچه‌اش، ظاهراً جلسه‌ی انجمن خانه و مدرسه دعوت‌نامه فرستاده بوده که باید شرکت کنید! گفتم حالم خوش نیست، اصرار کرد که برو، من هم

دلش را نشکستم و ساعت چهار، شال و کلاه کردم و رفتم. وارد حیاط مدرسه که شدم دیدم خدا بده برکت. صندلی چیدن تو حیاط مدرسه و زن و مرد از اولیاء مدرسه گرفته تا مهمان‌های خاص و ولی دانش‌آموزان همه در انتظار شروع جلسه بودند. جلسه با تلاوت قرآن مجید شروع شد و مجری جلسه با خیر مقدم و اعلام برنامه شروع کرد به سخنرانی در اهمیت موضوع حضور اولیاء در جلسات انجمن و ضرورت رأی‌گیری برای مشخص شدن اعضاء جدید انجمن. سخنران اصلی، مدیر مدرسه بود که زحمت‌های مدیر قبلی را می‌ستود و کارهای انجام شده‌ی سال قبل انجمن را ارزیابی می‌کرد، و همه دست زدند. بعدش دعوت شد از مدیر قبلی تا از عملکرد خودش در سال‌های قبل دفاع کند. حالا بماند که بنده خدا از این‌که بعد از چندین سال تعویض شده اظهار نارضایتی می‌کرد از رییس انجمن قبلی خواست تا جهت گزارش عملکرد تشریف بیاورند پشت تریبون که تشریف آوردند و شروع کردند به دادن آمار و ارقام مختلف که "چنین بود و چنان شد" و دفاع از مدیر قبلی و نارضایتی از تعویض ایشان و بعد اعلام کرد که به خاطر تعویض مدیر قبلی کاندیدا نخواهد گردید و به زودی دنیا زیر و رو خواهد شد! چیزی طول نکشید که آقایی خوش پوش و خوش سخن با یک بغل بروشور و کاغذهای تبلیغاتی پشت تریبون رفت و ضمن تشکر از مدیر قبلی و مجیزگویی مدیر فعلی در خصوص فواید پس‌انداز، و دفترچه‌ی قرض‌الحسنه سخن راند و از اولیاء محترم خواست برای سعادت و سلامت آینده فرزندان‌شان چراغ اول را روشن کنند و با افتتاح یک حساب قرض‌الحسنه پس‌انداز، دل مسئولین بانک مربوطه را شاد و سنت حسنه قرض‌الحسنه را که اولیاء دین بر آن تأکید فراوان دارند ادا نمایند! بیچاره ولیِ دانش‌آموز که فکر می‌کند آمده وضع درس و مشق و تربیت بچه‌اش را سر و سامان دهد. عجب روزگاری شده! این بانک‌ها تا داخل مدارس هم به خاطر سود‌جویی خودشان نفوذ کردند. نمی‌دونم بعد از این‌همه تبلیغات تلویزیونی و در و دیواری چه جوری دلشان می‌آید وارد حریم مقدس علم و ادب شوند و تریبون به این با ارزشی را تبدیل کنند به بنگاه اقتصادی و سود جویی. واقعاً چه کسی به این آقایان اجازه می‌دهد این‌گونه گستاخانه ذهن و فکر پاک و معصوم این نونهال‌های پا به عرصه‌ خوبی‌ها گذاشته را این‌چنین درگیر مسائل صرافی کنند. این صحنه‌ها را که دیدم دیگه صلاح ندانستم بیشتر از این توی این سن بازنشستگی حرص بخورم. بلند شدم و از مدرسه زدم بیرون. توی راه به این فکر افتادم که بی‌دلیل نیست هر جا می‌روی صحبت از پول است و مادیات، و عاطفه و عشق جایش را داده به خشونت و بی‌عدالتی.
و فراش مدرسه پفک را به سه برابر قیمت واقعی به دانش‌آموزان می‌‌فروخت و مدیر قبلی چپ ‌چپ به مدیر فعلی نگاه می‌کرد و بلند گوی مدرسه پر از پارازیت و سوت‌‌های همیشگی و بر تابلو کلاس اول نوشته شده بود: بچه‌ها به کلاس اول خوش آمدید، و معلم همچنان چراغ راه تعلیم و تربیت!