Nasir Boushehr Logo
 
جستجو:
 
سخن مدیر مسئول
سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر
طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.

1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید
[ 30/4/1387 ] [ ادامه ]

اوضاع و احوال بوشهر
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر
در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودی‌که در پاسخ به نامه‌ نماینده سیاسی که تصریح کرده بود
[ 2 روز پیش ] [ ادامه ]

آلبوم عکس


مراسم تشييع توراني


 

ویرانه‌ای آبادان از صداقت‌ها و قدرشناسی‌ها...!

ویرانه‌ای آبادان از صداقت‌ها و قدرشناسی‌ها...!

متأسفانه پس از گذشت چند سال از بدرود شاعر فرزانه‌ی بوشهری استاد "آتشی" و پس از انتقال پیکر ایشان به بوشهر و دفن در این شهر، گویا هنوز هم آتشِ خشمِ برخی مدعیان فروکش نکرده و همچنان شراره می‌کشد، چنان‌چه گاه و بی‌گاه می‌کوشند به بهانه‌های مختلف ضمن بیان اعتراض و ناخشنودی خود، نیش و طعنی نیز نثار مردمان و شهر بوشهر کنند.
آخرین این اظهار نظرها به خانم "راکعی" نماینده‌ی مجلس ششم بر می‌گردد که از بدِ روزگار، عنوان مدیر خانه‌ی شاعران ایران را نیز یدک می‌کشد! هرچند کمتر کسی خانم "راکعی" را به عنوان چهره‌ای ادبی می‌شناسد و سخن‌های او را نمی‌توان در این عرصه جدی گرفت، اما بی‌پاسخ گذاشتن سخنان و توهین‌های وی را نیز روا ندانستم.
خانم "راکعیِ" نه چندان عزیز! اشکالی ندارد، راحت باشید، اگر آتشِ عقده و خشم و ناکامی‌‌تان با آب و آبروی بوشهر اندکی فروکش می‌کند، خرابه که هیچ، می‌توانید این شهر را گورستان بخوانید. اما به یاد داشته باشید زرق و برق و آبادانی خانه‌ها و شهرهای شما مرکزنشینان، از وجود همین شهرهایی‌ست که خرابه می‌خوانیدش. نمکِ درآمد ذخایر گازی و نفتی و... استان بوشهر و خوزستان به سوی مرکز سرازیر می‌شود و در عوض نمکدان می‌شکنید. این خرابه، خراب از بی‌توجهی سیاسیونی چون‌ شماست. آن‌چه را شما خرابه می‌خوانید، آبادانِ صداقت‌ها، محبت‌ها و مهربانی‌ها و قدرشناسی‌هایی‌ست که البته بسیاری از شما مرکزنشنیان با آن بیگانه‌اید و حالا آزمندانه پس از جذب درآمدها، نظر به در انحصار گرفتن شخصیت‌ها و داشته‌های فرهنگی دیگر شهرهای کشور دارید.
هدف شما این است که موزه‌ای از مردگانِ نام‌آشنا در مرکز درست کنید و حتا نام حک شده بر سنگ قبر آنان را نیز مورد سوء استفاده‌ی تبلیغاتی قرار داده و بدین‌سان برای خود کسب وجهه و اعتبار و بیلان‌کار نمایید. اما شما نمی‌دانید که همین سنگ قبر کسانی چون "آتشی" و "بیابانی" و "نعمتی‌زاده" و... در شهر فرهنگ‌پروری چون بوشهر، امید جوانان و مردمان بسیاری را برای ادامه‌ی فعالیت و زندگی فرهنگی موجب می‌شود. مزار "آتشی" میعادگاهی‌ست که هر پنج‌شنبه برخی دوستداران و ادب‌دوستان بوشهری آن‌جا حضور می‌یابند و از بوی آن خاک، نفس تازه می‌کنند. به عبارتی گُلِ انگیزه و پویایی و فعالیت شاعران بوشهری، ریشه در خاکِ "آتشی"‌ها دارد.
جوانان بوشهری نه سرافکنده و شرمسار، بلکه با وجدانی آسوده بر مزار "آتشی" فاتحه می‌خوانند و به خود می‌بالند که مانند بسیاری دیگر در مورد این شاعر، مرده‌پرست نیستند. چرا که در زمان حیاتش نیز حرمت او را پاس داشته و با برگزاری مراسم مختلف نکوداشت، حضورش را گرامی داشتند.
