سخنی با هیجدهمین استاندار بوشهر طبق روال معمول "نصیر بوشهر" در هنگام ورود استاندار جدید،
ضمن خیر مقدم و تبریک مسئولیت جدید مطالبی را با ایشان در میان گذاشته و انتظار دارد
که بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی و صرفاً برای رشد، توسعه و پیشرفت استان مد نظر قرار گیرد.
1ـ موقعیت استراتژیک مهم و با اهمیت استان بوشهر بارها و بارها تکرار شده و خسته از این تکرار ملال آور، ناگریز برای اطلاع استاندار جدید [ 30/4/1387 ] [ ادامه ] |
اوضاع و احوال سیاسی ـ اقتصادی بوشهر در سال 1907 میلادی به روایت روزانه
”بالیوز“ انگلیس در بوشهر
قسمت صد و هفتاد و یکم
بوشهر
5 مه 1907
7ـ در خلال هفته گذشته به علت رقابتِ طرفدارانِ دو مسیر متفاوتِ برازجان به بوشهر اوضاع به شدت ناآرام بود
و اظهارات حکمران هم در این مدت دوپهلو و عذر بدتر از گناه بود، با وجودیکه در پاسخ به نامه نماینده سیاسی که تصریح کرده بود [ دیروز ] [ ادامه ] |
|
|
بوی قرمهسبزی، طعمِ تندِ قلیه!بوی قرمهسبزی، طعمِ تندِ قلیه!
دوستان، روشنفکران، قلمداران عزیز (استدعا میکنم از این به بعد از همین کلمهی قلمدار به جای قلم به دستان استفاده کنید چون وقتی کلمهی مزدور هم عشقش میگیرد که کنارش جا خوش کند، آن وقت میشود آش نخورده و دهن سوخته! آخر وقتی مزدور باشی بدون این که یک پول سیاه به تو برسد، دلت آتش میگیرد. ببخشید، قضیهی دلارهای ارسالی را میگویم). این امید خان غضنفر باز هم آمده سراغمان که: بابا، بیا برای دهمین سال انتشار هفتهنامهی نصیر یک چیزی بنویس! احتمالاً سراغ شما هم آمده. حالا من ماندهام با این احترامی که به من گذاشته، نکات مثبت را بنویسم یا نکات منفی هفتهنامه، بگذریم.
این هفته نامهی نصیر اولش که در آمد، من خیلی دقت کردم. دیدم این بنده خداها عجیب تحت تأثیر "عصر نو" مجاهدین انقلاب اسلامی هستند، یعنی همانهایی که اولش تند بودند، بعد آرام شدند. همین آقایان بهزاد نبوی و تاجزاده و سلامتی اینها. (توضیح: بر و بچههای نصیر، اولش آرام بودند، بعد تند شدند، آن قدر تند که به درد قلیه ماهی میخوردند که آدم بخورد و اوف و نال کند.) راستش من هر وقت هفتهنامه را میگرفتم و میخواندم چیزی دستگیرم نمیشد، چون بدون رودر بایستی چیزی برای گفتن نداشت. کمی که گذشت دیدم نه… این حسن خان لاوری و حاج بهرام نکیسا احتمالاً میتواند کلهشان بوی قورمه سبزی بدهد و ثابت هم کردند که میدهد! بعد هم امیدخان آمد وسط، شاعر طناز. راستی یک چیزی را اعتراف کنم. تا قبل از امید، من فکر میکردم طنازی به خودم میبرازد و بس. بعد که امید قلم طنازش را به کار برد فهمیدم که باید در برابر او لنگ بیندازم و بدون تعارف الان کاملاً هم انداختهام. طنزِ امید زیبا، پر محتوا، رود در رو و بدون مهابا بود. آدم باید خیلی شهامت داشته باشد که با برادر حسین و برادر حسن با قلم طنز در بیافتد. "نصیر" مثل یک کودک خوشگل و تپل مپل که هی هر روز شیرینتر میشود شیرینتر شد، اما وزنش هی اضافه میشد و بغل کردن و بوسیدنش مشکلتر! صفحهی شعر، صفحهی سیاسیش و از همه بالاتر ستون "شنیدنیها" که گاهی غوغا میکرد، البته گاهی هم تَقش در میآمد. ورزشی را من کار ندارم چون نه ورزش میکنم و نه فوتبال را و نه فوتبالیستها را دوست دارم، البته فوتبالیستهای ناز نازوش را !
راستی این خانم طنز نویس ـ خانم خوئینی را میگویم ـ یک ستون اختصاصی برای خودش درست کرده که الحق باید تحسینش کرد. هم این که توی طنز نویسا، یکی یه دونه است و هم جرأت و جسارت دارد. ببخشید... امید گفته یک صفحهی آچار پیچ گوشتی مطلب بنویس، منم دیگه نمینویسم، فقط 10 سالگی "نصیر" مبارک!
|
|
|