پس از مرگ نیز یکی از بی‌نظیرترین مراسم سوگواری با حضور هزاران نفر از همشهریان "آتشی" در بوشهر برای وی برگزار شد و هر ساله طی مراسمی یاد و خاطره‌ی این شاعر زنده می‌شود.
حال شما صادقانه بگویید، هر چند وقت یک بار سری به مزار "فروغ فرخزاد" می‌زنید...؟! چقدر می‌گذرد از آخرین فاتحه‌ای که بر مزار "هوشنگ گلشیری" خوانده‌اید...؟! تازگی‌ها یادی از "محمد مختاری" کرده‌اید...؟! آیا دستی بر سنگ قبر شکسته‌ی "شاملو" کشیده‌اید...؟! آیا مرهمی بر آن سنگ گذارده‌اید...؟! نشانی قبر چند تن از بزرگانی از این دست را از یاد برده‌اید...؟!
جالب این‌که در مراسم تشییع جنازه‌ی "م.آزاد" که حدود یک ماه پس از "آتشی" به دیار دیگر شتافت، بیش از 50 نفر از مرکزنشینان حضور نداشتند و با چه دردسری آن شاعر به کام زمین رفت. همان دردسرهایی که "سیمین‌بانوی بهبهانی" پس از آن‌که مشکلات و سنگ‌اندازی‌ها را برای دفن شاعر دید، با درد و به طعن گفته بود: حالا که نمی‌گذارند خاکش کنیم، بگذارید کلاغ‌ها بخورندش!!
آیا می‌دانید در بوشهر هستند کسانی که صبح زود پس از پیمودن چندین ساعت راه به زیارت مزار "حافظ" و "سعدی" می‌روند و پس از یکی دو ساعت، راه برگشت بوشهر در پیش می‌گیرند؟ بی‌شک چنین کسانی نمی‌توانند بزرگان دیار خود را فراموش کنند.
به یاد داشته باشید که توهین به موطن شاعران، توهین به خود آنها نیز محسوب می‌شود، چرا که بی‌شک آنان چون هر انسان آزاده‌ای، اقلیم خود را محترم شمرده و تعلق خاطر بسیار به زادگاه‌شان داشتند. شما شهری را خرابه می‌خوانید که "آتشی" آن را "لنگرگاه" همیشگی خود می‌داند و در اشعارش بسیار از آن سخن گفته و بن‌مایه‌ی اشعارش را از آن الهام گرفته است. تقصیری ندارید؛ شما صدای بغض‌آلود "آتشی" و غم سنگینش را هنگام مهاجرت از بوشهر نشنیده و ندیده‌اید.
خانم "راکعی"! اشتباه گرفته‌اید؛ شاید شما فکر می‌کنید همه‌ی بوشهری‌ها مثل نماینده‌ی فعلی خود در مجلس هستند که حرمت مرده را نیز پاس نمی‌دارند. لازم به توضیح است همان‌طور که شما در بسیاری موارد نماینده‌ی افکار موکلان خود نبودید و در مجلس ششم نتوانستید کاری از پیش ببرید، پس می‌شود شرایطی رقم بخورد که "عطارزاده" هم با اندیشه و خواسته‌های موکلانش تفاوت‌ها داشته باشد. هر چند که حرمت‌شکنی وی، در برابر حرمت‌شکنی برخی مرکزنشینان، بزرگداشت محسوب می‌شود، چرا که او به خود اجازه نمی‌دهد هر ساله سنگ قبری را – چه شاعر و چه انسان عادی - تَرَک انداخته و بشکند.
حقیقت این است که شما فقط نامی از اصلاح‌طلبی شنیده و غَصب کرده‌اید، وگرنه توهین شما به هر قشر از مردم ایران به دور از روحیه و مرام اصلاح‌طلبی است و چیزی جز انحصارطلبی معنا نمی‌دهد. چه بسا بتوان شکست اصلاحات و به بن‌بست رسیدن این جریان را در اندیشه و رفتارهایی این‌چنین از جانب کسانی چون شما که به غلط نام اصلاح‌طلبی را یدک می‌کشند، جست و جو کرد.
خانم "راکعی"! به نظر این‌جانب شما فقط می‌توانید - زبانم لال - در وصیت‌نامه‌‌تان محل دفن خودتان را گورستان «ظهیرالدوله» و یا «امامزاده طاهر» در قطعه‌ی شاعران و هنرمندان و... مشخص کنید. البته پیشنهاد می‌کنم پیش از مرگ در مورد محل دفن‌تان با واسطه قرار دادن دوستان و آشنایان رایزنی کنید، زیرا شما حداقل در جامعه‌ی ادبی، فرهنگی کشور وزن چندانی ندارید و گمان نمی‌کنم به راحتی بتوانید در گورستان شاعران جای گیرید!